معماری ایراني

معماری ايرانی

شیوه اصفهانی نام آخرین نوع شیوه معماری سنتی ایرانی است، و دو دوره دارد که دوره نخست آن به زمان قراقویونلوها باز میگردد.

شاه عباس کبیر دوره پر افتخاری برای ایران فراهم کرد و حدود ایران را در اطراف جلو برد ولی به وسعت مملکت داریوش نرسیداین پادشاه مقتدر با اقتداری که داشت فتوحات متعدد او موجب وحدت ملی و آرامش و ترقی ایران گردید ثروت و ترقی ایران در زمان او به جایی رسید که توانست مساجد و مدارس عالی و پل‌ها و کاروانسراها را در تمام مملکت بسازد و شاهراههای خوبی بسازد و تجارت را ترویج دهد با وجود اینکه دشمنان او خرابی‌های بسیاری در ساختمانهای او به یادگار گذاشتند اما در هر جای ایران از چاروداران بپرسید این بنا از کیست ؟بدون تامل جواب می‌دهد مال شاه عباس است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 0:46 AM  توسط محمد   | 

۰۹۱۳۹۰۴۲۹۶۰

با ما تماس بگیرید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:7 PM  توسط محمد   | 

 راز منارجنبان ،فاش شد

 مرجع : خبرگزاری ميراث فرهنگی

براي نخستين بار يك فيزيكدانان و كارشناس زلزله ايراني توانست دليل ارتعاشات منار جنبان اصفهان را با انجام آزمايش هاي ديناميكي بررسي كند.

حميد شاهين پور، سرپرست كميته پژوهشي انجمن فناوري هاي بومي ايران كه به اختلالات اخير در نوسانات دو منار اصفهان پي برد تصميم گرفت علت ارتعاشات بنا را با فرمول هاي ديناميكي پيدا كند.
 
پژوهش شاهين پور با تمام فرمول هاي پيچيده و آزمايشگاهي اش تنها در پي رسيدن به اين نتيجه است.«هنگامي كه دو نخ مشابه را به طول مساوي و انتهاي نخ ها به يك نخ افقي ببنديد دو آونگ كاملا مشابه حاصل مي شود. اگر يكي از وزنه هاي به نوسان در آيد يكي ديگر از وزنه ها هم شروع به نوسان مي كند. اگر يكي از نخها بلندتر شود در صورت نوسان يكي، وزنه ديگر دچار نوسان نمي شود.حال اگر وزن يكي با ديگري متفاوت باشد باز هم نوسان يكي منجر به اختلال در نوسان ديگري مي شود. بنابر اين مي توان ارتعاش يك مناره به مناره هاي بعدي هم منتقل شود.»
 
پيش از شاهين پور افرادي ديگري هم درباره منار جنبان كار كرده اند اما تا كنون كسي، كار آزمايشگاهي روي اين بنا انجام نداده اند. 

در كشورهاي عراق و عربستان هم منار جنبان هاي زيادي وجود دارد.شاهين پور تمام منارجنبان هاي ساخته شده در دنيا را متعلق به فرهنگ ايراني اسلامي مي داند.

جالب است بدانید منار جنبان هاي دنيا در يك دوره زماني سي ساله دوره تيموريان ساخته شده اند.

 





 
 
 
 

راز منارجنبان ،فاش شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:13 PM  توسط محمد   | 

باغ ایرانی

باغ ایرانی؛ نمادی از هنر و تمدن ایرانی
شهرهای تاریخی ایران همواره پذیرای حضور باغ هایی با اشکال گوناگون در خود بوده‌ و در هر نقطه ای بسته به محیط ، نوع اقلیم و فرهنگ از معماری و هنر خاصی برخوردار هستند و ایرانیانی که تاکنون در این باغ ها مانند باغ ملک تهران ، باغ ارم شیراز یا باغ فین کاشان گشت و گذاری داشته و از آرامش و زیبایی آن بهره مند شده اند به طرفداران پرو پا قرص ایجاد باغ های ایرانی با سبک و سیاق و معماری بی نظیرش در شهر های عصر جدید تبدیل می شوند..

به گزارش روابط عمومی شهرداری تهران ،  شعر ، ادبیات و  هنرهای تزئینی ایران  از زمان هخامنشیان یا سامانیان و دوره اسلامی، همیشه سرشار از احترام و علاقه‌ به طبیعت است. در باغ های طبیعی یا ساخته دست انسان، آدمی با محیط اطراف خود در صلح و صفا بود. در باغ، انسان و طبیعت همسویی کامل با یکدیگر دارند و نه تنها جای امن و آرام است بلکه در عین حال مکانی برای تفکر آرام یا مذاکرات فلسفی محسوب می شد.

  پیشینه تاریخی باغ ایرانی

هر شهر و قصری در ایران قدیم باغ‌هایی داشت که بسیاری از آنها عمومی بوده و همه آنها برای مراسم نوروز گشوده می شدند. باغ ایرانی دارای محوطه‌های باز بوده و به صورت چهارراه‌های بزرگی که در میان آنها، آب‌نمایی برای نوشیدن آب وجود داشت و میدان مرکزی یک پارک بزرگ بود، گرداگرد آن درختان تبریزی بلند با آلاچیق پوشیده از یاسمن و گل‌سرخ قرار داشت.


باغ فین کاشان

باغ از زمان‌های قدیم بخش اساسی از زندگی ایرانیان و معماری کشوربوده و در موجودیت آتشکده‌های بزرگ و تقویت نمادین آنها، سهم داشته است. از زمان سومریان، باغ، معبد و قصر سلطنتی را احاطه می کرد.

 ایرانیان به منظور بهره‌گیری نسبی از منابع آب، با قدرت تخیل و ابداع، چاره اندیشی کرده بودند و کاریزهایی عمیق که از 80 الی 120 کیلومتر طول داشته، حفر می کردند. حتی در 3500 سال پیش از میلاد، آرایش سفال پیش از تاریخ، علاقه شدید به آب و حاصلخیزی را نشان می‌دهد. این نقش های کهن، همه عناصر آن را به صورت واقعی یا نمادی، ثبت کرده‌اند : کوه، ابر، برکه، جنگل، پرندگان آبی و درختان که هدف عمده از آنها دریافت پاسخ مساعد از قدرت‌های آسمانی بود.

در سفال سامرا، طرح نمونه‌وار باغ دیده شده است؛ به صورت دو نهر متقاطع با پرندگان و درختان در هر یک از چهارگوشه. در مفرغ‌های لرستان (حدود هزار سال قبل از میلاد) . باز درخت را همراه با آب روان ترسیم کرده‌اند که مطلوبترین منظره در یک سرزمین خشک است. پس از آب، درختان مهمترین نقش را در شکل‌گیری باغ ایرانی دارند. ایرانیان قدیم معتقد به فرشته مقدسی بودند به نام (اوروزا) که صدمه زدن به گل و گیاه، موجب ناراحتی و خشم او می‌شد.

 کوروش کبیر در سارد، باغ بزرگی ساخته و به دست خود در آن درخت کاشته بود. گزنفون در کتاب خود به نام (اکونومیگوس) نقل کرده است که کوروش شخصاًُ لیزاندر را به تماشای باغ خود در سارد برده است که لیزاندر از مشاهدة زیبایی درخت‌ها، نظم و دقت فواصل آنها و مستقیم بودن ردیف‌ها ، زاویه‌ها و روایح معطر و متعددی که هنگام گردش به مشام آن دو می رسیده، تحسین و تمجید می‌کند.

باغ‌های هخامنشی دارای طرح‌های مستطیل دقیق با خیابان‌ها و درختان متقاطع بود. سنگ نگاره‌های به جا مانده از دوران هخامنشی با درختان راست قامت، به خوبی اهمیت باغ در میان ایرانیان و نیز نظم هندسی موجود در باغ‌های ایرانی را نشان می‌دهند. باغ در عصر شاهنشاهی ساسانیان نیز بر پایه اصول گذشته شکل می‌گیرد. ترکیب هندسی منظم، میان عرصه اصلی، خیابان‌های عمود برهم و کرت‌های راست گوشه، باغ‌ها بسیار وسیع بودند و با دقت طراحی و مراقبت می‌شدند و گاه نزدیک به 25 کیلومتر مربع مساحت داشتند.

باغی که توسط خسرو پرویز پس از هفت سال کار ایجاد شد، اصلاحی جسورانه و زیبا در محیط بود. در دوران اسلامی، باغ‌های انبوه کاخ ها را احاطه می‌کردند و از لحاظ معماری به عنوان بخشی از آن محسوب می‌شد، به صورتی که باغ تمامی جوانب اصلی بنا را به صورت قرینه فرا می‌گرفت. سراسر محوطه به قطعات مستطیلی تقسیم می‌شد که از میان آنها جوی‌های کوچکی می‌گذشت . این ‌باغ‌ها به پیروی از پیشینیان ایرانی ساخته می‌شدند.

 از همان سده‌های نخستین هجری، باغ‌سازی به شیوة ایرانی به فراسوی مرزها می‌رود و به مرور زمان گسترة خود را وسیع‌تر می‌کند. باغ‌های زیبای آندلسی (الحمرا) و باغ‌های بابری کشمیر نمونه‌هایی از باغ‌هایی هستند که تحت تأثیر باغ‌سازی ایرانی شکل گرفتند. شیوة باغ‌سازی در کشورهای شرقی از باغ‌سازی ایران الهام گرفته است. بابرشاه از شاهان مغولی حاکم بر هند شیوة باغ‌آرایی ایرانی را به سرزمین هند برد و باغ‌هایی در آگرا واقع در شمال هند احداث کرد که معدودی از آنها تا به امروز موجود است و سپس جهانگیر یکی از جانشینان وی چندین باغ در منطقه کشمیر ایجاد نمود.

در کتاب تاریخ تمدن ـ عصر ایمان ـ ویل دورانت آمده که باغ به سبک ایرانی مورد تقلید سایر ملل نیز قرار گرفت و هم در بین اعراب و مسلمانان و هم در هندوستان رواج یافته است و در قرون وسطی موجب الهام اروپائیان گردیده است. در اروپای قرون وسطایی که در شهرها به باغ عمومی و فضای سبز مفهومی نداشت، بیشتر شهرهای ایران در محاصرة باغ‌های سرسبز و انبوه که پناهگاهی برای آسایش ساکنان آنها بوده است و از نظر زیبایی، طراوت و داشتن باغ‌های بزرگ و بی‌شمار در دنیای آنروز به خود می‌بالیده‌اند.

عناصر باغ ایرانی

  این عناصر که شامل چهار عنصر (زمین)، (آب)، (گیاه) و ( فضا) هستند وقتی در منظومه فکری معماری ایرانی و با چهارچوب مفهوم و ایده باغ در کنار هم قرار می‌گیرند (باغ) را شکل می‌بخشند. در این مسیر عناصر دیگری نیز ممکن است در شکل گیری باغ مورد استفاده قرار گیرند که یا عناصری فرعی به شمار می‌آیند و یا بخشهایی جزیی و جلوه‌هایی از حضور عناصر اصلی باغ ‌اند.


باغ ایرانی دارای محوطه‌های باز بوده و به صورت چهارراه‌های بزرگی که در میان آنها، آب‌نمایی برای نوشیدن آب وجود داشت و میدان مرکزی یک پارک بزرگ بود.

در مورد زمین که یکی از عناصر اصلی باغ است به جز شکل و موقعیت کلی، عوامل و ویژگیهای دیگری همچون جنس خاک، شیب و اختلاف سطح، قابلیت آبیاری و حاصلخیزی نیز اهمیت دارد. بعنوان مثال یکی از علل اصلی احداث باغ در زمینهای شیبدار که نمونه‌های آن زیاد بچشم می‌خورد، امکان حرکت آب درمیان باغ به شکل طبیعی است. باغ ایرانی ممکن است در یک سطح با شیب ملایم و یا زیاد ساخته شود و در صورت قرارگیری در زمینی با شیب زیاد، معمولاً شکل باغ تحت تأثیر شکل زمین قرار گرفته و در چند سطح ساخته می‌شود. در این حالت امکان ایجاد آبشره و آبشار میسر خواهد بود.

 آب نیز  از عناصر اصلی باغ ایرانی است و دست کم از سه جنبه مفهومی، کارکردی و زیباشناختی در باغ حضور دارد. این جنبه‌ها در مباحثی همچون نحوه حضور آب در باغ و چگونگی گردش و حرکت آن، منابع تأمین آب و آبیاری باغ براحتی قابل پیگیری هستند. در بیشتر موارد قناتها و یا چشمه‌ها منبع اصلی تأمین آب باغ بوده‌اند و در بسیاری از موارد میزان آب و نحوه مدیریت و تقسیم آن در گذشته که معمولاً نیز بسیار دقیق صورت می‌پذیرفته، تعیین کننده مساحت باغ بوده است. طریقه آبیاری باغ‌ها که خود در ارتباط مستقیم با شکل و نوع زمین بوده در باغ ایرانی و شکل آن قابل توجه و بررسی است و البته با توجه به کمبود آب در بیشتر نقاط سرزمین ایران و همچنین قداست و احترامی که آب همواره درگذشته از آن برخوردار بوده و علاقه وافر ایرانیان در بکارگیری آب در باغ باعث شده تا آنها آب را به شیوه‌های گوناگون در باغ به حرکت آورده و بر زیبایی و لطافت آن بیفزایند.

گیاهان در باغ ایرانی گذشته از جنس و گونه، از نظر محل قرارگیری، طرح کاشت، زیبایی و سودمندی بسیار قابل ملاحظه هستند و حتی در حفاظت باغ در مقابل عوامل طبیعی مخرب نقش ایفا می‌کنند. گیاهان در باغ ایرانی با اهداف متفاوتی از جمله سایه اندازی، محصول دهی و تزئین باغ و ... بکار می‌روند و از آنجا که سودمندی یکی از اصلی‌ترین ویژگیهای باغ سازی ایرانی است، بیشترین حجم گیاهان باغ، درختان میوه و پس از آن درختان سایه افکن تشکیل می‌دادند، به همین نسبت گیاهان تزئینی به میزان کمتری در باغ به چشم می‌‌آیند.

آخرین حلقه‌ از عناصر چهارگانه باغ ایرانی فضا یا فضای معمارانه است که با ارئه تعریفی از باغ، هرآنچه مربوط به آن می‌شود را به نظم معمارانه خود در می‌آورد و عرصه‌ها و بخشهای داخل و بیرون باغ را شکل می‌بخشد. در این ارتباط بناها، محوطه سازی‌‌ها، فضای داخلی باغ، عناصر تزئینی و ارتباط آب و گیاه و زمین با بناها نیز مد نظر قرار می‌گیرند. در باغ ایرانی بناها (فضاهای بسته) و فضای باز باغ باهم تلفیق گردیده و جدای از یکدیگر نیستند و حتی شاهد آنیم که آب نیز حضور و جریان خود را در میانه بناها اعلام می‌نماید.

 چنانچه پیشتر نیز عنوان گردید عناصر فرعی باغ بیشتر شامل عناصری می‌گردند که جلوه‌هایی از حضور عناصر اصلی باغ‌اند و در هر کدام از عناصر اصلی می‌توان این جلوه‌ها و عناصر فرعی را همچون عناصر تزئینی، استخرها، حوضها و ... دنبال کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 AM  توسط محمد   | 

نگاهی به تاریخ

مقـــدمه : در ناحیه جنوبی ایران و در شمال خلیج فارس، ایالتی واقع شده بود که در روزگار باستان ”پارس“ نامیده می‌شد، که از آغاز دوره اسلامی مرکز آن شهر شیراز بوده است. در این منطقه از ایران سلسله‌ای به نام هخامنشیان به قدرت رسیدند توانستند سالها بر بخش بسیار مهمی از جهان فرمانروایی کنند. ”هخامنشیان از مهارت هنرمندان و صنعتگران ممالک زیر فرمان خویش بهره می‌گرفتند. از این جهت در آثار معماری و صنعت این دوره تأثیر سایر ملل نیز دیده می‌شود. شاهان هخامنشی در مراکز حکومت خود... اقدام به ساختن کاخهای بزرگ و زیبایی کردند که پس از گذشت 25 قرن هنوز بقایای آنها محکم و استوار باقیمانده‌اند. ستونها و سرستونهای باقیمانده از پایتختهای هخامنشیان نمونه بارزی است که ما را با هنر معماری و حجاری این دوره آشنا می‌کند. سرستونها غالباً به شکل مجسمه شیر، اسب، گاو، عقاب و حیوانات تلفیقی مانند سر انسان و تن گاو وبال عقاب و گوش گاو هستند.“
رضا محمودی فقیهی

E-mail:faghihi@gmail.com
در این مقاله سعی شده است تا با نگاهی به یکی از مهم‌ترین عناصر معماری در بناهای اصلی ساخته شده در طول فرمانروایی سلسله هخامنشی یعنی ستون و زیرستون، و نمونه‌های مشابه در معماری دوره کلاسیک یونان و مصر باستان عظمت یادگارهای ایران باستان نماینده شود. بنا براین، جریان بررسی آثار از یونان و مصر آغاز شده و با بررسی ستون‌ها و سرستون‌های تخت جمشید و مجموعه‌های مشابه آن و مقایسه مختصر تمام مجموعه پایان می‌یابد.
یونان
در دوران معاصر عصر هخامنشی در منطقه‌ای دورتر، اما مربوط به هخامنشیان، یونانیان نیز تمدن و معماری خاص خود را برپا کرده بودند. یونانی‌ها در این دوران که عصر کلاسیک هنر و معماری آنها به شمار می‌رود، معابدی بنا کردند چنان با شکوه و زیبا که هنوز هم مایه الهام معماران معاصر هستند.
”در معماری یونانی ستون عنصر اصلی شمرده می‌شد، یعنی ستون اصالت و اهمیت کل ساختمان را دارا بوده است.“ مهم‌ترین آثار معماری یونانی بنای معابد بوده است، زیرا معابد یکی از مراکز مهم در شهرها محسوب می‌شدند. ”معمولاً معابد بر تپه و یا شالوده‌ای بلند بنا می‌گردید تا از سایر ساختمان‌های شهر متمایز شود.“ این بلندی‌ها را در زبان یونانی آکروپلیس می‌نامند. آکروپولیس‌ها دژهایی بودند که یونانی‌ها در بلندی می‌ساختند و کاربردهای متعددی داشته‌اند: پناهگاه مردم در زمان جنگ، مسکن حکمرانان، و معبد و نیز مرکز عبادی و مرکز تجمع عمومی. آکروپولیس در شهر آتن یکی از مهم‌ترین آکروپولیس‌هاست. این مجموعه در حدود 450 پیش از میلاد پس از جنگ ایران احداث گردید. ساختمان‌ها و مجسمه‌های این منطقه به عنوان بهترین نمونه هنر و معماری یونان باستان به شمار می‌رود. از جمله ساختمان‌های مهم این بلندی عبارتند از:
- معبد پارتنون (Parthenon): معبدی شکوهمند برای الهه آتن.
- ایوان: (دروازه ورودی مرمری) به عنوان ورودی اصلی آکروپولیس
- معبد ارکتیوم (Erechtheum): قهرمان، و بنا بر برخی روایات اسطوره‌ای یکی از خدایان آتن، که جزئیات بسیار دقیقی دارد؛ و
- معبد نیکه (Nike): خدای بالدار پیروزی
ستون‌های یونانی در سه قسمت یا شیوه عمده دسته‌بندی می‌شوند: شیوه دوری (Doric) متعلق به سرزمین اصلی یونان، شیوه ایونی (Ionic) متعلق به آسیای میانه و جزایر دریای اژه، و شیوه کورنتی (Corinthian) ، که در اینجا به اختصار به توضیح آنها می‌پردازیم:
شیوه دوری: ساده‌ترین نوع ستون‌ها با این شیوه ساخته شده‌اند که شامل ستون‌هایی نیرومند، با سر ستونی ساده و تخت هستند. این شیوه در یونان و مناطق جنوب ایتالیا و سیسیل استفاده می‌شده است. این ستون‌ها دارای شیارهای 16 تا 25 تایی هستند . (بر خلاف شیارهای 48 تایی ستون‌های دروازه ملل تخت جمشید.) در این شیوه ستون‌ها زیرستون ندارند. و مستقیما بر روی یک زمینه اصلی قرار داده می‌شوند. ستون دوری از کمر به بالا انحنایی خفیف دارد و در بالا به سرتونی مدور به نام بالشتکی ختم می‌شود. ”در نظر یونانیان سبک دوریک ظاهری مستحکم و مردانه دارد.“ نمونه این نوع ستون‌ها در پارتنون دیده می‌شود.
شیوه ایونی: در این شیوه ستون‌ها بلند‌تر، باریک‌تر و ظریف‌تر هستند. سر ستون آنها با طرحی طوماری تزئین می‌شد. ستون‌ها در وسط کمی کوژ داده می‌شدند تا با وجود مخروطی بودنشان، از دور صاف به نظر آیند. تعداد شیارهای ستون‌ها در این شیوه بیش از شیوه دوری است. بهترین نمونه این سبک معبد نیکه در آکروپولیس است.
شیوه کورنتی: در این شیوه که به ندرت در یونان استفاده شده است (بیشتر در معابد رومی ساخته شده است) سرستون‌ها با جزئیات و تزئینات بسیار زیاد با برگ‌های کانتالوس تزئین شده‌اند.
همانطور که می‌بینیم هر یک از این شیوه‌ها محصول خاصی دارند که اندکی با دیگری تفاوتدارد، اما آشکارترین تفاوت بین این سه شیوه در سرستون‌های آنهاست: سرستون دوریک ساده و بی‌تزئین است، و سرستون‌های دو شیوه دیگر به شدت تزئین یافته می‌باشند. گاهی هنرمندان معمار بویژه در شیوه‌ دوری به جای ستون‌هایی که جنبه زیبایی داشتند، نه باربری، به جای ستون‌های معمول که پیشتر توضیح داده شد از مجسمه‌های زن استفاده می‌کردند. این مجسمه‌ها اصطلاحاً کاریاتید نامیده می‌شوند. معبد ارکتیوم، نزدیک دیوار شمالی آکروپلیس در یونان، نمونه‌ای از این ستون‌ها را دارد.
مصر
در شمال آفریقا، مصریان باستان، وارث تمدنی بودند که بسی پیشتر از تمدن‌های یونان و هخامنشی پایه گذاری شده بود. همانطور که می‌دانیم، مصریان از جمله معمارانی بودند که در ساخت بناهای دوره هخامنشی شرکت داشتند، بنابراین، برای درک بهتر تأثیر آنها بر معماری این دوره، باید نگاهی به معماری این کشور بپردازیم.
مردم مصر بر این باور بودند که پس از مرگ زندگی همچنان ادامه دارد. پس، برای اطمینان از ادامه زندگی، می‌بایست جسد را در مکانی امن قرار دهند. بنابراین، آن را مومیایی کرده و در مقبره‌ای قرار می‌دادند. بدین ترتیب معابد باشکوه در دوران پادشاهی جدید در مصر جایگاهی همچون هرم‌های دوران پیش از آنها می‌یابند. از جمله مهم‌ترین معابد مصر می‌توان به موار زیر اشاره کرد:
- معبد رامسس دوم (ابوسمبل): این بنای باشکوه محل این معبد در جریان احداث سد و دریاچه اسوان زیر آب رفت، اما دانشمندان توانستند تمام مجموعه را از جا کنده و در جایی دیگر نصب کنند. ستون‌های این بنا به شکل مجسمه‌های انسانی و همچون خود آن غول پیکر هستند. این ستون‌نماها هیچ نقشی در باربری ندارند و گویی برای نمایش اقتدار و عظمت فرمانروایی فرعون ساخته شده‌اند. در ساخت این قطعات عظیم زیبایی فدای نمایش جلال و قدرت پادشاهی شده است.
- معبد کارناک: بخش اصلی این بنا ساختمانی است که 134 ستون در 9 ردیف دارد. ارتفاع این ستون‌ها 21 متر است. این بنا بزرگترین بنای مذهبی است که تاکنون ساخته شده است. این ستون‌ها قطور و عظیم از قرار گرفتن استوانه‌های کوتاه روی هم ساخته شده‌اند. بر روی بدنه استوانه‌ها نقوش فراوانی حکاکی شده است. سر ستون آنها که 5/6 متر قطر دارند، نیز گل پاپیروس باز است. پایه ستون‌ها نیز به شکل یک دایره تخت به قطر تقریبی دو برابر قطر نازک‌ترین بخش ستون هستند.
ستون‌ها در این معبد ”با آن که از ارکان ساختمانی [هستند]... برخلاف «ستونهای»... مقابر پادشاهی میانه در بنی حسن و ستونهای پیکره‌ای در ابوسمبل، نقش‌شان به عنوان نگه‌دارندۂ فشار عمودی [نیست]... و بیننده گمان می‌کند که معماران این ساختمان بیش از آنکه خواسته باشند بر نقش کارکردی ستونها تأکید کنند می‌خواسته‌اند از آنها به عنوان زمینه یا سطحی برای تزئین استفاده کنند. این در مقابل روش یونانیان در سده‌های بعد است که با خالی گذاشتن سطح تنه ستون از هر گونه تزئین بر خطوط عمودی تأکید می‌کنند و نقش آن را آشکار می‌سازند.“
- معبد لاکسور: دارای هفت جفت ستون‌های با سرستون گل پاپیروس باز به ارتفاع 16 متر. ستون‌های این بنا از قطعات استوانه‌ای شکل کوتاه بدون هر گونه تزئینی ساخته شده‌اند. پایه ستون‌های آنها به شکل یک دایره ساده می‌باشد.
دو شکل ستون مصری بسیار مهم عبارتند از ستون‌هایی که بر اساس شکل گل لوتوس و پاپیروس درست شده‌اند و سرستون آنها نیز علاوه بر شکل این دو گل بر اساس گیاه نخل شکل یافته است. به بیان دیگر گیاهان دره نیل، مایه‌های اصلی تزئین در سراسر هنر مصر بوده‌اند. ”اگر کسی بخواهد به دنبال احتمال تأثیر معماری بین ‌النهرین در اینجا بگردد، لازم به تذکر است که معماران بین النهرین تا پیش از استیلای ایران بر این سرزمین به ندرت از روش تیر عمودی و افقی استفاده کرده‌اند؛ و ستون کمتر در ساختمانهایشان دیده می‌شد.“ اینها اصول ساخت ستون‌ها تا قرن سوم پیش از میلاد هستند. از آن زمان به بعد شکل گیاهان دیگری که در کنار رودخانه رشد می‌کردند مورد استفاده قرار گرفت و شکل گیاه لوتوس نیز تغییراتی یافت. مصریان به دلیل این که از سیمان استفاده نمی‌کردند، برای بر پا نگه ‌داشتن ستون‌ها آنها را بزرگ می‌گرفتند تا وزنشان بیشتر شود.
تخت جمشید
کوروش پس از پیروزی بر مادها پادشاهی هخامنشی را بنیان نهاد. پایتخت آنها در ابتدا پاسارگاد بود و بعد به هگمتانه منتقل گردید. کوروش، حکومت خود را تا بابل، یونان و مصر گسترش داد و توانست اقوام ساکن در مناطق دیگر را تحت حکومت خود درآورد و امرایی را که ساتراپ نامیده می‌شدند، بر آنها گمارد.
بر اساس ترتیب تاریخی تخت جمشید بعد از بناهای پاسارگاد و شوش ساخته شده‌اند، اما تخت جمشید مهم‌ترین منبع اطلاعاتی ما درباره معماری ایران است. بنای تخت جمشید در پای کوه رحمت در شمال شرقی شیراز بر روی یک صفه به تقریبی 135000 متر مربع احداث گردیده است. این مجموعه ترکیبی است از چند کاخ عظیم که ستون‌های مرتفعی سقف آنها را بلند کرده‌اند. با وجود خرابی‌های زیاد این بناها هنوز می‌توان نشانه‌هایی از شکوه آن روزگار را دید. ستون‌های کاخ‌ها نیز به مرور زمان تخریب شده‌اند و فقط معدودی از آنها ایستاده بر جا مانده‌اند.
نخستین بخش از مجموعه تخت جمشید تالار ملل است که در انتهای گذرگاهی طولانی قرار دارد. ستون‌های این تالار حدود 5/16 متر ارتفاع دارند. این ستون‌ها اندکی باریک‌تر از ستون‌های سایر کاخ‌ها هستند. بدنه ستون بر روی زیرستونی زنگوله‌ای با شیارهای عمودی به نام قاشقی قرار دارد. بر روی زیرستون، یک تخته سنگ گرد قرار دارد که آن را شالی می‌گویند. در روی آن قلمه یا بدنه شیاردار قرار دارد. تعداد این شیارها 48 عدد است. تعدد این شیارها موجب افزایش ظرافت و کشیده‌تر دیده شدن بنا شده است. در بالاترین قسمت ستون، پیش از سرتون، گل ستون قرار دارد. این قسمت شامل چند قسمت است و تزئینات آن عبارتند از: برگ، غنچه گل دوازده پر نیلوفر آبی، برگ‌های طوماری و پیچکی نخل. آخرین بخش ستون، سر ستون است که در ستون‌های تالار ملل به شکل گاو زانو زده با تزئینات گل و برگ ساخته شده است. بر فراز سرستون، میان سر و گردن گاوهای پشت به هم داده، یک تیر بزرگ چوبی قرار می‌گرفته. این تیرها نیز به نوبه خود تیرچه‌های دیگر را حمل می‌کردند و سقف را نگه می‌داشتند.
کاخ آپادانا: این کاخ دارای یک تالار با 36 ستون و سه ایوان است که هر یک 12 ستون دارند. مجموع ستون‌های این کاخ 72 عدد بوده است. ستون‌های ایوان غربی کاخ آپادانا از سه قسمت شکل گرفته‌اند. زیرستون به شکل زنگوله و مزین به گلبرگ‌های موازی به ارتفاع 5/1 متر؛ ساقه استوانه‌ای با شیارهای استوانه‌ای به ارتفاع 63/15 متر؛ سر ستون به شکل گاو دو سر که تیر چوبی در میان آنها قرار می‌گیرد. ارتفاع کل ستون 19 متر است. ترکیب ستون‌های ایوان شمالی درست مانند ستون‌های دروازه ملل هستند. یعنی زیرستون آنها به شکل زنگوله‌ای شیاردار است؛ ساقه آن‌ها استوانه قاشقی‌دار به طول 66/9 متر)؛ و گل ستون نیز به شکل تزئین شده با برگ‌های طوماری و پیچکی نخل. سرستون‌ها نیز گاو دو سر هستند. ستون‌های ایوان شرقی مانند ستون‌های ایوان غربی هستند، با این تفاوت که سرستون به شکل شیر دو سر می‌باشند. در تالار مرکزی آپادانا به ستون‌هایی مشابه آنچه در ایوان شمالی ساخته شده برمی‌خوریم. تنها تفاوت آنها در شکل زیرستون‌هاست: زیرستون‌ها در این تالار به جای شکل زنگوله‌ای، از دو قطعه سنگ مکعبی شکل ساخته شده‌اند؛ به احتمال زیاد این کار تحت تأثیر ستون‌های شیوه ایونی یونانی است، اما ظرافت این شیوه در این ستون‌ها چندان مشهود نیست.
تالار شورا (کاخ سه دروازه): ستون‌های این کاخ دارای زیرستون‌های زنگوله‌ای و مزین به گلبرگ هستند. تنه مرکب از قلمه شیاردار، گل و بوته و دو عضو گل دار دیگر است. بر بالای این ستون‌ها گاوی با دو سر انسان به پایین نگاه می‌کند.
تالار خزانه: ستون‌ها در این بنا از جنس چوب با پوششی از گل و گچ رنگین به رنگ‌های سفید و آبی و قرمز ساخته شده‌اند. باز همچون شیوه ایونی معماری یونان زیرستون‌ها همگی از سنگ چهار گوش و یا گرد هستند. با این تفاوت که در سبک ایونی بر روی زیرستون‌ها حجاری‌هایی با موضوعات اساطیر یونان وجود دارد که در زیرستون‌های ایرانی نیست.
تالار صد ستون: زیرستون‌ها همه به شکل زنگوله‌ بوته دار هستند. قلمه ستون‌ها به شکل استوانه شیاردار بودند و در بالای آنها گل و بوته‌هایی به شکل درخت نخل وجود داشت. بر بالای آنها نیز سرستون گاو دو سر قرار داشت. بر اساس تحقیقات خانم و آقای تیلیا معلوم شده است که ارتفاع هر یک از ستون‌ها در این بنا 14 متر بوده است. درگاه شمالی به ایوان بزرگی باز می‌شد که دارای ستون‌های مشابه تالار بودند. تفاوت آن در نوع سرستون‌ها بود. سر ستون‌های این بنا مانند سر ستون‌های کاخ سه دروازه به شکل گاو‌های با سر انسان بودند.
همان‌طور که پیشتر گفته شد، در کنار تخت جمشید و پیش از آغاز بنای آن، دو مجموعه کاخ‌های دیگر مربوط به دوره هخامنشی وجود دارند، که هر یک بنا بر وضعیت محیطی و شرایط زمانی و نوع کاربرد ساخته شده، و به همین دلیل تفاوت‌هایی زیادی با مجموعه تخت جمشید دارند. در اینجا معرفی آنها می‌پردازیم:
پاسارگاد
مجموعه کاخ‌های پاسارگاد اقامتگاه کوروش کبیر، در 48 کیلومتری شمال تخت جمشید واقع است. این مجموعه شامل دروازه اصلی، تالار بار عام و کاخ مسکونی است. دروازه اصلی تالار ستون‌داری بوده که دو ردیف چهارتایی از ستون‌های سنگی ساخته شده بوده است. کاخ‌ها و دروازه دارای تالار مستطیل شکلی بودند که با سقف‌های مسطح متکی بر ستون‌های سنگی پوشیده شده‌ بودند. ستون‌ها را از سنگ سفید و ساده و بدون شیار و ته ستون‌ها را به شکل مربع و از سنگ سیاه ساخته بودند. سرستون‌ها نیز از جنس سنگ سیاه به شکل نیم تنه گاو نر با سر انسان یا اسب پرداخته شده بودند.
ستون‌های کاخ نیز بدون شیار و از رنگ سفید بودند. پایه آنها بلند و به رنگ سیاه، با زینتی از نوار مدور شیاردار سفید رنگ بر روی آن. سرستون‌ها که نسبت به ساقه ستون پیچیده‌تر هستند، از سنگ سیاه و به شکل گاو نر، شیر یا اسب ساخته شده بودند. طول و عرض پایه ستون‌های کاخ اختصاصی کوروش 23/1 x 23/1 متر است. روی قطعه سنگ مذکور تکه سنگ دیگری شبیه مرمر به همان ابعاد نصب شده است. بر روی این مجموعه سنگ سفید دیگری به ارتفاع 23 سانتی‌متر قرار داده شده. اندازه پایه سفید مرمر پاسارگاد 88 سانتی‌متر است.
ستون‌های در دروازه اصلی از سنگ سفید، ساده، و بدون شیار بودند. پایه ستون‌ها از سنگ سیاه به شکل مربع ساخته شده بودند و سرستون‌ها از سنگ سیاه به شکل نیم تنه گاو نر با سر انسان یا اسب. بناهای مجلل پاسارگاد بر خلاف سبک معماری تخت جمشید که تحت تأثیر معماری مصر بر روی سکو ساخته شده است، بر روی زمین مسطح استوار گردیده‌اند.
به طور کلی به نظر می‌رسد که مجموعه کاخ‌های پاسارگاد به دلیل نقش اقامتگاهی، و نه مرکز آیینی و میهمان‌پذیری، به شکلی کاملاً متفاوت و البته ساده‌تر از بنای تخت جمشید برپا شده است. عناصر موجود در مجموعه اخیر آن چنان مجلل و با شکوه هستند که گویی باید نظر خارجیان و خراج‌گذاران را جلب کرده و عظمت شاهی را به آنها بنمایانند، حال آن که در بنای پاسارگاد، فضا از آرامشی خاص برخوردار است.
شوش
کاخ‌های شوش نیز به دست داریوش ساخته شدند. این مجموعه هم مانند دیگر کاخ‌های هخامنشی از چهار جزء تالار پذیرایی، تالار بار عام، اتاق‌های مسکونی و دروازه اصلی تشکیل شده است. در ساخت این کاخ‌ها هنرمندان و صنعت‌گرانی از مصر، یونان، و بین‌النهرین نقش داشته‌اند. اصول معماری این بناها مشابه بنای پاسارگاد است، با این تفاوت که ستون‌های شوش به صورت شیاردار ساخته شده‌اند و با سرستو‌ن‌هایی به شکل نیم تنه گاو مزین گشته‌اند. همچنین ارتفاع این ستون‌ها از کف زمین به 20 متر می‌رسد.
هر ایوان کاخ شوش شامل دو ردیف شش ستونی بوده است و هر پایه از حیث شکل و زینت با پایه ستون دیگر فرق داشته و به شکل گلدان وارونه ساخته می‌شده. ستون‌ها به رنگ زرد روشن بوده است. این رنگ‌آمیزی آنها را مرمر گونه نشان می‌دهد و در ضمن ایرادات سنگ آهکی را نیز پنهان می‌کرد.
پیشتر دانستیم که بنای تخت جمشید بر روی صفه‌ای قرار دارد. این مسئله شاهدی است بر این که طراحان این منطقه اصولاً ایرانی نبوده‌اند. چرا که ایرانیان در این منطقه خشک نیازی به ساختن بناها بر روی یک سکو ندارند. از آنجا که هخامنشیان کوچ نشین بودند و گله دار، طبیعی می‌نماید که تبحری در احداث ساختمان‌های چنین باشکوه نداشته باشند. اما همانطور که تاریخ عصر این سلسله نشان داده است، آنچنان توانایی و اقتداری داشته‌اند که توانسته‌اند ملل مختلف را زیر نفوذ خود آورده و از توانایی‌های آنها در جهت اهداف خود استفاده کنند. مصری‌ها در این زمان تحت سلطه هخامنشی‌ها بودند و همچون سایر ملل در خدمت ایشان. پس ساختن این بنا را می‌توان به آنها نسبت داد. چرا که مصریان باستان که در کنار رود نیل زندگی می‌کردند، مجبور بودند خانه‌هایشان را روی سکوهایی مرتفع‌ بسازند تا از گزند طغیان رود در امان باشند. آنها همین نگرش را بدون آن که نیازی به آن باشد، در ساختن مجموعه تخت جمشید نیز بکار بردند.
ستون‌هایی که عنصر اصلی و مهم ابنیه دوران هخامنشی را تشکیل می‌دهند، به خاطر سرستون‌هایش که از قسمت قدامی حیوانات واقعی و موجودات اسطوره‌ای تشکیل یافته‌اند، از مجموعه ترکیبی عناصر دیگر ساختمان‌های تخت جمشید دور نیست. نمای کلی این ستون‌ها روی هم رفته شبیه نمای ستون‌های شوش بوده و پایه آنها مربع و یا به شکل گلدان وارونه است. برخی مواقع، روی زیرستون مربع شکل ته ستونی با شیارهای افقی دایره شکل (شالی) قرار می‌گیرد، که به احتمال زیاد اقتباس از الگوی ایونی یونانی است. با این اختلاف که ظرافت و زیبایی پایه ستون‌های شیوه ایونی یونانی- که هنرمندان و حجاران یونانی از مخترعین آن بودند- در نمونه‌های هخامنشی چندان مشاهده نمی‌شود. علاوه بر این در قسمت زیرین زیرستون‌های ایونی پایه‌های مربع شکل سنگی به کار می‌رود که در بیشتر مواقع بر خلاف نمونه‌های هخامنشی در پاسارگاد و تخت جمشید است، که چهار طرفشان ساده رها می‌شود. اما در نمونه‌های ایونیک این پایه‌های مربع شکل پر هستند از نقش برجسته‌هایی که پیرامون اساطیر یونان حجاری شده‌اند.
اطراف بعضی از زیرستون‌های هخامنشی در تخت جمشید که به شکل زنگوله هستند، با الهام و تأثیرپذیری از ستون‌های مصری، با برگ‌های درخت خرما و گل نیلوفر آبی، به صورت نقش برجسته‌هایی بسیار ظریف به شیوه‌ای تزئین یافته است که با تناسب و جلوه خاصر به عنوان یک شاهکار، جلال و جمال ویژه‌ای به معماری هخامنشی بخشیده است و چنان شیوه هنری با آن سرستون‌های ترکیبی خلق کرده است که هرگز در معماری یونانی دیده نشده است.
در عصر هخامنشیان به احتمال زیاد ستون‌هایی که سرستون کامل داشتند در بخش داخلی به کار برده می‌شدند. ولی در ایوان‌های ستون‌دار که در سه طرف تالارها قرار داشتند عموماً نیم تنه گاو و سایر موجودات افسانه‌ای، مستقیماً در روی ستون سوار می‌شدند. گفتنی است که ستون‌های تخت جمشید بر خلاف پاسارگاد، ولی مشابه شوش، به صورت شیاردار هستند. البته تعداد شیارها در تخت جمشید بیشتر است.
اهمیت ستون در معماری هخامنشی عنصر متمایز کننده آن از معماری آشوری محسوب می‌شود. ولی همین عنصر در معماری کاخ‌ها و معابد یونان و مصر از اهمیتی مشابه برخوردار می‌باشد. بنا بر این، برخی معتقدند که اصولاً معماری تالار بزرگ معبد تب (Tebe) در مصر منبع الهام سازندگان بناهای دوره هخامنشی است. همچنین تزئینات کاخ‌های شاهی نیز به تقلید از معابد مصر بوده است. البته آنچه اینها را از هم جدا می‌کند، تأثیر ذوق و اندیشه ایرانی در کار سازندگان بناها است. اما نکته بسیار مهم و شاخص در معماری هخامنشی شکل سرستون‌های منحصر بفرد آن است. به طور کلی سرستون‌های ایرانی به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
- سرستون‌هایی به شکل دو نیم تنه گاو نر که پشت به هم قرار دارند.
- سرستون‌هایی به شکل حیوان افسانه‌ای عقاب با تنه شیر که اصطلاحاً گریفون خوانده می‌شوند.
- سرستون‌هایی به شکل دو نیم تنه شیر.
- سرستون‌هایی به شکل انسان با تنه گاو بالدار موسوم به لاماسو.
همه این سرستون‌ها به شکلی جفتی و پشت به هم بر بالای ستون‌ها جای داده می‌شدند و بر روی کمر آنها تیرهای چوبی سقف قرار داشتند.
با شباهت‌هایی که بین ساختمان‌های شوش و تخت جمشید بویژه از نظر ستون و سرستون وجود دارد، می‌توان چنین تصور کرد که بعد از این که کار معماران و هنرمندان در شوش به پایان رسید برای ادامه کار به تخت جمشید رفته‌اند با آن که در کتیبه داریوش تصریح شده است که ستون‌ها، کار سنگ‌تراشان یونانی و ”لیدی“ بوده است، ولی ستون‌ها و سرستون‌های هخامنشی همان طوری که ظاهر آنها نشان می‌دهد یونانی نبوده و پایه‌ای گلدانی شکل آنها در هیچ از زیرستون‌های شناخته شده وجود ندارند. علاوه بر این اکثر زیرستون‌های گلدانی شکل هخامنشی دارای شیارهای عمودی بوده، در حالیکه زیرستون‌های یونانی بخصوص در شیوه معماری ایونیک، عمدتاً دارای برجستگی‌های افقی دایره شکل و تورفتگی‌های قاشقی هستند. علیرغم شباهت‌های اندکی در اصول معماری هر دو کشور ایران و مصر باستان، هیچ یک از ستون‌های یونانی به ارتفاع ستون‌های هخامنشی نمی‌رسد. (بلند‌ترین ستون‌های مصر مربوط به معبد لاکسور است که ارتفاع آنها 16 متر است.) ”در معماری سنگی مصر عموماً ستونهای کوتاه و کلفت و نسبتاً نزدیک به هم به کار می‌رفت.“ این ستون‌ها آنچنان قطور و زمخت هستند که گویی فضای اطراف برای حفظ آنها در نظر گرفته شده. به عبارت دیگر، عملکرد باربری آنها تحت‌الشعاع ماهیت نمایشی‌شان قرار گرفته است. این در حالی است تناسب ستونها در بناهای هخامنشی ”مخصوص معماری ایرانی است. این ستونها که کشیده‌ترین نوع ستون در معماری دنیای باستان است غالباً دارای ارتفاع معادل چهارده برابر قطر ستون هستند، در حالی که در دیگر نقاط جهان باستان، بلندی ستون به بیش از هشت برابر قطر آن نمی‌رسد.“
در پاسارگاد، شکل زیرستون‌های دارای شیارهای افقی همانند زیرستون‌های شیوه ایونی است. ”با این اختلاف که در شال ستونها، تزئینات شیاردار افقی در نمونه‌های یونانی از عمق بیشتری برخوردار بوده است. در صورتیکه در پاسارگاد این بخش با شیارهای کم عمق و با ظرافت بیشتر تظاهر می‌کند.“ نکته مهم دیگر این است که در بنای ستون‌های پاسارگاد از دو نوع سنگ سیاه و سفید استفاده شده است. این ویژگی که در معماری سایر ملل به ندرت دیده می‌شود، موجب افزایش زیبایی بنا بوده است.

نتیجه‌گیری
هنر هخامنشی همواره تحت تأثیر هنر سایر اقوام بوده است. این تأثیر پذیری از اخلاف آنها یعنی مادها آغاز شده و دامنه آن به بین‌النهرین، یونان و مصر کشیده شد. اما این تأثیر پذیری منفعلانه نبود و آنها با مدیریت توانمند خود توانستند تجربه و توان هنری اقوام تحت فرمان خود را در اختیار گرفته و آنها را به بهترین شکلی تکامل بخشند. بهترین نمونه این رفتار در معماری آنها و بویژه ستون‌ها و سرستون‌ها به بهترین شکل خودنمایی می‌کند.
ترکیب گوناگونی که در مورد نقشه و طرح کاخ‌های باشکوه و سایر بناهای مربوط به آنها به مورد اجرا گذاشته شده است، در ستون‌های این دوره از پاسارگاد گرفته تا شوش و تخت جمشید مشهود است. ترکیب و تلفیق شیوه‌های هنری مختلف، از یونان، مصر، آسیای صغیر، بین‌النهرین با ذوق و سلیقه خود منجر به خلق ستون‌های منحصر بفردی شد که تا آن زمان بی‌نظیر بودند. ستون‌های قول پیکر مصری با آن نقش و نگارهای شلوغ که هر نوع زیبایی را فدای بیان عظمت و شکوه فرعون کرده است، و فضاهای خفه و بسته بین آنها، هرگز یارای مقابله با زیبایی وصف ناشدنی ستون‌های رعنای هخامنشی را ندارند. همچنین ستون‌های پیشرفته‌تر و متنوع یونانی که خود منشأ الهام سازندگان ستون‌های ایرانی بودند، باز همچون طرحی خام در برابر یک اندیشه پخته و بلوغ یافته به نظر می‌رسند. اندیشه‌ای این چنین که توانست با چنان جسارت ستون‌هایی به ارتفاع 20 متر خلق کند که نظیر آن هرگز دیده نشده بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:39 AM  توسط محمد   | 

تخت جمشید



شاه بر تخت، بازسازی ديجيتالی يکی از نقوش تخت جمشيد
 



گاو از حيوانات مقدس و آيينی در عصر هخامنشی است و حضور چشمگيری در تخت جمشيد دارد


 

 موسوم به سه دروازنمايی از يکی از کاخهای بازسازی شده







ستون های بلند با سر ستون نمایی از عظمت تخت جمشید را به تما شا می کشند.





هدیه آوران



پادشاه بر تخت قدرت و در دست او عصایی است




درخت در نزد هخامنشيان بالاتر از فقط يک عنصر تزئينی است. درخت در نگاه آنان دارای جايگاهی آيينی است چنانکه نوشته اند که در دربار ايران درخت چنار زرينی بود که هميشه در يک جا نگهداری می شد و آن را با گوهرهايی از بخش های مختلف سرزمين های ايرانی آراسته بودند. پادشاهان در زير اين درخت بارعام می داند و مردمان برای آن ستايش و نيايش به جای می آوردند.
درست است که تخت جمشيد بر صفه ای از سنگ بنا شده است. اما برای معمارانی که چنان ستون ها و سقف ها و ديوارهايی را استوار بالا برده اند خاک ريختن به اندازه و ساختن باغ و باغچه کار دشواری نبوده است. حتی اگر وجود باغ و باغچه را به دليل ساختار سنگی تخت جمشيد نفی کنيم، که تصور آن بسيار دشوار است، نمی توان جايگزين های آن را مثل گلدان های بزرگ يا درختان مصنوعی و جواهر نشان نفی کرد. ضمن آنکه گرداگرد صفه می توانسته است به صف های درختان مقدس و آيينی مانند سرو آراسته بوده باشد.
دشوار است بگوييم در تخت جمشيدی که آنهمه درختان سرو و نخل بر ديواره ها نقش شده است راهی برای حضور طبيعی درختان وجود نداشته است. مساله درخت آنچنان مهم است که برخی از محققان هر کاخ تخت جمشيد را که پر از ستون های بسيار است به باغ سنگی تعبير کرده اند.
کاخهايی تهی از حيات
کاخهای تخت جمشيد تنها با برآوردن ستون ها و سرستون ها و کشيدن سقفی بر آنها بازسازی شده است. در واقع بايد گفت کاخ ها تماما به سالنهای ستون دار سرپوشيده تبديل شده است و چيزی از زندگی در کاخ درآن ديده نمی شود. در واقع هيچ نوع تقسيم بندی داخلی در کاخها وجود ندارد. بنابرين بيننده می تواند از خود بپرسد که اين شاهان بزرگ قبل از اجرای يک مراسم يا بعد از خاتمه هر مراسمی کجا استراحت می کرده اند؟ اتاق کار و خواب آنها کجا بوده است. آيا کاخها اندرونی و بيرونی داشته است؟
گذشته از تقسيمات داخلی هر کاخ، هر يک از آنها دارای فضای سبز و آبدان و جای نشست و استراحت در باغ است. و گرنه از زندگی شاهی چيزی نمی ماند مگر بر تخت نشستن و ديگران را به حضور پذيرفتن. حال آنکه در تاريخ های هخامنشی گفته می شود که در تخت جمشيد حتی کتابخانه ای خاص آثار دينی وجود داشته است که نسخه ای از اوستا در دوازده هزار برگ نوشته بر پوست گاو از جمله کتابهايی بوده است که در آن نگهداری می شد.
دربار در تاريکی
نورپردازی درون کاخها نيز چنان است که درون هر کاخی به تاريکی ميل می کند و بسيار کم نور است. اينجا هم ممکن است گفته شود نوع معماری کاخها بيش از اين اجازه ورود نور به داخل را نمی دهد. اما مشکل از يک نگاه آيينی و اسطوره ای اين است که در فرهنگی که جدال نور و ظلمت اساس آن را می سازد نمی تواند محل جلوس شاه و بار عام او تاريک و کم نور باشد.
هر نوع بازسازی ديجيتالی از آثار باستانی بجز داده های باستانشناختی - که هيچگاه کامل نيستند- بايد به عناصر اسطوره ای نيز به اندازه کافی بها دهد. مجموعه های معماری بازتاب دهنده مجموعه عقايد قوم نيز هستند و اين بخشی نيست که بتوان آن را ناديده گرفت. به عبارت ديگر فيزيک هر معماری از متافيزيک ويژه خود برخوردار است. در بازسازی ويرانه های باستانی توجه به متاقيزيک بنا کمک بسياری به تخيل متناسب می کند و چه بسا فقدان داده باستانشناختی را جبران خواهد کرد.
الگوهای تخت جمشيد
از نگاه باستانشناختی شواهد متعدد در دست است که تخت جمشيد بر الگوی معماری ها و نقوش آشوری-بابلی-ايلامی ساخته شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 AM  توسط محمد   | 

امارت عالی قاپو اصفهان

رفيع ترين بناي عهد صفوي، قلب تپنده حكومتي در قلب پايتخت

 

معروف به: دولتخانه مباركه نقش جهان، قصر دولتخانه

موقعيت: ضلع غربي ميدان امام

سال تاسيس: 11 هجري قمري(دوره شاه عباس اول)

مينياتوريست و نقاش: رضا عباسي

ويژگي هاي ساختمان:

در زمان جانشينان شاه عباس اول عمارت حوضخانه و تالار مرواريد به اين عمارت افزوده شده است

بنا داراي 5 طبقه است

در طبقه سوم ايوان بزرگي است كه بر 18 ستون بلند و رفيع استوار است در وسط اين ايوان حوض زيبائي از مرمر و مس وجود دارد كه قرينه آن در تزئينات زير سقف انعكاس يافته است

گچبري هاي آخرين طبقه، كه تالار آن به اتاق موسيقي يا اتاق صوت معروف است باعث مي شود انعكاس حاصله از نغمه هاي نوازندگان گرفته شده و صداها طبيعي و بدون انعكاس صوت به گوش برسد.

 

کاخ عالي قاپو دروازه مرکزی و مدخل کليه قصرهای محدوده ميدان امام :

در غرب ميدان امام و روبروی مسجد شيخ لطف الله عمارتی سر بر افراشته که به عنوان يکی از مهمترين شاهکارهای معماری اوائل قرن يازدهم هجری از شهرتی عالمگير برخوردار است.

با توجه به منابع و مأخذ موجود درباره سلسله صفوی و همچنين با در نظر گرفتن بررسی های انجام شده در مورد اين ساختمان زيبا و رفيع چنين استنباط می گردد که کاخ عالي قاپو دروازه مرکزی و مدخل کليه قصرهائی است که در دوران صفويه در محدوده ميدان امام احداث شده اند.

در حقيقت اين بنا به مثابه يک ورودی بزرگ و با شکوه ميدان امام را به مجموعه دولتخانه و عماراتی مانند رکيب خانه، جبه خانه، تالار تيموری، تالار طويله، تالار سرپوشيده و کاخ چهلستون و ديگر عمارات مربوط می کرده است.

ساختمان كاخ:

اصل بنا در دوره شاه عباس اول احداث شده و در دوره جانشينان او الحاقات و تعميراتی در آن انجام شده است. ساختمان دارای 5 طبقه است که هر طبقه تزئينات مخصوصی دارد. اگر چه اين قصر در دوره های بعد از صفويه لطمات فراوان ديده است، هنوز نيز شاهکارهائی از تزئينات و نقاشی های عصر صفويه در آن، بينندگان را به تحسين وامی دارد.

عالي قاپـو مرکب از دو کلمه «عالی» و «قاپو» است که با هم به معنای «سردر بلند» يا «درگاه بلند» هستند. از اين سر در بلند که تماماً با سنگ سماق ساخته شده به قصر وارد می شويم و به وسيله پلکانی که در دو طرف تعبيه شده اند به طبقات فوقانی می رسيم.

در طبقه همکف دو تالار وجود دارد که در آن روزگار به امور اداری و ديوانی اختصاص داشت و صدرخانه يا کشيک خانه ناميده می شدند.

در طبقه سوم، ايوان بزرگی است که بر 18 ستون بلند و رفيع و استوار است. اين ستون ها در آن زمان پوشيده از آئينه بوده و سقفی با صفحات بزرگ که با نقاشی ها و آلت های چوبی تزئين شده بودند بر فراز آن قرار گرفته است. در وسط اين ايوان حوض زيبائی از مرمر و مس وجود دارد که قرينه آن در تزئينات زير سقف انعکاس يافته است.

 

 

اين تالار از الحاقات کاخ است که در دوران جانشينان شاه عباس اول بنا شده است. در پشت اين ايوان تالار بزرگی است با اتاقها و طاقهای بسيار که نقاشی های زيبائی بر ديوارهای آن مشاهده می شود.

 از ايوان کوچکی که پشت اين تالار است گنبد زيبا و ساده توحيد خانه نمايان است. در دوران صفويه در شبهای جمعه گنبد محل تجمع صوفيان و دراويش بود. سالنی که اين گنبد بر فراز آن استوار است و اتاقهای اطراف آن در حال حاضر به کلاسهای درس دانشگاه پرديس اصفهان اختصاص دارد. اکثر جهانگردان و سياحان خارجی و همچنين نمايندگان کشورهای مختلف اين تالار را به منزله جايگاهی دانسته اند که از آن مسابقات مختلف و بازيهای معمول آن عصر مثل چوگان بازی و غيره را تماشا می کرده اند. طبقات بعدی هر کدام شامل يک سالن بزرگ در وسط و چندين اتاق کوچک در اطراف هستند.

ويژگي خاص كاخ :

آنچه عالي قاپو را در عداد آثار باشکوه و بسيار نفيس قرار داده است علاوه بر مينياتورهای کار هنرمند معروف عصر صفوی رضا عباسی، گچبری های آخرين طبقه است که تالار آن به «اتاق موسيقی» يا «اتاق صوت» نيز معروف است. در اين قسمت از کاخ شکل انواع جام و صراحی در ديوار تعبيه شده است ساختن و پرداختن اين اشکال به غير از نمايش زيبائی و خلاقيت و ابتکار هنرمندان گچکار برای اين بوده است که انعکاسات حاصله از نغمه های نوازندگان و اساتيد موسيقی به وسيله اين اشکال مجوف گرفته شود و صداها طبيعی و بدون انعکاس به گوش برسند.

«فرد ريچاردز» که خود نقاش معروفی بوده و در اواخر عصر قاجاريه به ايران آمده درباره تزئينات گچبری اين اتاق می نويسد: « ... اين تورفتگی ها مانند قطعات مختلف بازی معما با تناسب خاصی پهلوی يکديگر قرار گرفته اند... » گذشته از گذشت زمان که متأسفانه به عاليقاپو لطمات فراوان زده است عوامل مخرب ديگر مانند حمله و استيلای افغانها و جنگ های مختلف و انتقال پايتخت از اصفهان و بی توجهی حکام بعد از صفويه خسارات جبران ناپذيری به بنا وارد آورده است.

 

 

در دوران قاجاريه عالي قاپو چند سال محل سکونت و کار ظل السلطان بود و او تغييراتی در کتيبه های آن داد. کتيبه های جبهه شرقی بنا و الواح خط نگاشته سردر ورودی که طی اشعاری به تعميرات سال 1274 اشاره می کند مبين همين مطلب است.

در چهل ساله اخير به دليل آن که خطر ويرانی کاخ عالي قاپو را تهديد می کرد و همچنين به علت توجه مردم و ارگانهای دولتی به ميراث های فرهنگی، مرمت هائی توسط هيأت های متخصص داخلی و خارجی در آن انجام گرفته است.

بطور کلی بنای عالي قاپو به عنوان يک بنای تشريفاتی خوش ساخت و زيبا دستاورد ديگری است از هنر معماری دوران صفويه که از فراز آن منظره شهر باستانی اصفهان و تغيير و تحول 1000 ساله آن به خوبی نمايان است.

Print
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:9 PM  توسط محمد   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:25 AM  توسط محمد   | 

معماري کاخ ها و بناها در دوره اشکانيان (پارتيان):

قوم پارت يا پارتوا يکي از شعبه هاي نژاد آريايي ايراني است در کتيبه داريوش اول هخامنشي بر بيستون سرزمين آنرا را((پرتو)) ناميده اند . اين ناحيه از شمال خراسان و ماوراالنهر و همين نام بعدها به پهلو تبديل گرديد .(خراسان بزرگ شامل :خراسان فعلي ماورا النهر افغانستان کنوني مي شده است.) پارتوا يکي از استانهاي زمان هخامنشي بود. بنا بر گفته استرابو رهبر پارتها مردي بنام آرساکس (ارشک ارشاک) بود که بعدها نياي فرضي پادشاهان اشکاني پارت شد. پارتها حکومت ساقط شده هخامنشي را از جانشينان اسکندر مقدوني (سلوکيان) باز پس گرفتند . و توانستند يک دولت نيرومند و عظيم را براي مدت پنج قرن پايه گذاري نمايند.


****


پارتها در زمينه هنرها بويژه در معماري ابتکارات بديعي داشتند آنها با برخوداري از پيشينه غني دوباره به احياي هنرهاي فراموش شده و  يا تغيير يافته ايراني پرداختند با فترتي که در هنر ايران پديدار شده بود نه تنها احياگر معماري و سنتهاي گذشته ايران شدند بلکه تحول ملي عظيم در رمينه شهر سازي و معماري ايجاد کردند و در معماري دو عنصر نو ظهور افزودند يکي احداث گنبد بر روي بناهاي چهار ضلعي (مربع شکل) از طريق فيل پوشها و ديگر توسعه ساختمان ايوان تاق دار . ايوان اتاق راستگوشه اي است با طاق بشکه اي که در قسمت پشت بسته بوده و در جلو-معمولا رو به بيرون يا حياط قرار دارد-کاملا باز است. از زمان پارتها ايوان نقش مهمي را در معماري آسياي غربي باز مي کند . منشا ايوان موضوعي است در خور انديشه بعضي آنرا به درختان و شاخه هاي پوشيده با حصير و گل و نيز به تاثير اتاقهاي بشکه اي منتسب مي کنند . چنين بناهايي هنوز در طول رودخانه يا درياچه هيرمند در شرق ايران و احتمالا در پيرامون درياچه آرال در آسياي مرکزي ديده مي شوند. اين نواحي مناطقي هستند که پارتها از آن برخاسته اند و ليکن سابقه تاقهاي آهنگ با انواع قوسها (نيم بيضي) از آثار معماري هفت تپه (ايلام مياني) آشنا شديم و اين نشانگر آن است که پارتها با توجه به شرايط زماني و موقعيت مکاني دست به چنين ابتکاراتي زده اند.


متاستفانه عليرغم حاکميت طولاني مدت پارتها اکثرا آثار آنها از بين رفته است.


زيرا عواملي مانند زلزله آب و هوايي و گستره وسيع امپراتوري تاثير گذار در روند تخريب آثار معماري بوده اند. از اينها که بگذريم بايد به اين مسئله هم توجه کنيم که پارتها بناهاي خود را بسيار ساده و با خشت خام ساخته اند. پي درگاههاي اين بناها که به مرور زمان ويران شده و گزند ديده است اگر با آجر يا سنگ ساخته شده بود بسيار بيشتر دوام داشت.


گاهي آجر هم به کار مي بردند و آن براي ساختمانهاي مهم همچون کاخ فرمانروايان و پرستشگاهها بود. سنگ هنگامي که به کار برده مي شد که در محل موجود بود يعني اصل استفاده از مصالح محلي و بومي بوده است و البته شرايط اقتصادي و وضع مادي هم بسيار تاثير گذار بوده است و از طرفي در پهناوري بسيار شاهنشاهي پارت و گوناگوني سنتهاي مردم ان بايد ما را آگاه ساخته باشد که يک سبک معماري در سراسر اين کشور نمي توانست باشد . اما با کاوشهايي که در مناطق مختلف صورت گرفته از آثار بجاي مانده از دوره پارتها و آثار پس از آن به سبک سابق ساخته شده اند مي توان سبک معماري و حتي ويژگيهاي آنرا مشخص نمود از آن جمله:


-حداکثر استفاده از مصالح بوم آورد مثل پارتها استفاده از سنگگ لاشه خشت خام و پخته...


-استفاده بسيار خوب از تکنيک پيشرفته تاق و گنبد به خصوص گنبد با استفاده از مصالح بوم آورد.


- استفاده بسيار خوب از تکنيک پيشرفته تاق و گنبد بويژه گنبد با استفاده از مصالح بوم آورد.


-پرهيز نکردن از شکوه و ارتفاع زياد.


-تنوع فوق آلعاده در طرحها .


-استفاده از ملات ساروج که به کمک آن توانستند فضاهاي معماري وسيع را ايجاد نمايند.


پارتها شهرهاي بسيار کهن را مانند بابل و اروک در اختيار داشتند و نيز شهر آشور با اينکه از نقشه چندان منظمي برخوردر نبودند اما پارتها شهرهايي را بنياد گذاشتند که براساس نقشه دايره شکل بود که شهرهاي مرو تيسفون و الحضر داراي چنين پلاني بودند. از فضاي دايره وار مي توان آسانتر از چهار گوش دفاع کرد و نيز با رو کشيدن آن هم آسانتر است . اين شيوه شهرسازي تا زمان ساساني و اسلام ادامه يافت. معمولا شهرهاي پارتي داراي برج و بارو بودند باروهاي شهر مرو از خشت خام بود با برج ها و کنگره هاي قائم الزاويه و سوراخهايي براي تيراندازي .


در درون شهرهاي پارتي مهمترين ساختمان معمولا ارگ و پرستشگاهها بودند. برخي معتقدند هنر پارتي در حدود سال 250 ق.م پا به عرضه وجود نهاده اما بايد آغاز آنرا از ابتداي پادشاهي مهرداد دوم (سال 203 ق.م) دانست. بطوريکه عنوان گرديده معماري را بايد از اولين مکانهاي استقراري پارتها آغاز کرد. در اين بررسي ما به شرح جزئيات معماري بعضي از آنها مي پردازيم.


آثار معماري شهرنسا:آثار و بقايايي که از نسا در نزديکي شهر عشق در دوره پارتيان بدست آمده نشانگر اين امر است که اين شهر قديمي ترين محل سکونت پارتها بوده است. بسياري از بناهاي يادبود با پلان هاي جداگانه مشخص شده است.


((نسا)) يا ((پارتانيسا)) شهري است که روي يک تپه کوچک طبيعي ساخته شده است. اين ارگ (دژ) که براساس لوحي گلي که در آن پيدا شد مهرداد کرت نام داشت و توسط مهرداد اول ساخته شده است . ديوارهاي بستر آن 20 تا 25 متر ارتفاع و 5 متر ضخامت داشت و با استفاده از گل ساخته شده بود و نماي آن را با آجر پوشانده بودند . ورود به ارگ از طريق پاگردهايي که در پي ديوارهاي گرد شهر قرار داشت صورت مي گرفت.


بناهاي داخل ارگ شامل يک کاخ موسوم يه ((خانه مربع)) تعدادي معبد است. اتاق اصلي کاخ تالاري ستون دار به مساحت تقريبي 20 متر مربع بود. سقف آنرا با استفاده از تيرهاي بزرگ روي چهار ستون بزرگ چهار پر (شبدري) که در واقع اتاق آنرا به سه راهرو تقسيم کرده بود پوشانده شده بود بخش مرکزي توسط تيرهاي چوبي به صورت گنبدي کار شده که اين روش را مي توان اساسي براي گنبدهاي ابداعي دوره پارتي دانست. سطوح ديوارهاي اين بنا به رنگ قرمز و سفيد رنگ آميزي به طور افقي توسط موادي از ظروف کوچک سفالي و به طور عمودي با رديفهايي از نيم ستون که روي هر ديوار شش تا از آنها قرار داشت سرستونها به شيوه ستونهاي کورنتي تزئين شده بود که اين نشانگر نفوذ هنر هلنيسم به بخشهاي آسياي ميانه بوده است.


بخش اصلي يکي از معابد به شکل دايره و قطر آن 17 متر است اين بنا نيز مانند تالار بزرگ کاخ آي خانوم فاقد ستون بود. از نحوه مسقف نمودن آن اطلاعي نيست ولي به نظر مي رسد که از گنبد استفاده کرده باشند . اين معبد هم مانند کاخ ها داراي رنگ آميزي بود. ديوارها به رنگ سفيد با استفاده از نواري مرکب از سفالهاي نقش دار و بخش فوقاني نيم ستون تزئين شده بود . اين فضاي مدور بخش مرکزي يک مجموعه چهارگوش را که توسط يک دالان يا راهرو محاط شده بود تشکيل مي داد . در کنار اين معبد يک واحد مرکزي (معبد) چهار گوش ديگر با برج دالان دار قرار داشت . بخش اداري آي خانوم نيز داراي همين نقشه است و در تمام طول دوره حکومت پارتها و حتي ساسانيان ساختن چنين بناهاي ادامه داشت.


معماران پارتي درست فرمولهاي مختلف ساختماني را آزمايش کردند در خانه مربع به سبک متداول صحن ستوندار با اتاقهاي داراي ستونهاي بلند در چهار سمت بازگشتند وروديها نيز به همين اندازه حالت تجربي داشت و شامل وروديهاي ساده هشتي ها و مدخلهاي ستوندار مي شد تا اينکه ايوان را در قرن اول ميلادي ساخته اند. احتمالا در تکامل ايوان دوره پارتي دو مرحله وجود داشته است . مرحله نخست تنها يک تالار که داراي سه ديوار يا سقفي متشکل از تيرهاي چوبي متکي بر ستون يا ديوارهاي تالار ساخته مي شد . مرحله دوم ايجاد سقف آن با طاقهاي آهنگ آغاز کردند .


هيکاتوم پليس(صد دروازه): بقاياي آثار معماري پارتي که احتمالا آنها را به عنوان مقبره مورد استفاده قرار مي دادند در شهر دامغان يافت شده جان هانسمن اين محل را شهر گمشده سلوکي – پارتي صد دروازه که پارتها آن را در ربع آخر قرن سوم پيش از ميلاد به صورت يکي از تختگاههاي خود درآوردند مي داند . به علت موقعيت شهر دامغان احتمالا يک پايتخت کوهستاني بوده است. شايد پس از نسا پارتها در ادامه متصرفات خود اين مکان را انتخاب کرده باشند.


 کاخ هترا : ويرانه هاي کاخ بزرگي که متعلق به قرن دوم ميلادي است استعداد هنري پارتي را مشخص مي سازد . نماي بنا داراي دو ايوان بزرگ است که از قطعات بزرگ سنگ ساخته شده است. اين ايوانهاي بزرگ با تاق هاي آهنگ بلند پوشيده شده و در طرفين آنها اتاقهاي کوچکتري قرار دارند که دو طبقه (اشکوبه) بوده اند. مهمترين قسمت بنا اتاق کوچک مربع شکلي است که مستقيما پشت ايوان جنوبي قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:36 PM  توسط محمد   | 

معماری معاصر ایران پهلوی دوم و دوران انقلاب

شروع معماری معاصر ايران را می توان از حدود سال 1300 به بعد دانست اين زمان است كه در اثر تحولات سياسی و اجتماعی جريان زندگی اجتماعی و اقتصادی ايران تغيير كرد سيمای شهرهای ايران محول شد و بناهای لازم برای زندگی جديد مانند ادارات ، كارخانه ها ، بانكها ، ايستگاههای راه آهن ، دانشگاه و غيره و همچنين واحدها و مجموعه های مسكونی جديد در شهرها بوجود آمدند . اين بناها برخلاف بناهای پيشين كه معماران سنتی طراحی شده اند كه در ابتدا غير ايرانی بودند و بتدريج ايرانيانی كه در مدارس معماری خارج از ايران تحصيل كرده بودند و به دنبال آن فارغ التحصيلان اولين مدرسه معماری در ايران در حدود سال 1320 نيز به آنها اضافه شدند . از همان ابتدا و از طراحی اولين آثار در معماری ايران دو جريان موازی هم پديد آمد يك جريان كه هيچگونه توجهی به ميراث فرهنگی گذشته ايران نداشت و جريانهای معماری معاصر جهان را با يك دوره تاخير و به صورتی غير ماهرانه تقليد می كرد و جريان ديگری كه كوشش داشت هر چند سطحی اما رابطه خود را با معماری گذشته ايران باقی نگاه دارد . البته هر دوی اين جريانها كه تا به امروز در ايران ادامه دارند موفقيت چندانی بدست نياوره اند . آن بخش از معماری كه دنباله روی جريانهای معماری معاصر جهان بودند به علت عدم ارتباطی كه با آن داشتند و با توجه به تاخيری كه در انتقال مبانی و اصول اين معماری به ايران صورت می گرفت و بالاخره به علت عدم تسلط بر اين اصول و بد فهمی آن صرفا به تقليد ناشيانه جريانهای معماری معاصر جهان پرداختند و جريان ديگری كه معماری گذشته ايران و پيوند با آن را مطرح می كرد نيز عمدتا به تقليد سطحی و ساده لوحانه و در مواردی زننده از معماری گذشته ايران بسنده كرد .
به طور كلی معماری ايران را در اين دوران معاصر می توان به چند دوره تقسيم كرد :
آثار مهم معماری در دوره اول ( سالهای 1300 تا 1320 ) كه پهلوی اول بر ايران حاكم بود عمدتا توسط حكومت ايجاد شدند توجه به معماری گذشته به صورت تكرار سطحی و ظاهری بناهای معماری ايران به خصوص در دوره های قبل از اسلام يعنی هخامنشی و ساسانی ظاهر می شد و اين امر از خود بزرگ بينی حكومت ايران در آن زمان ناشی می شد كه خود را وارث امپراتوريهای با عظمت گذشته ای می دانست بدين ترتيب ساختمانهای دولتی و بناهای عمومی كه نمود تحكيم قدرت مركزی و دولت بود بيشتر فضاها و ميادين جای گرفتند كه از ويژگيهای فضای شهری نئوكلاسيك بهره داشتند . در كنار اين آثار كارهای معماری ديگری نيز بودند كه به صورت التقاطی عناصری از معماری ايران بعد از اسلام را با عناصر وام گرفته شده از معماری اروپايی و در هم آميخته بود به هر حال اين آثار از نظر معماری منحط و فاقد ارزش بودند از آن جمله بانك ملی شهربانی ، پست و تلگراف و تلفن . بعد از جنگ جهانی دوم ايران آرام آرام به سوی شهر نشينی مدرن روی آورد . احداث خيابانهای سراسری و شبكه جدولی شهری بافت شهری سنتی را دچار دگرگونی كرد و قطعات مالكيت منظم و مستطيل شكل بوجود آورد با اين تغييرات در شكل شهر به دوران معماری درون گرا با حياط مركزی پايان داده شد و معماران به الگوی تك بناهای جديد از يكديگر روی آوردند و مسكن جديد از جانب از جانب گروه اجتماعی محدود و روشنفكر آن زمان ساخته می شد كه می خواستند با آداب زندگی فرنگی زندگی كنند بخصوص در تهران اين افراد متمكن متمايل به ترك مركز مسكونی و تجاری شهر ( بازار و محله اطراف ) شدند و به تدريج خانه های خود را در شمال شهر در دامنه كوه البرز بنا نهادند . در اختيار داشتن قطعات بزرگ زمين و نبودن يك ساخت شهری پيشين برای شكل دادن به اين قطعات بزرگ زمين موجب شد كه محله های جديد تهران به صورت يك استخوان بندی شهری بلكه پيرو الگوی شبيه به حومه شهرهای آمريكا شكل گيرند . در واقع بايد پذيرفت پس از به وجود آمدن محورهايی مانند خيابان امام خمينی و فردوسی و انقلاب مكانهای شهری موفقی كه قادر باشند مركزيت و خصوصيات ويژه ای برای تهران تامين كنند بوجود نيامد . مركز شهر در محدوده ای كه بين دو جمگ ايجاد شده بود باقی ماند و بخشهای مسكونی پراكنده در خارج آن شروع به شكل گرفتن كرد . در جريان اين مهاجرت خطی به سمت دامنه البرز معماری تهران با مسئله تك خانه روبرو بود تكخانه ای كه هيچگونه گفتگوی معمارانه با يك بافت شهری موجود در برابر خود نداشت .
از سالهای 1320 به بعد سياست ايجاد فعاليت ساختمانی در شهرها جهت بالا بردن اشتغال از اولويت خاص برخوردار شد فعاليتهای ساختمانی مربوط به منازل توسط خود مردم ضرورت ميگرفت ليكن فعاليتهای ساختمانی به عهده مشاوران خارجی يا آرشيتكتهای ايرانی فرنگ رفته انجام می گرفت كه اين گروه با انجام اين كارها فرصتی يافتند تا افكار جديد خودشان را پياده نمايند . معهذا آنچه به صورت حاوی تا قبل از فعاليت اين گروه و حتی در اوائل فعاليت اين معماران مشاهده می شود وجود راه حلهای جديد معماری در رابطه با تحولات موجود و رواج تقليدهای صرف و بی محتوا از معماری دوران گذشته بود ولی رفته رفته رويكرد ديگری به معماری گذشته ايران روی آورد كه از كيفيت بهتری برخوردار بود و صرفا به تقليد عناصر معماری گذشته ايران نمی پرداخت و كوشش می كرد كه از عناصر معماری ايران به صورت سمبليك ( نمادين ) استفاده كند و به جای تقليد عناصر اين معماری از هندسه آن استفاده كند لكن نتايجی كه اين دوره معماری به دست داد نيز ارزش مهمی نبوده و ره به جائی نبرد . وارتان ديگر از نخستين معماران تحصيلكرده ايران در سال 1325 در مجله آرشيتكت اين گونه اظهار می كند :

« راجع به مبارزه بين نسل جديد و قديم بايد گفت كه اين مبارزه در كليه شئون زندگی و در هر موقع وجود داشته و خواهد داشت و انتخاب راه درست از اين ميان و انتخاب معماری مدرن و يا معماری سنتی فقط با در نظر گرفتن تمام عوامل موثر در معماری امكان پذير می باشد با توجه به پيشرفتهائی كه از نظر مصالح ساختمانی ، اسلوب بناسازی ، رعايت تناسب و اصل هماهنگی شكل ظاهری حجم ديوارها و ضخامت ديوارها صورت گرفته و شرايط فوق در حال حاضر تفاوت يافته است پذيرفتن عوامل فوق در معماری عصر حاضر درست به نظر نمی رسد اين عصر ما را به تكاپو و اميد دارد و اثرات آن در تمام شئون پيداست . در عين حال استفاده از اسلوب قديم و مدرن نشان دادن آن توسط تزئينات زائد نيز مضحك می باشد و در صورت ادامه اين روش می توان گفت كه ما روح اين قرن را نفهميده ايم . در مورد اسلوب فعلی ساختمان می توان گفت كه در پيدايش اين اسلوب غير از عوامل فرهنگی و زندگی اجتماعی پيشرفت صنعت و ظهور مصالح ساختمانی جديد از قبيل آهن و سيمان موثر بوده اند و استعمال سيمان در عمارت بتن آرمه كمك زيادی در به حقيقت پيوستن اسلوب جديد معماری نموده است از نمونه كارهائی كه با اين شيوه در اين دوره انجام گرفته می توان هنرستان دختران ( كاروارطان ) را نام برد . »

غربی شدن و سبك بين المللی 1356-1321

هر چند معماران دوران مدرنيزاسيون در تهران تا حد زيادی مديون كاركردگرايی معماری اروپايی هستند آغاز غربی شدن معماری اروپائی در تهران را می توان حدودا سال 1325 و ساختن وزارت ماليه به وسيله فروغی دانست . نمای اصلی اين بنا به سبك بوزار است و جناحهای ساختمان كاملا سبك مدرن دارند . به دنبال ساخته شدن اين بنا چندين بنای مدرنيستی برای اداره رايو و ايستگاههای قطار و نيز ادارات و بانكها طراحی شد .
بدين ترتيب بود كه سيحون باك سپه مركزی را با بتن و بدون تزئينات طراحی كرد ( 1332 ) فروغی و غياثی ساختمان مدرنيستی مجلس سنا را طراحی كردند ( 1338 ) و ساختمان مركزی شركت ملی نفت ايران در سال 1340 بر اساس طرحهای اتحاديه و فرمانفرئيان ساخته شد . ساختمان شركت ملی نفت ايران كه تكنولوژی دال بتنی ساخته شده بيش از هر بنای ديگری تجسم پيروزی سبك بين المللی است كه در سالهای بعد در ساختمان ادارات بی شماری به كار گرفته شد .
زيبا شناسی كاركردی و مهندسی در سازه هايی چون استاديوم ورزشی فرح آباد كار درويش (1345 ) نيز به چشم می خورد و تالار رودكی هم به سبك مدرنيستی توسط آفتانداليان طراحی شد و در سال 1346 بنای آن به پايان رسيد البته در پرداختهای فضای داخلی اين بنا از موتيفهای زيگورات استفاده شده است وزارت كشاورزی ( فرمانفرمائيان 1345 ) هم ادامه دهنده همان سبك بين المللی است كه ويژگی اصلی اين بنا هاست . مشابه اين سازه ها را در پايتخت های متعددی در جهان می توان يافت اما آنها را معماران تحصيلكرده غرب در تهران ساخته بودند . سبك بين المللی در آن دوره رواجی تام داشت و فرم از كاركرد تبعيت می كرد و روزبه روز بر تعداد بناهايی كه به زيبايی شناسی مهندسی وفادار بودند افزوده می شد اما در همان زمان روند ديگری داشت در كنار روند بالا ظهور می كرد كه همانا به دست دادن تعبيری دوباره از ميراث معماری ايران در سازه های مدرن بود كه معماران ايران تحصيلكرده وطن و خارج از كشور طراحی می كردند .

مدرنيسم ايرانی  1373- 1350

از سال 1350 به بعد كه معماری مدرن سالهای آخر خود را می گذراند و اصولا در اين معماری نيز يك جريان تاريخ گرا پديد آمده بود چنانچه قبلا ذكر شد چند معمار ايرانی نيز كوشيدند آثاری در پيوند با معماری گذشته ايران پديد آوردند كه كيفيت بالاتری از آثار مشابه به پيش داشت لكن اين آثار نيز روح و اصول معماری ايران را به درستی درك نكرده بودند و به خصوص اينكه در يك مرحله تكاملی نسبت به معماری گذشته ايران قرار نداشتند .
معماری اين دوره با استفاده از تكنولوژيهای مدرن ساخت و زيبايی شناسی مدرنيستی درصد برآمدند تا تعبيری ديگری از معماری سنتی ايران به دست دهند شايد برجسته ترين بنا در ميان نخستين بناهای به سبك مدرن ايرانی بنای ياد بود ميدان آزادی باشد كه امانت آنرا در سال 1350 طراحی كرد . طرح اين بنا كه به شكل تاق پيروزی ساخته شده از تاق كسری در تيسفون الهام گرفته كه با بيانی مدرن با موتيفهای اسلامی همراه شده است .
در همين زمان « سردار افخمی » و شركا تئاتر شهر ( 1350 ) را ساختند و الهامبخش
«
داض » در طراحی موزهای هنرهای معاصر (1356 ) نيز معماری بوی كوير بود . طراحی مركز بين المللی پژوهش مديريت را اردلان در سال 1359 انجام داد كه نقطه حركتش معماری شهرهای كويری بود و در ساختمان (1359 ) امانت هم تعبيری دوباره از بازار ديده می شود اين بنا در حال حاضر محل سازمان ميراث فرهنگی است .
اين روند به كارگيری معماری سنتی ايران در پلان ، نما ، تزئينات و كل پرداخت در چهارچوب زيبايی شناسی مدرن شايد مهمترين روند در تاريخ اخير معماری باشد . تجلی آنرا می توان در كار ديبا در فرهنگسرای نياوران هم ديد و در كار فرمانفرمائيان در استاديوم آزادی ( 1353 ) در كار مظلوم در سازمان حج زيارت ( 1369 ) و نيز طرحهای اخير برای كتابخانه ملك (1374 ) كه آستان رضوی عهده دار آن شده است . اين روند نشانگر احيای علاقه به تاريخ معماری كشور است و در آن زيبايی شناسی ايران با ذوقی مدرنيستی در هم آميخته است .
پس از شروع جريان فرا مدرن ( Post Modern) در معماری جهان كه با پيروزی انقلاب اسلامی در ايران همزمان بود دو موضوع به موازات هم دوره جديد معماری را در ايران به وجود آورد و يكی اينكه اصولا پس از پيروزی انقلاب معماران ايران سعی كردند معماری ايران را به سوی يك معماری با هويت مستقل و متكی بر ميراث معماری گذشته خود هدايت كنند و ديگر اينكه مبانی نظری معماری فرامدرن نيز توجه جدی به معماری گذشته سرزمينها را مطرح می كرد اين دو موضوع دست به دست هم دادند و آثاری در ايران به وجود آمدند كه سبك و سليقه معماری فرامدرن را با توجه به عناصر معماری گذشته ايران ( به خصوص معماری بعد از اسلام ) در خود داشتند لكن برخورد آنها به معماری گذشته ايران يك برخورد سطحی و ظاهری بود و عناصر كليشه ای معماری فرامدرن نيز به وفور و به صورت تصنعی در اين آثار به كار گرفته شده اند .

معماری مسكونی

تا پيش از دوره مدرن تحول سبكهای معماری به صورت كاملا مستقل از معماری مسكونی صورت می گرفت خانه سازی همواره مقوله ای مجزا از ساختن ابنيه خاص تلقی می شد اگر چه در ايران فاصله گونه شناسانه و سبك شناسانه ابنيه عمومی و خصوصی كمتر از كشورهای اروپايی مسكن معمولی كمتر مورد توجه معماران قرار می گرفت آزمايشگاه تجربه هايی كه در زمينه هايی زيبايی شناسی ، سبك شناسی يا گونه شناسی صورت می گرفت بيشتر كليساها ، كاخها و ابنيه عمومی مهم بود . در دوره معاصر و خصوصا معماری هم از زمان تاسيس دانشكده هنرهای زيبا تا امروز مقوله خانه سازی يكی از مباحث بسيار مهم معماری بوده است نياز مدام به مسكن كه يكی از مسائل مهم سياسی و اجتماعی كشور را تشكيل می دهد گاه سبب می شود به اين موضوع بيشتر از ديد فنی اجرايی و كمی توجه شود تا از ديد كيفی .
خاستگاه گرايش معماری مورد بحث ما را كم و بيش می توان در دهه 40 يافت با بحران و در نتيجه بازنگری مدرنيسم در اروپا ، شكست واقعی مردم با استاندارد های مبهم و غير ملموس انسان مدرن است و پنجه نرم كرده بود به سرعت متحول شد . گروهی از معماران اين دوره كه كم و بيش سابقه آكادميك و حرفه ای را سوسياليستی داشتند و از تجربيات جسورانه
بروتاليستهايی چون لوئيس كان ، پيتر اسميتسون و جنيمر استرلينگ تاثير پذيرفته بودند كوشيدند كه به روشی جديد طراحی كنند .
برخی از اين معماران مانند جواد حاتمی و ايرج كلانتری از اواخر دهه 40 تا نيمه دهه 50 به تجربياتی دست زدند كه تا حد زيادی متاثر از سبك نئوبرتاليسم ولی در آميخته با حال و هوای معماری ايرانی بود برخی ديگر مانند فرخ افشار ، نسرين فقيه ، مهوش و همايون عالمی ، كامران ديبا ، نادر اردلان و علی اكبر صارمی به طور مشخص به كار در زمينه معماری ايرانی پرداختند . بومی گرايی در دو جبهه تجربی – مانند كامران ديبا – و نظری – در فعاليتهای نسرين فقيه و نادر اردلان – گسترش می يافت . در دهه 50 و اوائل دهه 60مشكل اصلی وضعيت دشوار و گاه بيمارگونه در برابر معماری گذشته بود كه معماران نه می توانستند آنرا رها كنند و نه قادر بودند راه حلی قطعی و مناسب برای به كارگيری مجدد آن ارائه دهند زمينه های مختلف به كارگيری معماری ايران را در اين دوره می توان به صورت زير طبقه بندی كرد :

الف ) احيای تكنولوژی صنعت گرايانه و سنتی ساختمان ، برای نمونه كارهای فرخ افشار برای DW تشكيلاتی كه برای معماری و برنامه ريزی در جهان سوم ايجاد شده بود .

ب ) تجربيات گونه شناسی ، برای نمونه پروژه مسجد دانشگاه شريف در تهران كار علی اكبر صارمی ، تقی رادمرد ، جواد بنكدار .

ج ) برخورد فرماليستی برای نمونه موزه هنرهای معاصر اثر كامران ديبا
د ) سنتزهای مفهومی و نمادگرايانه برای نمونه مركز موسيقی تهران اثر نادر اردلان
ه ) تداوم سنتهای معاصر معماری ايران برای نمونه معماری بين دو جنگ جهانی

در هر حال پيام منطقه گرايانه معماری پست مدرن اگر چه اين نكته مثبت را داشت كه معماری ايران را به سبك نوعی هويت اصيل تشويق كرد ولی از طرف ديگر خطری جدی را نيز برای اين معماری به همراه آورد و آن اين بود كه معماران ديگر نيازی به رقابت حرفه ای در عرصه بين المللی احساس نمی كردند . به طور كلی معماری دو دهه اخير را می توان نوعی شيوه گری سبك شناسانه به صورت تلفيق معماری غربی با معماری تاريخی ايران دانست .

مسابقات معماری و شهر سازی

در ايران برگذاری مسابقات معماری و شهرسازی همچون اقتباسهای ديگر جامعه ما از تمدن غرب از اوائل اين سده باب شده است . در اين تاثير اين نظر می توان دو نمونه از اعلان اين نوع مسابقات در روزنامه اطلاعات را گواه گرفت و زندگينامه مهندس وارطان را در مجله آرشيتكت را شاهد آورد كه گويا مسئولان حكومت وقت پس از برنده شدن او در برخی از مسابقات معماری او را شناخته و به كار گرفته اند برگزاری معماری و شهرسازی بيشتر در دوره پهلوی دوم و حتی يك مسابقه بين المللی – طرح كتابخانه ايران – اگرچه حكايت از قوت گرفتن ايده برگزاری اين نوع مسابقات و رواج نسبی آن در جامعه حرفه ای دارد برخلاف رويه معمول در كشورهای غربی به قانونمندی شدن اين مسابقات نيانجاميد . در سالهای پس از پيروزی انقلاب اسلامی مسابقه مجموعه فرهنگستانهای جمهوری اسلامی ايران در سال 1373 نقطه عطف برگزاری يك سلسله مسابقات معماری و شهرسازی شد كه نقش موثری در ايجاد هيجان و رقابت در ميان دفاتر معماری ، معماران جوان و دانشجويان اين رشته ها كرد و زمينه اسز طرح مسائل نظری و عملی معماری در كشور شد كه در دهه نخست پس از انقلاب راكد ماند .

ساختمانهای بلند در ايران

نخستين ساختمان بلند تهران را كه در آن آسانسوری نيز به كار گذاشته شد آقای مهندس هوشنگ خانشقاقی در سالهای 30-1328 ساخته اند اين ساختمان ده طبقه دارد و آسانسور آنرا نير خود مهندس خانشقاقی ساخته اند در سالهای 41- 1339 در محل تقاطع خيابان فردوسی و جمهوری ساختمان تجاری 16 طبقه ای به نام ساختمان پلاسكو متعلق به القانيان ساخته شد كه گفته می شود طراحان آن اسرائيلی بوده اند اين اولين ساختمان بلند با اسكلت فلزی در ايران بود و اسكلت فلزی آن هم از بيرون نمايان بود .
دوسال بعد ساختمان تجاری 13 طبقه آلو مينيوم نيز با اسكلت فلزی در خيابان جمهوری با سرمايه القانيان ساخته شد كه دارای دو دستگاه آسانسور نيز بود . از جمله ساختمانهای شاخص بلند در تهران در سالهای دهه 40 ساختمان بانك كار در خيابان حافظ بود كه آقای عبدالعزيز فرمانفرمائيان آنرا طراحی كرده بود . نخستين مجموعه بلند مرتبه مسكونی در تهران مجموعه بهجت آباد بود كه در سالهای 49- 1343 بين خيابانهای حافظ و ولی عصر ساخته شد . ساخت اين مجموعه پس از تدوين و تصويب قانون تملك آپارتمانها در سال 1343 برای تشويق احداث ساختمانهای بلند مسكونی آغاز شد .
پس از تصويب ماده صد اصلاحی قانون مالياتهای مستقيم ( مصوب 1345 ) ساخت مجتمع مسكونی سامان ( شماره 1 ) در 20 طبقه در ضلع شمالی بلوار كشاورز در سال 49 آغاز گرديد اين ماده برای تشويق و ترغيب مالكان و صاحبان سرمايه به احداث ساختمانهای بلندتر از ده طبقه تنظيم شده بود شركت ساختمانی سامان ايران از سوی دولت با مديريت افراد صاحب نفوذی چون احمد علی ابتهاج و عبد المجيد اعلم تشكيل شد و هدف از تاسيس آن بيشتر ترويج ساختمانهای بلند مسكونی و آزمون عملی قانون تملك آپارتمانها بود تا مسائل انتفاعی در اين ساختمان برابر نخستين بار از عناصر پيش ساخته استفاده شد .
در سالهای دهه 50 ساخت مجموعه های مسكونی عمدتا در شمال و شمال غرب تهران رونق يافت محل استقرار و نوع اين مجموعه نشان می دهد كه سياست تشويق و ترغيب بلند مرتبه سازی برای تامين مسكن اقشار كم درآمد و متوسط حاصل ديگری به بار آورد شايد از مهمترين دلايل اين امر گرانی قيمت تمام شده ساختمانهای بلند مرتبه مسكونی بود در همين دوره تعداد زيادی ساختمان بلند مرتبه با كاربری تجاری و اداری اعم از هتلها ، بانكها و ساختمانهای اداری عمدتا در مناطق مركزی و شمال تهران ساخته شد . حدود 80% از ساختمانهای بلند مرتبه در سالهای پيش از انقلاب را موسسات و افراد خارجی ساختند يا در ساخت آنها دخالت داشتند .
با وقوع انقلاب اسلامی بلند مرتبه سازی تقريبا به مدت بيش از 10 سال متوقف شد . در اين سالها ساخت و ساز اين نوع ساختمانها به تكميل مجموعه مسكونی نيمه تمام محدود ماند .
موج جديد بلند مرتبه سازی در سالهای پايانی دهه 60 در پی افزايش قيمت زمين در تهران و آغاز فروش تراكم از سوی شهرداری تهران آغاز شد و بخشهای شمالی تهران عمدتا مناطق 1، 2 ، 3 شهرداری را در نورديد رونق برج سازی خصوصی ظاهرا ارگانها و نهادهای دولتی نظير بنياد مستضعفان را هم تشويق به برج سازيهای تازه يا افزودن بلوكهای جديد به مجموعه های مسكونی تحت پوشش خود بدون توجه به ضوابط طرحهای اصلی كرده است گفته می شود كه هم اينكه در تهران بيش از 50 برج بالاتر از 14 طبقه – عمدتا در شمال تهران – دردست احداث است. .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:42 PM  توسط محمد   | 

مسجد سپهسالار تهران

 

مجموعه ای باشكوهی كه شامل ، جلوخان - سردر - دهليز - ساختمان دوطبقه حجره ها - چهار ايوان - مقصوره و گنبد عظيم و شبستان ( چهلستون ) گلدسته ها - مناره كاشی كاری و مخزن كتاب ( در مورد تعمير گنبد و مناره ها و ارتفاع كرسی چينی كف 1 متر در سطح كل ، رينگ بتونی (
در قرن 13 هجری ارتفاع گنبد 37 متر بوده بانی اين مسجد عظيم كه به مدرسه ناصری شمهور است ساخت اين ساختمان را در سال 1296 آغاز كرد .
در ورودی در حاشيه خيابان بيمارستان قرار دارد و از ضلع شرقی به طرف مسجد و مدرسه باز می شود . در اين دهليزها شاهكارهايی از معماری و كاشيكاری معروف به هفت كاسه ( طاق معلق ) بيادگار مانده است از مشخصات ممتاز تزئينات اين بنا گذشه از طاق معلق - كاشيكاريهای مصور خشتی - رنگارنگ و ستونهای يكپارچه و سنگهای ازاره بنا از لحاظ حجاری قابل توجه است .
رعايت سلسله مراتب ورودی ها و كاشيكاری گچ بری - آئينه كاری - نمايان شدن رنگ زرد بالابودن بناها از سطح زمين پلكان = سرستونها ، ايوان 3 دری و5دری ها ، سقف های دور دار ، پنجره های دوردار ، شيشه رنگی و معماری كارت پستالی از مناظر اين ساختمان هستند .
ما نمی توانيم اتصال يك دوره معماری را به يك دوره ديگر بصورت رياضيات محاسبه نمائيم مثل 5 ، 4 ، 3 و 12 بلكه اثرات هر دوره كم كم به صورت عناصری منفرد تبديل به يك طرح و يك دوره می گردد . مثل پيدا شدن آهن و بتن ناگهان مثل درگاه پنجره ها را از حالت نيم دايره و قوس بصورت تخت سقف های شيروانی و سنتوری يا خيمه ای را به صورت تخت :
ارتفاع ساختمانها را بلند تر
و سطح بدنه ها را سيقلی تر
شروع تراس ها و يا بالكن ها
اين چنين است كه تغيير و تحول هر دوره معماری مشروط به اينكه حكومت وقت تغيير نكند حركت و سيری اينگونه خواهد داشت .
حال اگر حكومت يك كشور بعد از يك انقلاب دگرگون گردد در اين حكومت ها تغييرات ناگهانی نيز بوجود خواهد آمد چرا كه دوره جديد با تفكر جديد و برنامه های جديد شكل می گيرد .

ها .
علاوه بر معماری مذهبی كه پيروی از صفويه بوده است معماری كاخ سازی و ساختمان مسكونی آميزه ای از عوامل معماری ايرانی و اروپايی را در هم آميخته است .
از دوره قاجار تيمچه های وسيع با پوشش ضربی مانند تيمچه حاجب الدوله صدراعظم - امين اقدس -علاءالدوله در تهران موجود است .
اما مشهور ترين و زيباترين آنها تيمچه امين الدوله در كاشان است در زمان شاه عباس اول در محل كاخ گلستان فعلی عمارتی چهارباغ و چنار احداث شده بود .
در زمان ناصرالدين شاه 1268 قسمت شرق باغ توسعه يافت و كاخهای ديگری در اطراف آن كه باغ گلستان ناميده شده است .
مجموعه كاخها : شامل - تالار موزه - سرسرای ورودی - تالار آئينه - تالار برليان - تالار عاج بوده - تالار تاجگذاری (1296) تخت زرين جواهر نشان به نام تخت طاووس - عمارت شمس العماره در سال 1284 هجری قمری بسرپرستی معير الممالك در ضلع شرقی باغ گلستان با سردر و نقش خورشيد احداث شد . كلاه فرنگی بدستور فتحعلی شاه قاجار در سال 1231 هجری قمری تخت مرمر بزرگی ساخته شده كه اكنون در وسط ايوان اصلی كاخ قرار دارد .
مسجد شاه با مسجد سلطانی از بناهای دوره فتحعليشاه قاجار است كه بسال 1240 بپايان رسيد . در زمان ناصرالدين شاه در سال 1307 هجری قمری تعمير گرديد . دو مناره و سر در مسجد شاه تهران از آثار زمان ناصرالدين شاه قاجار است . نمونه ای از كاشيكاری های زيبا نمايان است و رنگهای زرد الهام گرفته از دوره صفويه است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:36 PM  توسط محمد   | 

دوران قاجار و پهلوی 1

معماری ايران از اواخر دوره قاجار و شروع دوره پهلوی دچار هرج و مرج و آشفتگی شد در اين دوران ما شاهد احداث همزمان ساختمانهايی هستيم كه هر كدام بيانگر يكی از مكاتب فكری دوره هايی مشخص از تاريخ ايران هستند :
كاخ مرمر به تقليد از معماری سنتی و عمارت شهربانی كل كشور به تقليد از تخت جمشيد و ساختمانهای بلديه ) شهرداری ) و پستخانه به شمال و جنوب ميدان امام ( سپه ) به تقليد از معماری نئوكلاسيك فرانسه ساخته شدند . در اين دوره تلاش می شد كه پيوندی بين سه طيف فكری به وجود آيد : ساختماهای وزارت امور خارجه ، اداره پست ، صندوق پس انداز بانك ملی را در واقع می توان به عنوان نمونه اين گونه ساختمانهای التقاطی نام برد . اين گرايشهای متفاوت و بعضا متضاد در معماری اين دوره ناشی از اختلاف در گرايشهای سياسی و ايدوئولوژيك اين عصر از تاريخ ايران است كه ريشه در جريانهای عقيدتی - سياسی اواخر دوره قاجار و اوايل دوران پهلوی دارد . جريانهای مذكور را می توان به سه دسته تقسيم كرد :
گروه اول ، سنت گرايان ، كه اساس تفكر سياسی و بينش دينی آنها هماهنگی دين با سياست و احياء و توسعه سنتهای هزار ساله جامعه ايرانی بود . پرچمداران اين نهضت در آن برهه از زمان شيخ فضل الله نوری بود و بعد از ايشان سيد حين مدرس ادامه دهنده راه وی گشت .

گروه دوم ، غرب گرايان ، كه اساس ذهنيت آنها ، به گفته تقی زاده ، بر تقليد از فرق سر تا انگشت پا از غرب در همه شئون اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی بود . هسته اصلی اين گروه را تحصيل كردگان ايرانی تشكيل می دادند كه تازه از اروپا به ايران برگشته بودند .

گروه سوم ، ملی گرايان ، كه بنياد فكری آنها بازگشت به عظمت امپراتوری هخامنشی و ساسانی بود . اين گروه فرهنگ اسلامی و فرهنگ اروپايی را غير ايرانی می دانستند و بعنوان جايگزين آنها بازگشت به فرهنگ آريايی دوهزار و پانصد ساله با دين و مذهب بود . كه اين امر ناشی از جريانهای به اصطلاح روشنفكرانه مادی گرايی و توسعه و ترويج نظريات سوسياليسم و ماركسيسم در بين طبقه تحصيل كرده اروپا بود . اين دو جری فكری اثبات خود را در تخريب آثار گذشته می ديد و سعی داشت هر چه را بوی گذشته می داد از بين ببرد .
در ساير شئون اجتماعی كشور نيز ما شاهد تقابل اين بينشهای متفاوت هستيم . بعنوان مثال در ادبيات ، گروه غرب گرا ، تغيير خط فارسی به لاتين را - به سبك آتاتورك در تركيه - علم كرد و گروه ملی گرا نيز عرب زدايی از خط و ادبيات فارسی را مطرح نمود و گروه سنت گرا برخود واجب ديد كه از سنت سعدی و حافظ و ديگر بلند پايگان آسمان ادب ايرانی پاسداری نمايد .
در ادبيات به زعم مردان بزرگی چون استاد دهخدا ، استاد همايی و استاد فروزانفر و ديگر عزيزان اقدامات غرب گرايان و ملی گرايان بی نتيجه ماند و تحول جديدی در ادبيات از بطن شعر و ادبيات سنتی تراوش كرده و رشد نمود .
ليكن در معماری به دليل انتصاب غرب گرايان و تحصيل كردگان بوزار پاريس و بعدا مكتب فلورانس و رم در شهرسازی انگلستان و امريكا شد .
گرچه گودار و ماكسيم سيرو ازنظر تفكر ، ارزش زيادی برای معماری سنتی و تاريخ تحول آن قايل بودند و در اين رهگذر خدمات ارزشمندی به ثبت تاريخ معماری ايرانی نمودند ولی خود شخصا از پيروان مكتب نئوكلاسيك و يا به عبارتی ملی گرايان نوين بودند . شاهد اين واقعيت ، ساختمان موزه ايران باستان كه تقليدی از طاق كسری است .
غلبه مكتب غرب گرايان در مدارس معماری كشور ، كار را بدانجا كشيد كه توصيف مسجد جامع اصفهان ، ميدان نقش جهان ، گنبد سلطانيه ، طاق كسری و تخت جمشيد را بايد از اروپاييان و ترجمه كتابهای آنها دريافت ميكرديم . دانشجويان و مهندسان معمار اين مرز و بوم اقدامات هوسمان در پاريس و هوارد در انگلستان و كارهای ميكل آنژ در فلورانس و رم را بهتر از كاخ گلستان ، مسجد شيخ لطف الله و كاخ سروستان می شناختند و اطلاعات مربوط به طاق كسری كه از عجايب روزگار خود بوده برای متخصصين محدود به اين بود كه بنا در خاك عراق است .
نتيجه اين انفعال فرهنگی ، بخصوص در زمينه معماری ، عرضه و تكميل سبكهای مختلف معماری اروپا و امريكا در دهه های اخير به كشور بوده است . با تسلط فكری غرب گرايانه بر معماری كشور و فاصله گرفتن از معماری سنتی كار بدانجا كشيد كه تخريب بنا های گذشته در توسعه های جديد شهری و تخريب كاروانسراهای قديمی در احداث جاده های بين شهری عملی پسنديده و تجدد گرايانه تلقی شد . اين وضع باعث گرديد كه بسياری از بناهای باارزش متروك و يا مخروبه گردد .
همانگونه كه تقليد كوركورانه از معماری غرب باعث انحطاط هنر و معماری اين مرز و بوم شد ، تقليد از معماری گذشته و سنتی نيز به معنی ارتجاع و قهقرا رفتن گشت . تحول و تعالی هر هنری بستگی به شناخت دقيق آثار گذشته و درك صحيح ضرورتها و نيازهای حال جامعه دارد تا با استفاده از فرهنگ و سنت ديرينه و خطا و صواب گذشتگان و در جهت جوابگويی به نيازهای جامعه ، راه حلهای بديع ، اصيل و تازه ای ارائه گردد .


شروع دوره پهلوی ( دوره رضا خانی(

حال می پردازيم به معماری ايران از سال 1300 به بعد .
اول شروع دوره رضاخانی تا مدت پنج سال يا بيشتر هيچگونه اثر هنری را نمی يابيم و هيچ كار مهمی صورت نمی گيرد و كارها به روال قبل پيش می رود .حركت دوره معماری و تحول آن
قسمت دوم از سال 1305 و 1306 ببعد شروع می شود و فعاليت ساختمانی تا زمان جنگ جهانی دوم گرفتار ركود شديد كارهای ساختمانی و يا حتی تعطيل می شود .
قسمت سوم بعد از پايان جنگ و پيدا شدن دو ماتريال تازه يعنی آهن و بتن و اثرات آن در معماری است .
از اين تاريخ به بعد است كه حركت معماری دوره پهلوی شروع و آغز می گردد . اوايل شروع حكومت رضاخان يكی از بدترين شرايط ممكن اقتصادی در ايران بود و از نظر اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی ركودی چشمگير مشاهده می شد و اكثر ساختماها طبق روال سابق با خشت خام و چوب ساخته می شد و سقف ها بصورت شيروانی و از ستون های چوبی استفاده می شد .
در شروع آن دوره معمار تحصيلكرده ای وجود نداشت و معماران عالی هم ديگر ذوق و سليقه و تجربه پدران و گذشتگان و استادان خود را از دست داده و بنا در آن دوره واقعا سير قهقرايی می پيمود و ساختمانها بدون نقشه و در سر محل روی زمين طرح می شد .
معماری سبك ملی

در دوره رضا شاه ايجاد نوعی معماری عمدتا برای ابنيه دولتی و يا بناهای عمومی نوعی شيوه رومانتيسم ملی و مظهری از تاريخ باستان بود . در دستور كار قرار گرفت .
در اينجا دو عامل مهم بود يكی معماری قبل از دوران اسلام و دوم استفاده از تكنولوژی مدرن غربی در ساختمان سازی معماری دوره هخامنشی به ويژه آثار باقيمانده تخت جمشيد و پاسارگاد كه جلوه گاه عظمت اين كشور بود .
بر همين اساس ساختمان های بسياری در تهران با الهام از معماری هخامنشی بنا شده از جمله:
كاخ شهربانی ـ طرح قليچ باغبان عكس اوپك دبيرستان انوشيروان - ماركف
بانك ملی هاينريش اوپك
كلانتری دربند هاينريش آلمان اسلايد
شركت فرش هاينريش اوپك

مقايسه فرم

آندره گودار - مقبره حافظ - سعدی - ساختمان كتابخانه ايران

ويژگيها

1- ايجاد ايوانهای عظيم و مرتفع در ورودی ها
2-
مركزيت بنا با ستون و سرستون ها كه در تخت جمشيد به وفور يافت می شود و يا به صورت عريض و سراسری
3-
پنجره ها و قابهای اطراف آنها نظير تخت جمشيد
4-
استفاده از كنگره های كنار بام كاخها
5-
بناها به شكل مرتفع كه حاكی از عظمت و قدرت است .
6-
مصالح سنگ و سيمان
7-
استفاده از نقش و متيف های تخت جمشيد
8-
تشابه به بناهای دوان هيتلری : رومانتيسم ملی نشانه عظمت

گرايش ديگری در سبك معماری ملی شاهد هستيم . رجوع به معماری دوره ساسانی و استفاده از عناصر - فرم ها و ايده های معماری اين دوره ايران است . كه خود منبعث از معماری دوره اشكانی است و بازتابی از معماری مناطق كويری و گرم و خشك اين معماری تفاوت زيادی با معماری هخامنشی دارد .
معروفترين اين بنا كه با گرايش به آن دوره ساخته شده است ، موزه ايران باستان است . گدار - حافظ - سعدی اثر معروف آندره گودار واضع در ضلع جنوب غربی باغ ملی است . ( كتابخانه ملی - مجموعه دانشگاه تهران

1- ايده از ايوان عظيم مداين ( ساسانی
2-
ورودی اصلی را طاق عظيمی در برگرفته است به ارتفاع كل بنا دقيقا همان الگو اوپك و اسلايد
3-
استفاده از ستون جهت تاكيد در ارتفاع شده است .
4-
مصالح اصلی بنا آجر می باشد .

5و6 - بنای بعدی بنای اداره پست است - كه ماركف هر دو در محدوده باغ ملی است كه هر دو آميخته ای از هنر هخامنشی - ساسانی و معماری نئوكلاسيك فردگرا را در بردارند . ( ساختمان پست )

7و8 - يكی از آثار بی نظير دوره رضاخان است : پهلوی اول

1- تركيبی از نيم ستونهای سنگی با سرستونهای الهام يافته از تخت جمشيد كه بر روی پايه كشيده و ممتد سنگی قرار دارد .
2-
ارتفاع بلند داخل ورودی ساختمان .
3-
استفاده از پلان مربع مستطيل داخل بنا .
4-
در ميان نيم ستونها دو رديف پنجره منظم كه بالايی از نوع پنجره های قوس دار و جناقی است .
5-
آجر در حد فاصل ستون های سنگی و پنجره ها از روی پايه ممتد سنگی بنا شروع می شود .
6-
در قسمت بام سطحی كشيده را در مقابل پايه سنگی زيريش بوجود آورده .
7-
كشيدگی بنا عظمت و زيبايی بسياری به آن می بخشد و به همراه تقسيمات ايجاد شده در ورودی اصلی ناحيه ميانی و همچنين در دو انتهای ساختمان كه عمدتا آجری هستند . كه نقش همگی متاثر از معماری نئوكلاسيك اروپا هستند .

9و10- مدرسه فيروز بهرام - در مدرسه فيروز بهرام نيز همان قوس های جناقی پنجرها نوار های زير سقف و سر ستون و بقيه عناصر مشخص است .

سر در باغ ملی

ميدان راه آهن و بنای آن ( اوايل پهلوی دوم (

ارتباط رضاشاه با كشور آلمان و فعاليت مهندسين آلمانی در ايران باعث گرديد بسياری از بناهای اطراف راه آهن با شيوه ساخته شوند .
ساختمان بسيار زيبا راه آهن و ساختمان مركزی آن ضلع گوشه شمال غربی ساختمان قماش معروف بوده و در حال حاضر ساختمان راه آهن است .

تصاوير ميدان انقلاب

در دوره رضا شاه
اداری و حكومتی ميدان ها و پل ها و نهايت شهرسازی
اتصال اول به دوم دارای يك سری نظم بوده ولی پهلوی دوم ناگهان يك جهش نامطلوب بوده است .

نتيجه گيری

در مورد واحد های مسكونی دوره رضاخانی مسكونی ها سبك انگليسی ديواره ها از آجر سفال قرمز
ديوارهای باربر
سقف صاف
ايجاد بالكن
و پنجره ها به سمت كوچه و حياط
پنجره های سرتاسری با نعل درگاه افقی
عموما برايش اساسی بوده است .

پهلوی اول

تاثير معماران - آلمانی- فرانسوی - اتريشی - انگلستان

اشاره به پهلوی دوم

پس از حركت اقتصادی و فرهنگی در ايران عده ای جهت تحصيل به اروپا - آمريكا و جاهای ديگر رفتند و معماری ايران در اين شلوغ بازار گم شد .
وبعد از آمدن عده ای به دنبال بساز و بفروشی و پول در آوردن شروع به معماری كردند و اين است كه هر نقطه تهران و شهرهای بزرگ ديگر آلبومی از معماری اروپا يا آمريكا ( مدرن - پست مردن و غيره ) می باشد .

ميدان حسن آباد

ابنيه ميدان حسن آباد در دوره رضا شاه و به دستور سرتيپ كريم آقا بوذرجمهوری رئيس بلديه ( شهرداری ) تهران پس از تخريب در سال 1313 احداث شد و يا علی باقريان ( به روايتی
تقليد از معماری غربی بخصوص معماری اتريش است كه 8 گنبد با رويه فلزی اين ميدان را احاطه كرده بود و تمام موتيو های اصليش الهام از معماری غربی را دارد . يكی از كارهای فروغی احداث ، بانك ملی حسن آباد است كه ايشان خيلی بساختن آن افتخار می كرد .

دوره قاجار

درون گرا
تزئينات داخل
معماری كارت پستالی
ايجاد سرستونها و ستونها بر سر در ورودی ها و ايوانهای بلند ايجاد پلكان در محور اصلی رعايت سلسله مراتب
پنجره های ارسی = 3 دری - 5 دری - 7 دری
سقف شيب دار شيروانی و خيمه ای
شيشه های رنگی
آئينه كاری
گچ بری
نقاشيهای لندن كاری
اشاره به شهرسازی
ايجاد ميادين
ارگ
سبزه ميدان
توپخانه
ميدان مشق = امارت كاخ وزارت امور خارجه - پشت شهربانی - وزارت جنگ

در سال 1135 هجری در زمان حكومت سلاطين صفوی افغانيها به ايران حمله می كنند و بعد از آن نادر قلی از قبيله افشار با يكی از شاهزادگان صفوی در سال 1142 موفق به بيرون راندن افغان ها گرديدند .
پس از نادر قلی در سال 1160 هجری بقتل رسيد و حكومت به دست كريم خان زند رسيد . اين دوره برای ايران نافع بود و نهايتا بعد از مرگ كريم خان آقا محمد خان رئيس قبايل قاجار كه در سواحل دريای خزر بود حكومت ايران را بدست گرفت .

آقا محمد خان
فتحعليشاه
محمد شاه نوه فتحعلی

در سال 1264 هجری قمری ناصرالدين شاه به سلطنت می رسد . در اين زمان بخاطر سفرهای زياد پادشاه به اورپا ، تمدن و هنر غرب در ايران نفوذ بسيار عميق پيدا كرد . ار آثار اين نفوذ تاسيس تلگراف - توسعه مطبوعات - مدارس - و نشر افكار آزاديخواهی را می توان نام برد .
از اواخر دوره صفويه تا اواسط سلطنت ناصرالدين شاه به علت آشفتگيهای موجود و جنگ های پی در پی و عدم ثبات و فقدان امنيت - هنرهای معماری و تزئينات ساختمانی ايران كه در دوران صفويه وسعت و تنوع زياد پيدا كرده بود طی اين دوره نابسامانی ملی به انحطاط گرائيد .
فقط در دوره كوتاه كريم خان زند - ارگ كريم خان را در شيراز بر پا گرديد . در دوره قاجاريه سبك جديدی در معماری زاييده نمی شود . معماران اين دوره دنباله رو معماران دوره صفويه بوده اند .
در دوره ناصرالدين شاه هنر صنايع ظريف مانند گچبری - آئينه كاری - كاشيكاری رونق يافت و در اثر ارتباط بيشتر ايران با اروپا معماری اروپا در هنر معماری ايران نفوذ می كند و معماران ما از اروپا تقليد می كنند .
ايجاد سرسرای ورودی با پلكانهايی كه در وسط سرسرا شروع می شود و از پاگرد به دو شاخه در جهت مقابل يكديگر بالا ادامه می يابد تاثير معماری كشورروسيه است كه اين نوع معماری از قبيل كاشيكاری و آئينه كاری و گچبری و ازاره بندی توام می گردد . و گوشه ای از معماری قاجار را شكل می دهد . رنگ زرد .
ايجاد زير زمين ها با طراحهای زيبا و پوشش های ضربی - آجری - تهيه حوضخانه- متداول گشتن بادگير در بنا جهت خنك كردن فضاها و احداث تالارهای بزرگ شاه نشين و غرفه ها و گوشوارها نمونه ای از بنا ها در كاشان می باشد .
بادگيرهای زمان قاجار در تهران - يزد - ابرقو - كاشان - سمنان مشاهده می شود كه چطور در دوره قاجار ساختن بادگير از صفويه اقتباس شده و تكامل پيدا كرده است .
در معماری كاخ سازی - ساختن بادگير مزين به كاشيكاری وطلا در عمارات و آئينه كاری يك ركن از معماری اصيل ايرانی بوده .
بناهای مسكونی دوره قاجاريه ، شامل اطاق مركزی ، ايوان ، با ستون در جلوی ورودی و بعضا در قسمت ورودی خانه و اطاقهای كوچكتر واقع در اطراف اطاق مركزی بصورت های ساده يا مفصل بنا به صنعت يا قوت مالی احداث شده متاسفانه به جهت استفاده از مصالح نامطلوب مانند چوب و خشت خام بناهای زيادی از دوره قاجاريه بجا مانده است . چون فاقد استحكام بوده اند .
مانند بناهای آقای بروجردی در كاشان - خانه آجری آقای شيبانی در طبس دوره قاجاريه . در معماری مذهبی قاجاريه مانند ساختن مسجد - مدارس دينی - تكيه و حسينيه ها شيوه معماری همان است كه در ادوار پيش بوده است - مسجد شاه تهران قزوين - سمنان - مسجد سيد در زنجان و مدرسه سلطانی در كاشان گواه اين ادعاست ( رنگ زرد در كاشيكاری - طرح گلپونه ) در جداره ها و نماها .
علاوه بر معماری مذهبی كه پيروی از صفويه بوده است معماری كاخ سازی و ساختمان مسكونی آميزه ای از عوامل معماری ايرانی و اروپايی را در هم آميخته است .
از دوره قاجار تيمچه های وسيع با پوشش ضربی مانند تيمچه حاجب الدوله صدراعظم - امين اقدس -علاءالدوله در تهران موجود است .
اما مشهور ترين و زيباترين آنها تيمچه امين الدوله در كاشان است در زمان شاه عباس اول در محل كاخ گلستان فعلی عمارتی چهارباغ و چنار احداث شده بود .
در زمان ناصرالدين شاه 1268 قسمت شرق باغ توسعه يافت و كاخهای ديگری در اطراف آن كه باغ گلستان ناميده شده است .
مجموعه كاخها : شامل - تالار موزه - سرسرای ورودی - تالار آئينه - تالار برليان - تالار عاج بوده - تالار تاجگذاری (1296) تخت زرين جواهر نشان به نام تخت طاووس - عمارت شمس العماره در سال 1284 هجری قمری بسرپرستی معير الممالك در ضلع شرقی باغ گلستان با سردر و نقش خورشيد احداث شد . كلاه فرنگی بدستور فتحعلی شاه قاجار در سال 1231 هجری قمری تخت مرمر بزرگی ساخته شده كه اكنون در وسط ايوان اصلی كاخ قرار دارد .
مسجد شاه با مسجد سلطانی از بناهای دوره فتحعليشاه قاجار است كه بسال 1240 بپايان رسيد . در زمان ناصرالدين شاه در سال 1307 هجری قمری تعمير گرديد . دو مناره و سر در مسجد شاه تهران از آثار زمان ناصرالدين شاه قاجار است . نمونه ای از كاشيكاری های زيبا نمايان است و رنگهای زرد الهام گرفته از دوره صفويه است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:32 PM  توسط محمد   | 

معبد چغازنبیل در خوزستان

اولین بار که مردم به منطقه سیالک رفـتـند، نمی دانستـند که چگـونه باید خانه ساخت، و زیر کـلبه هایی که با برگ درخـتان تهـیه شده بود زندگـی می کردند. اما بزودی آنهـا فرا گـرفـتـند که چگـونه با گـل، خشت خام درست کرده و مورد مصرف در خانه سازی قرار دهـند.

در قـرن چهـارم قـبل از مـیـلاد مسیح مردم سیالک بصورتی جامع شروع کردند به بنا نهادن بناهـای جـدید، که بخوبی مشخص است. این بناهـا بصورتی یکجا و توده، و تماما تهـیه شده از آجر خام بود. این آجـرهای اولیه کـه بـصورتی بیضی شکـل تهـیه می شد، در آفـتاب گـذاشته شده و خشک می شدند؛ و بعـد از آن مورد استـفاده قـرار می گـرفـتـند. معـماری این دوره تـمام بـناهـا را با رنگ قـرمز تـزئـین کرده و تمام درهای این بـناهـا کوتاه و باریک بوده و قـد درها بـیشتر از 90 - 80 سانتی متر نبود.
تـپـه حسن در نزدیکی دامغـان، تـپه ایلـبـلیس در 72 کیلومتری کـرمان، و تـپه حسنـلو در آذربایجان غربی از بـناهایی هـستـند که بوسیله حفاری های باستان شناسی از زیر خاک بـیرون آورده شده اند.





در حفاری های تپه حسنلو، سه بنای عـظیم کـشف شد که تمام آنهـا با نـقـشه ای یکسان درست شده بودند. این بـناها به 1000 - 800 سال قـبل از مـیلاد مسیح بـرمی گـردند. تمام آنهـا دارای دروازهً ورودی، حـیاط سنگـفرش شده، اتـاقـهـا و انـبار بوده اند.
در معـماری تـپه حسنلو، ساختمانهـا بـنـظر از چوب بنا شده اند؛ مربع و بصورت برج با پـایه های چـوبی که بدون برش بصورتی عمودی از آنهـا بعـنوان پایه و ستون استـفاده شده بود. یکی از اتاقـهـا بصورتی سنگـفرش شده با خشت خام کشف شد. نکـته جالب توجه اینکه اتاقی دیگـر را که بعـنوان آشپـزخانه از آن استـفاده می شده دارای جاهای مخصوص با شومینه دور آنها بود.

یکی از معـماریهای مهـم ایران مربوط است به قرن 13 قـبل از میلاد؛ معـبد چـغـازنـبـیل ( 1250 قبل از میلاد ) است که در کنار رودخانهً کرخه در استان خوزستان در جنوب ایران قرار گـرفـته است. این معـبد بوسیله "هـونـتاش هـوبان" پادشاه ایلام بر روی خرابه های شهر باستانی "دور - آنـتـش" ساخته شده بود.
این معـبد نشانگـر اوج و شکوه معـماری در آن دوره است. این بـنا بصورت چـهـارگـوش و به صورت یک ساخـتمان پـنج طبقه است، که هـر طبقه از طبقه قـبلی کوچکـتر است و نمائی بصورت مخروطی را نشان می دهـد. معـبد اصلی در آخرین طـبـقـه ساختـه شده بود. موادی که در ساختمان این معـبد بکـار رفـته است، بـیـشـتر از آجرهـای پـخـته لعـاب دار هـمراه با ساروج بـسیار قـوی بوده است.

گـنـبد غـربی معـبد چـغازنـبـیل که بصورتی ماهـرانه ساخته شده بود هـنوز هـم پس از گـذشت سـه هـزار سال از تاریخ آن بصورتی عـجـیب و حیرت آور در وضعـیتی خوب بسر می برد. ساخـتـن طاقـهـای هـلالی شکـل برروی راهـروهـا و پـلـکـان هـای داخل معـبـد نـشـانگـر مـوفـقـیت فوق العـاده و شگـفت آور معـماری در ایران باستان است. چـیـزی که باعـث تعـجب و شوک بـسیار در معـماری چـغـازنبـیل است، اینکه ابـتـکار هـنـرمندان آن دوره در اخـتراع و ساختـن یک سیستم جدید که آب آشامـیدنی ساخـتمان را تهـیه می کرده است. آب تسویه شده بوسیله عبادتـگـران و پـرستـشگـران و ساکـنین آن منطقه مورد استـفاده قرار می گـرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:25 PM  توسط محمد   | 

منارجنبان

موقعيت: خيابان آتشگاه

 

سال تاسيس: قرن 8 هجري

 

يك بقعه و دو مناره بر روي قبر عمو عبدالله از زهاد و صلحاي قرن هشتم هجري بنا شده است.

 

ويژگي خاص :

 

ايوان از نمونه بناهاي سبك مغول ايران است اما مناره ها در اواخر دوره صفويه به ايوان افزوده شده و با حركت دادن يكي از آنها هم مناره ديگر و هم تمام ساختمان به حركت در مي آيد.

 

در سر راه اصفهان به نجف آباد قريه اي است كه آن را كارلادان مي گويند. امروز اين روستا جزئي از شهر اصفهان به شمار مي رود. در اين قريه بنائي وجود دارد كه مزار يكي از صلحا و زهّاد مشهور قرن هشتم هجري به نام عمو عبدالله كارلاداني است.

 

تاريخي كه بر فراز سنگ عمو عبدالله نوشته شده و سال 716 هجري را نشان مي دهد مبين اين نكته است كه اين عارف بزرگ در زمان سلطان (محمد خدابنده) ايلخان مسلمان مي زيسته است ايوان منارجنبان يكي از آثار تك ايواني دوران ايلخاني است اما برخي از محققين عقيده دارند كه مناره ها بعداً به ايوان مزبور افزوده شده است.

نكته اي كه باعث شهرت منارجنبان شده و هر مسافري را براي بازديد از آن ترغيب مي كند اين است كه حركت دادن يك مناره نه تنها مناره ديگر را به حركت در مي آورد بلكه تمامي ساختمان مرتعش مي شود.

 

بسياري از معماران و مهندسان درباره جنبش مناره ها به اظهار نظر فني و مهندسي پرداخته اند اما برخي نيز مي گويند هيچ دليل منطقي براي تحرك مناره ها ارائه نشده است. جهانگرداني كه به نقاط مختلف دنيا سفر كرده اند در مشاهدات خود مناره هائي را معرفي كرده اند كه در نقاط ديگر جهان همين خصوصيت را داشته اند.

 

اما قدر مسلم اينكه منارجنبان اصفهان وجه تمايزي با ساير مناره هاي متحرك دارد و آن اين است كه گذشته از حركت مناره ها ساير قسمت هاي بنا نيز حركت مي كند. ارتفاع ايوان مقبره عمو عبدالله از سطح زمين بقعه 10 متر و ارتفاع هريك از دو مناره 5/7متر است.

 

در اين ايوان مزار عمو عبدالله قرار دارد و راه صعود به بام و مناره ها نيز به وسيله درگاه كوچكي است كه با پلكاني مارپيچ به بام مربوط مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:55 AM  توسط محمد   | 

دانستنی ها

برخی از محققان نظیر پروفسور ویلبر معتقدند كه اجرای هر طرح معماری به سه عنصر اجتماعی بستگی دارد. آیا می‎دانید این سه عنصر كدامند؟

þ 1. جامعه‎ای كه به آن طرح نیازمند است.

2. شخص یا اشخاصی كه از اجرای طرح حمایت می‎كنند و هزینه مالی آن را متعهد می‎شوند.

3. معمار یا استادكارانی كه طرح را اجرا می‎كنند.

o آیا می‎دانید نام كهن‎ترین مسجد ایران چیست و معماری آن از چه عناصر و ویژگی‌هایی برخوردار است؟

þ مسجد جامع فهرج (روستایی در دوازده كیلومتری شرق جاده یزد ـ كرمان) كه قدمت آن به قرن اول هجری می‎رسد، كهن‎ترین مسجد ایران است. شكل عمومی بنای این مسجد ساده می‌باشد و تنها نقوش ساده و زیبایی از هنر گچ‎بری زینت‎بخش دیوار شرقی آن است. عناصر اصلی معماری این مسجد عبارتند از: حیاط، شبستان، راهرو و مناره. میانسرای مسجد از جنوب به سه دهانه شبستان، از شرق و غرب هریك به دو دهانه ایوان و از سمت شمال به چهار صفه محدود می‎شود. پوشش صفه‎ها ساده و به شكل نیم‎گنبد است. مناره مسجد را در قرون بعد، احتمالاً قرن چهارم هجری ساخته‎اند. همچنین ورودی اصلی مسجد در كنار مناره، بعدها به مسجد اضافه شده است. ویژگی‎های خاص معماری این مسجد از قبیل شكل طاق‎ها و قوس‎ها، نوع جزییات تزیینی و نیز مصالح بكاررفته در آن كه خشت‎هایی به ابعاد 5×32×32 سانتی‎متر هستند، ثابت می‎كند كه معماری ساسانی و تزیینات آن، منبع الهام‎ معماران ایرانی قرون اولیه هجری در مسجدسازی بوده است.

o آیا می‎دانید طراحی و معماری بدیع‎ترین و زیباترین بناهای قدیمی نیمه دوم قرن سیزدهم هجری كاشان كه از ظرایف و دقایق چشم‎نوازی برخوردار هستند، بناهایی همچون خانه طباطبایی‎ها، خانه بروجردی‎ها، خانه و كاروانسرای امین‎الدوله، توسط چه كسی انجام گرفته است؟

þ استاد علی مریم كاشانی

o آیا می‎دانید تزیینات چهارگانه معماری دوره اسلامی ایران كدامند؟

þ سنگ‎كاری، آجركاری، گچ‎بری و كاشیكاری

o در معماری دوره اسلامی ایران، قرن پنجم هجری به بعد یادآور روی آوردن هنرمندان كاشیكار به شیوه‎های مختلف تزیینی كاشی در بنا بصورتی بسیار متنوع است. كاشی یكرنگ یكی از این شیوه‎هاست كه در اوایل دوره اسلامی زینت‎بخش بسیاری از بناها بوده است. آیا می‎دانید معماران ایرانی به چه صورت از كاشی یكرنگ در معماری این دوره استفاده كرده‎اند؟

þ معماران ایرانی از اوایل دوره اسلامی در پوشش آجر با لعاب یكرنگ پیشقدم و مبتكر بوده‎اند و در رنگ‎آمیزی، كاشی آبی‎رنگ فیروزه‎ای را بیش از سایر رنگ‎ها مورد توجه قرار داده و همراه با آجر از كاشی فیروزه‌رنگ استفاده كرده‎اند و به نحوی مانند نشانیدن نگین انگشتری، تكه‎های رنگین كاشی را به اشكال هندسی در اندازه‎های مختلف میان آجرهای قالب‌زده و یا در بین آجرهای تزیینی به صورت كتیبه‎های كوفی قرار داده‎اند. از نمونه‎های اولیه كاشی لعابدار یكرنگ می‎توان از دو قطعه كاشی باقیمانده از یك كتیبه یاد كرد كه از یكی از شهرهای معروف دوره اسلامی به نام «جرجان» به دست آمده و تاریخ آن اواخر قرن چهارم هجری است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:13 PM  توسط محمد   | 

جایزه معمارى آقاخان

جایزه معمارى آقاخان به وسیله كریم آقاخان در سال 1977 پایه‏گذارى شد تا مفاهیم‏

معمارى كه به نیازها و آمال جوامع اسلامى به طور موفقى پاسخ داده‏اند، مشخص و تشویق‏نماید. جایزه به نمونه‏هاى عالى معمارى اسلامى در زمینه‏هاى طراحى معاصر، انبوه‏سازى،توسعه و بهبود جامعه، مرمت، استفاده مجدد و حفاظت بافت، طراحى منظر و مرایا و بهبودمحیط زیست اهدا مى‏گردد.

جایزه به وسیله یك هیأت امناء به ریاست كریم آقاخان اداره مى‏گردد. اعضاى این دوره‏هیات امناء عبارتنداز: اكرم ابو حمدان (رئیس شركت توسعه و سرمایه‏گذارى منابع ملى، امان)؛چارلز كوریا (مدیر مشاورین چارلز كوریا، مومبایى)؛ عبدو فیلالى - انصارى (مدیر انستیتوى‏مطالعات تمدن اسلامى، دانشگاه آقاخان، لندن)؛ ژاك هرزوگ (شریك مشاورین هرزوگ و دومورون، بال)؛ گلن لورى (رئیس موزه هنرهاى مدرن نیویورك)؛ محسن مصطفوى (رئیس‏دانشكده معمارى - شهرسازى و هنر دانشگاه كورنل ایتاكا)؛ بابر خان ممتاز (استاد مطالعات‏مسكن، دانشگاه لندن)؛ پیتر رو (استاد دانشكده معمارى و شهرسازى دانشگاه هاروارد، و مدیربرنامه آموزشى موسسه فرهنگى آقاخان). سوها ازكان دبیركل مسابقه است.

جوایز به وسیله یك هیأت داوران ارشد مستقل منصوب از طرف هیأت امناء براى یك دوره‏سه ساله انتخاب مى‏شوند. اعضاى هیأت داورى براى دوره 2002 - 2004 عبارتنداز: غاده‏عامر (هنرمند، نیویورك)؛ حنیف كارا (شریك مهندسین مشاور سازه و راه و ساختمان آدامزتیلور، لندن)؛ راهول مهر و ترا (مدیر عامل انستیتوى طراحى و تحقیقات شهرسازى، مومبایى)؛فرشید موسوى (شریك دفتر معماران خارجى، لندن)؛ مجتبى صدریا (استاد روابط مابین‏فرهنگ‏ها و مطالعات آسیایى شرقى دانشگاه چو، توكیو)؛ راینهارد شولتز (استاد مطالعات‏اسلامى دانشگاه برن)؛ الیاس تورس تور (شریك دفتر معمارى مارتینزلاپنیا - تورس،بارسلون)؛ بیلى تسین (شریك دفتر تاد ویلیامز تسین، نیویورك)؛ و جعفر طوغان (مدیره گروه‏مشاورین و مهندسین زیست، امان).

مراسم اختتامیه و اعلام پروژه‏هاى منتخب هر دوره سه ساله در مكان‏هایى كه به خاطراهمیت تاریخى‏شان در دنیاى اسلام شاخص هستند برگزار شده است: باغهاى شالیمار در لاهور(1 980) ، قصر توپكاپى در استانبول (1 983) ، قصر بدیع در مراكش (1 986) ، قلعه صلاح‏الدین‏در قاهره (1 989) ، میدان ریگستان در سمرقند (1 992) ، كاراتون سوراكارتا در سولو (1 995) ،الحمراء در گراندا (1 998) و قلعه حلب در سوریه (2 001) .

ویژه نگاشت جایزه سال 2004 در نوامبر 2004 به وسیله انتشارات « تیمز و هودسون» باعنوان « معمارى و چند آوایى: ساختن در جهان امروز اسلام» منتشر خواهد شد. این كتاب شامل‏توضیحات كامل و تصویر هفت پروژه منتخب، و مقالاتى از راینهارد شولتز، بیلى تسین، حنیف‏كارا، الیاس تورس تور، مجتبى صدریا، بابر خان ممتاز و سوها ازكان و یك سرى از نقاشیهاى‏غاده عامر مى‏باشد
28خرداد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:11 PM  توسط محمد   | 

معماری,اسلام,ایران

مطلبی كه ایران را از سایر سرزمین های اسلامی متمایز می كند، این است كه اسلام بخوبی و با یك پیوند نمادین با معماری ایران درمی آمیزد و به نوعی اسلام و معماری ایران درجهت یك كمال گرایی دوجانبه حركت می كنند
نزدیك به 1400 سال از ورود اسلام به ایران می گذرد و اسلام از جوانب مختلف بر این سرزمین كهن تاثیر گذاشته است. هنر و معماری هر سرزمین نیز به دنبال تغییرات موجود در آن سرزمین به تناسب تغییر خواهد كرد. به دنبال نگاه به معماری ایران در قبل و بعد از ورود اسلام و تاثیر و تاثر این دو بر یكدیگر، بازشناخت معماری اسلامی ایران و معماری ایران اسلامی زوایا و گوشه های این تاثیر و تاثرها را بهتر نمایان می كند.
در رویارویی با این مطلب ما با دو حقیقت ثابت مواجه هستیم: 1 - معماری ایران 2 - معماری اسلامی
در نقد معماری ایران اسلامی یا به تعبیری دیگر معماری دوران اسلامی ایران، می توان چنین انگاشت كه ایران سرزمینی است با سابقه ای كهن در تمدن و معماری كه آثار به دست آمده از 8500 سال پیش، شاهدی براین مدعاست. این معماری در دوره قبل از اسلام به طور بارز در دو شیوه پارسی و پارتی بروز كرده است. آنچه باید همواره فراروی خود قرار دهیم، این است كه معماری ایران كهن هرچند به صورت متعالی به خلق صورت پرداخته اما هیچگاه خالی از معنا نبوده است و همواره اصول معماری ایرانی كه دكتر پیرنیا (1) مطرح كرده، در بستر معماری ایران جریان داشته است.
مطلب مهم ،پیوند اعتقادات مردم ایران زمین با آثار معماری بوده كه منجر به ایجاد آثاری مقدس و پاك شده است. از ایجاد تخت جمشید بر صفه ای كه از زمین خاكی فاصله داشت و ستون های آن در رسیدن به آسمان پاك، بیشترین تلاش در فاصله گرفتن از زمین را داشته اند تا ایجاد چهارطاقی های ساسانی كه دو عامل انسانی و زمین را در پایین قرار داده و عامل سوم یعنی آتش را كه عنصری مقدس است، در نقطه عطف خود یعنی محور گنبد قرار داده، همواره پیوند ناگسستنی مذهب و بنا، به طور كامل نمایان است و همین عامل موضوعی با عنوان كمال گرایی در معماری ایران را به عرصه می گذارد.
در این زمینه دكتر صارمی در كتاب ارزش های پایدار در معماری ایران می نویسد: اتاق، یكی از هسته های اولیه معماری ایران است. در فرآیند كمال، اتاق به چهارطاقی بدل می شود. اساس چهارطاقی مربع است كه به دایره تبدیل می شود و تبدیل به دایره معمولا به وسیله مثلث صورت می گیرد.
نادر اردلان و لاله بختیار نیز در كتاب حس وحدت می نویسند: موضوع اصلی در معماری ایران تبدیل مربع به دایره از راه كاربرد مثلث است. مربع، نماینده و مظهر زمین خاكی و نشان دهنده كمیت هاست و در مقابل ،دایره مظهری از آسمان و نشان دهنده كیفیت هاست.
در بطن چهارطاقی عنصر چلیپا دیده می شود كه معرب آن صلیب است. ایرانیان از هزاران سال پیش نشان چلیپا را كه نشان آفتاب جهان تاب و روشن ترین مظهر توانایی خداوندگار است، ارج می نهادند. به طور كلی كاربرد چهار گل، چهار پر و ... پیشینه ای دیرینه دارد.
حال سرزمینی با یك معماری كهن و متعالی را در نظر بگیرید با دین پیامبری به نام زرتشت كه در معرض حمله اقوام بیابانگردی به نام اعراب قرار گرفته است، ولی این اقوام بیابانگرد پیامی به نام اسلام را با خود به همراه آورده اند. مردم ایران به طور ذاتی و باتوجه به شرایط اجتماعی آن روز ساسانیان، اسلام را می پذیرند و اسلام به عنوان یك كیش جدید در سرزمین ایران ریشه می دواند. آنچه بعد از اسلام در معماری ایران رخ می دهد، در واقع ادامه ای است از همان معماری قبل از اسلام. اما تاثیر اسلام چیست؟
به مثال چهارطاقی برمی گردیم. گنبد، فرم كمال یافته چهارطاقی است كه هر معماری آرزوی برپا داشتن آن را داشته است. به نوعی می توان گفت گنبد در آمیزش با عقاید اسلامی به نهایت كمال خود می رسد. در ایران بعد از اسلام، فرم های ایرانی، فنون سازه ای ایرانی و استفاده از آرایه های ایرانی قبل از اسلام بخوبی پدیدار است. به عنوان مثال عنصر چهار به صورت تكرار كلمات مقدس به صورت چهارگانه به كار می رود. این فرم ها، آرایه ها و فنون در معماری ایران بعد از اسلام به تكامل می رسند و آنچه به عنوان نیارش در بناهای ایرانی مطرح است، نمودی از این واقعیت است. خلق بسیاری از مساجد برپایه چهارطاقی مانند مساجد جامع یزد، ایزدخواست و ... یا بر اساس ایوان مانند مسجد جامع نیریز، این مطلب را كاملا نمایان می سازد. پس در كوتاه سخن می توان گفت كه آنچه به عنوان معماری دوران اسلامی ایران خوانده می شود: گوهری است گرانبها به نام معماری ایران كه در بستر اسلام به حد كمال و تعالی خود سیر می كند.
و اما معماری اسلامی ایران ...
از این رهگذر آنچه پیش روی ماست، این است كه آیا اسلام معماری خاصی دارد؟ و یا نه اسلام فراتر از آن است كه معماری خاص ارائه دهد. آنچه تاریخ بازگو می كند حكایت از آن دارد كه پیامبر اسلام بعد از ورود به مدینه، اولین بنایی كه در مركز حكومت خود برپا می كند، بنایی است به نام مسجد مدینه . حیاطی است نسبتا بزرگ با چهار دیوار اطراف آن،یك فضای سرپوشیده با پوست حیوانات و چند ستون چوبی، چند اتاق در یك طرف، چند سكو و تعدادی در. شاید تاكنون كمتر به این بنای به ظاهر ساده پرداخته اند. همگان می دانند این بنا محلی بوده برای ادای فریضه ای به نام نماز، اما كمی بیشتر كه بنگریم، می بینیم این بنا نه تنها محل عبادت مسلمانان است، بلكه محل تجمع مسلمانان در تصمیم گیری های حكومتی، محل استقرار عده ای از مسلمانان و خانه پیامبر است.
در واقع پیامبر اسلام با خلق این بنا یك فضای جدید ایجاد می كند. یك فضای چند عملكردی كه در عین سادگی تمامی اصول سادگی، صمیمیت و ... را در بردارد و بی دلیل نیست كه برخلاف مسیحیت نوظهور كه پس از بیرون آمدن از زیر خاك، فرم با سیلیكاهای رومی را برای كلیسای خود برمی گزیند.(2) مسلمانان با علاقه ای كه به پیامبر خود دارند، همان مسجد ساده را به عنوان سمبلی از مسلمانان نخستین كه اسلام را پرورش داده اند، برمی گزینند. نمود این مطلب را در سرزمین های اسلامی كاملا می توان دید: در ایران، اولین مسجد بعد از اسلام، مسجد جامع فهرج در یزد (حدود 50 هجری) و مسجد جامع دمشق در سوریه (96-88 هجری) و ... است.
حال اسلام با این الگو و یكسری باورها به سرزمینی با معماری كهن به نام ایران پای می گذارد. مسجد جامع فهرج را نخستین مسلمانانی كه به سرزمین یزد پا گذاشته اند، با نگاهی كه به مسجد پیامبر داشته اند، با چیره دستی یك معمار ایرانی برپا داشته اند، چراكه هنوز آرایه های ساسانی در این مسجد دیده می شود.
مطلبی كه ایران را از سایر سرزمین های اسلامی متمایز می كند، این است كه اسلام بخوبی و با یك پیوند نمادین با معماری ایران درمی آمیزد و به نوعی اسلام و معماری ایران درجهت یك كمال گرایی دوجانبه حركت می كنند. معمار ایرانی بعد از اسلام دو نگرش رادر ذهن دارد:
الف- میراث معماری كهن ایران، ب- تعالیم اسلام كه به نوعی در همه ابعاد زندگی متجلی می شود. یكی از خلاقیت های معمار ایرانی این است كه این دو را بخوبی با هم تركیب می كند. فنون و سنن ایرانی را به یاد دارد، ولی همواره آنچه اسلام بیان می دارد، به صورت حقیقتی زیبا در دل او رخنه كرده و افق های تازه ای در دید او ایجاد كرده است، همچون حركت از كثرت به وحدت، تصویر بهشت و ... . به صورت دیگر می توان گفت اسلام معماری ایران را چندبنیانی می كند. یك اثر چند بنیانی دارای دو دسته ارزش است؛ یك دسته ارزش های ذاتی اثر است كه هنگام تولد با خود آورده و دیگری دسته ارزش هایی است كه طی سده ها با ارزش های اولیه ممزوج شده است. این مطلب را در مسجد شیخ لطف الله اصفهان در نظر بگیرید: رعایت تناسبات در داخل گنبد، مقیاس مطبوع در خارج از گنبد، حل استادانه چرخش از میدان به طرف داخل مسجد و ... ارزش های ذاتی اثر هستند. ارزش های ویژه دیگری كه این اثر را چندبنیانی می كند، سمبولیسم و نمادگرایی موجود در مسجد است، چه به صورت فرم ها و چه به صورت نقش ها.
از زاویه نظام معنا كه بنگریم تاثیری كه اسلام بر ایران می گذارد در واقع تزریق یك روح و حس درونی جدید به بنای ایرانی است كه معمار ایرانی كه درونش با اسلام ممزوج شده است، با به كارگیری یكسری مفاهیم اسلامی همچون بازگشت به اصل كثرت به وحدت و ... و به كارگیری یكسری آرایه های نمادین، چنین فضایی را خلق كرده است و به جرات می توان گفت كه معمار ایرانی - اسلامی در هنگام خلق بناهای اینچنین همواره یك حقیقت با عنوان مبدا آفرینش را با خود به همراه داشته است و این رمزپردازی در بناهای اسلامی همان چیزی است كه معماری اسلامی ایران نامیده می شود؛ تركیب روح اسلام با یك معماری دیرینه.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:10 PM  توسط محمد   | 

معماری در هخامنشی

پارسیان با بهره گیری از سنت های معماری كاخ های ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها (INONIENS) ،در تزیینات كاخ از سنت های هنری كهن مردمانی استفاده كرده اند كه در پی كشور گشایی های كوروش و داریوش به امپراطوری نو پای پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت های هنری ، پیچیدگی هنری بود كه خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت. ...

از یك سوی امپراطوری های مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهیان پارس، میراثی را حفظ كرده بودند كه به گذشته های دور در عصر سومریان یعنی میراثی كه عناصر جهانی را در هنر خویش تجسم می كرد.

از سوی دیگر مردم مناطق لوان LEVANT در ساحل شرقی مدیترانه ،آرامی ها و بالاخص فنیقی ها شماری از مضامین تصویرگری را كه از بین النهرین ،مصر و مناطق حاشیه دریای اژه به عاریه گرفته بودند، حفظ كرده بودند. لیكن با سقوط سازمان پادشاهی و سیستم اجرایی و اداری وسیع آن ،مفاهیم اسطوره ای اولیه به فراموشی سپرده شد. لذا پارسیان كه به تازگی یكجانشین شده بودند و به مقام سروری ملت های آن دوره رسیده بودند،هنری را پذیرفتید كه از مكاتب مختلف و گاه متعارض هنری شكل یافته بود. عاریه های هنری از هنر یونان ،هنر درباری پارسیان را كه در خدمت شكوه پادشاه و مردم سرزمین های وی بود،غنا بخشید.

رشد و پیشرفت هنر تزیینی در عصر سلطنت كوروش و داریوش هر چند نخستین شكل اولیه هنر تزیینی كاخ های هخامنشی در پاسارگاد دیده می شود اما امروز،می دانیم كه این هنر در دو مرحله گسترش یافته است. بر روی قطعات بجای مانده از تزیینات حجاری كاخ كوروش كبیر در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه ای نقش برجسته را می بینم كه نگهبان خدایان آشور و بابل بودند ولی فارغ از مفاهیم نمادین اولیه خود این كاخ آفریده شده اند:نگهبان خدای خورشید به شكل انسان ـ گاو و نگهبان خدای تباهی به شكل فرشته ـ ماهی در مقابل در كاخ ورودی و بر روی یكی از درگاه های جانبی تالار كه به شكل سنگی یكپارچه هنوز پا برجا است، نقش انسانی را می بینم كه وجود كتیبه ای به سه زبان (كه امروزه تقریبا از بین رفته است ) گواه آن دارد كه نقش فوق،تصویری از كوروش كبیر می باشد. به واقع تاج سه شاخ كه به نظر می رسد از هنر تصویرگری مقدس مصریان به عاریه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسیان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ایران و مصر نقش واسطه ای در این انتقال هنری ایفا كرده بود ـ و نیز بال های آن به گونه ای است كه نقش فرشته حامی شبیه نقش نگهبان كیهانی فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر می سازد. چهره نجیب و شریف این نقش بیانگر تصویری آرمانی از انسان است كه امروزه به دلیل شناخت كافی از سیاست شامح و مدارای كوروش با رعایای خویش مشخص شده است كه ارایه چنین تصویری با این سیاحت بی ربط نمی باشد. لباس عیلامی كه نمونه مشابه آن بر روی نقش برجسته های آشور بنیپال شناسایی شده است و از نظر زمانی در حدود یك قرن تقدم زمانی به آن دارد،سنت پادشاهی بومی آن منطقه را یادآوری می سازد كه پارسیان مهاجر و نو وارد به این منطقه سعی داشتند كه خود را با این سنت مرتبط سازند. دروازه های اصلی نیز با نقش حیوانات عظیم الجثه ای تزیین یافته بودند كه امروزه تقریبا از بین رفته اند . این نقش برجسته ها از تزیینات كاخ های آشوری كه در آن زمان امكان دیدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با این حال این داریوش بود كه در فاصله سال های 521 تا 486 قبل از میلاد به هنر درباری هخامنشی شكلی ثابت بخشید و از آن حمایت كرد به گونه ای كه جانشینان وی نیز قواعد این هنر را پذیرفتند و آن را دنبال كردند.

پیروزی های متوالی داریوش در 2سال نخست پادشاهی اش بر یاغیان امپراطوری و قدرتی كه از این فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بیستون ، مشرف بر جاده بین النهرین و ماد به تصویر كشیده شده است. برای نخستین بار رویدادهای و وقایع تاریخی دوران یك پادشاه به شكل تركیبی و نه حادثه ای به تصویر كشیده شده است. چنین روایتی را می توان ریشه در سنت جاری بین النهرین در عصر پادشاهی نارام سین كبیر، فرمانروای آكد در دو هزار سال قبل از آن دانست كه داریوش نیز از آن الهام گرفته بود.

در این نقش برجسته ،تصویر گوماتا، دشمن اصلی داریوش را می بینیم كه در زیر پای وی بر روی سنگ حك شده است و نقش افراد دیگر به عنوان نمایندگان ملت های مغلوب در حالی كه دست و پای آنها بسته شده و به صف ایستاده اند،در پیش روی داریوش به تصویر كشیده شده است. بر فراز این نقش ها ، تصویر خدایی را می بینیم كه در میان حلقه ای بالدار قرار گرفته است و داریوش مراسم سپاس و احترام به وی را برگزار می كند. این خدا شباهت بسیاری با خدای خورشید حامی پادشاهان آشور دارد كه آنها نیز از حلقه خورشید مصریان الهام گرفته بودند. اما آنچه كه به نظر واقعی تر می رسد این است نقش فوق ،تصویر اهورامزدا ، خدای آریان یا ایرانیان، حامی و مددكار سلسله هخامنشی است . نكته مهم در این است كه چگونه مضمونی تصویری برای نشان دادن اسطوره ای كیهانی كه فاقد ارزش اولیه است،پذیرفته شده است، و نمادگرایی پیچیده ای را آفریده است كه ایدئولوژی پادشاهی و خداشناسی جدیدی را به با یكدیگر در هم آمیخته است . در نقش برجسته بیستون چین های پهن لباس پادشاه،تقلیدی ناشیانه از نمونه حجاری یونانیان در گنجینه سیفنوس SIPHNOS در دلف DELPHES در مركز مذهبی یونان قدیم می باشد. اگر بخواهم به شكلی صحیح تر سخن بگویم به نظر می رسد كه پارسیان مجبور بودند از چنین مدلی الهام بگیرند. زیرا بر خلاف آشوریان سعی داشتند تا با نشان دادن چین لباس با سنت هنر بومی كه پیشتر در لرستان و اورارتو به تصویر كشیده شده بود،بار دیگر رابطه برقرار سازند.

آنها با این كار،قصد داشتند كه برای بیان ثبات پادشاهی جهان گستر خود این هنر را از آن خود سازند.

هنر در خدمت ایدئولوژی امپراطوری

داریوش در تزیینات كاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پیروزی ابتدایی خود كه به طور قطعی به دست آمده بود،این ایدئولوژی را بیان كرده است. به این ترتیب وی آن را با آرمان صلح ،كوروش كبیر در گستره وسیع تری مرتبط می سازد. در آرامگاه داریوش در دل دیواره های سنگی نقش رستم واقع در مجاورت مكان باستانی آیینی عیلامیان، این نگاه جنبه تركیبی تری به خود می گیرد. بر فراز ورودی آرامگاه،سردری دیده می شود كه از هنر مصری به عاریه گرفته شده است و شبیه ایوان ورودی كاخ ستوندار هخامنشی است و سر ستون های آن كه پیشتر كوروش نیز آنها را به كار برده است ،سرویس های تزیینی گاو دوسره می باشد . این نقش ها و مجسمه ها كه جزو هنر اولیه پارسیان به شمار می آیند، بعدها در ساخت كاخ های شوش و تخت جمشید با عناصری نظیر طوماری سر ستون كه از هنر مردم لوان به عاریه گرفته شده اند و نیز با سر ستون های گلدانی شكل مصری و بدنه و شال یونانی ستون ها تكمیل شده است.

در ایوان این كاخ و یا شاید داخل آن سكویی در دو طبقه دیده می شود كه تقلیدی از نمونه یافت شده در ایذه ـ مالمیر می باشد كه شاهزادی عیلامی در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد بر روی سنگ آفریده است. همچنین آشوریان در نقش برجسته های خود تصویری از تخت سلطنتی را نشان داده اند اما این بار ستون های پهلوان پیكر اساطیری این تخت را بر دست گرفته اند. دایوش به جای ستون های پهلوان پیكر از نقش افرادی استفاده كرده است كه نماینده ملت های مغلوب می باشند و هر یك از این افراد را می توان با توجه به لباس آنها شناسایی كرد. برخی از این افراد مسلح هستند . این بدان معنا است كه افراد مذكور اسیر به شمار نمی آمدند بلكه آنها مردمانی آزاد محسوب می شدند كه در سرزمین های امپراطوری هخامنشی حق زندگی داشتند.

پادشاه كه بر روی تخت سمبلیك نشسته است ،در حال تكریم و ادای احترام به اهورامزدا است كه بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود این كه آتش یكی از عناصر مذهب باستان ایرانیان بوده است ،ثابت نشده است كه مذهب باستانی ایرانیان، زرتشتی بوده است.

شوش و تخت جمشید

هر چند كه داریوش پیشتر كاخی را برای اقامت زمستانی خود در بابل داشت ولی وی كاخ های شوش را نیز صرفا برای اقامت خود در طول زمستان بنا نهاد. برای رسیدن به كاخ ها از سمت شهر سلطنتی باید از دروازه باشكوهی عبور می كردند كه خشایارشاه ساخت آن را به پایان رسانید. در دو سوی این دروازه دو مجسمه ساخته شده در مصر قرار داشت كه بزرگ تر از اندازه های طبیعی بودند و فقط یكی از آنها در سال 1971 پیدا شد. سرمجسمه كشف شده از بین رفته است اما قبلا مكنم MECQUENEM سرمجسمه ای با همان صورت را همراه با قطعات دیگر ساخته شده از سنگ های آن محل پیدا كرده بود. همین مسأله این امكان را به ما می دهد كه بتوانیم تصویری از چهره پادشاه را در ذهن تجسم كنیم كه صورت وی پوشیده از 5 ردیف حلقه مو است. از نظر هنری كار بسیار قوی و خوبی بر روی آن صورت گرفته است . اما به نظر می رسد كه چون سنگ مجسمه رنگ آمیزی شده بود،آن را بسیار صیقل نداده بودند.

در ضلع شمالی محوطه ، كاخ آپادانا قرار دارد كه بر اساس سنت زندگی مردمان كوهستان، محلی برای گردهمایی افراد به شمار می رفت. بنای كاخ از خشت خام ساخته شده است. پس از حمله اسكندر و سقوط امپراطوری پارس،بنای كاخ به دلیل متروكه ماندن رو به ویرانی نهاد از این رو تزیینات زیبا و با شكوه لعابدار دیواره های كاخ كه مطابق با دمای هوای آن منطقه ساخته شده بودند، امروزه از بین رفته اند. به گونه ای كه دیگر نمی توان محل دقیق آجرها، نگاره های شوش با نقش كمانداران پارسی را در كاخ شناسایی كرد. لباس با شكوه این سربازان پارسی نكته قابل ذكری در این آجر نگاره ها است ولی یقین داریم كه به هنگام جنگ و نبرد از این لباس استفاده نمی كردند. بر روی لباس چیندار و رنگارنگ این سربازان آذین های گلسرخی تزییناتی دیده می شود كه نقوش معماری برج های كنگره ای قلعه های قدیمی را در ذهن تداعی می كند.

این نقوش معماری را می توان با جان پناه های به دست آمده در پای دیواره تراس تخت جمشید مقایسه كرد كه به نظر می رسد در ابتدا در محلی مرتفع تر قرار داشتند. در رابطه با رنگ روشن و یا تیره پوست این جنگ جویان نمی توان نظر دیولافوا DIEULAFOY را پذیرفت كه به هنگام كشف آنها تصور می كرد كه این تفاوت رنگ به تفاوت نژاد آنها بر می گردد. مقایسه نقش این كمانداران با گارد جاویدان پادشاه ، نوعی اتفاق و وحدت در بین این دو را مشخص می سازد. در كنار نقش كمانداران پارسی ، می توان نقش حیوانات عظیم افسانه ای و یا حتی واقعی را دید كه از فرهنگ و تمدن هنری آشور و بابل به عاریه گرفته شده اند . اما نمایش آنها در این كاخ فارغ از ارزش نمادین و اسطوره ای آنها است. به این ترتیب می توان چنین نتیجه گرفت كه نقش شیرها در نمای شمالی حیات شرقی هیچ رابطه ای با الهه ایشتار ISHTAR ندارد و گاو های بالدار هرگز نمی توانند تجسمی از آداد ADAD خدای توفان باشند.

سرانجام داریوش كار احداث مجموع كاخ های پارسا را ـ كه یونانیان آن را پرسپولیس می نامیدند و با وجود این كه بسیاری از آنان در ساخت این كاخ مشاركت داشتند، مدت ها بعد در كتب خود به وجود چنین شهری اشاره كرده اند ـ آغاز كرد. تخت جمشید پایتخت كوهستانی امپراطوری پارس بود كه در نقطه مقابل شوش قرار داشت ،همانگونه كه عیلامیان نخستین ساكنان منطقه ، آنشان ANSHAN را به عنوان پایتخت زمستانی خود داشتند. وجود مفهوم دوگانگی كه تقلیدی از دوگانگی عیلام باستان است حتی در ساخت و گزینش مكان پایتخت ها جلوه گر شده است. در تخت جمشید وجود سنگ های خوب و مناسب محلی زمینه را برای معماری كاخ های ستوندار با تزیینات حجاری و رنگ آمیزی شده و نیز استفاده از آجرهای لعابدار در برخی قسمت ها را فراهم آورده بود.

هنر در خدمت شكوه و اقتدار امپراطوری

در تخت جمشید و در مقایسه با معماری و تزیینات كاخ های شوش به نظر می رسد كه هنر منسجم به كار برده شده در ساخت و تزیین كاخ ها هدفی جز بیان شكوه و عظمت امپراطوری و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط دیواره های تراس آپادانا،نقش برجسته هایی وجود داشت كه در آن تصویر شاه را بر روی سنگ آفریده بودند. شاه در زیر سایبانی بر روی تخت پادشاهی نشسته است و شاهزاده و جانشین وی نیز به حالت ایستاده كنار او دیده می شود. امروزه این نقش برجسته ها در محل خود دیده نمی شوند. چهره پادشاه و جانشین وی به یك شكل نشان داده شده است زیرا در آفرینش این نقش ها چهره پردازی برای شاه مد نظر نبوده است بلكه می خواستند تمثال های برجسته ای بیافرینند كه با چهره آرمانی كه در هنر آشور دیده می شود،قرابت داشته باشد و در این میان با نمونه چهره آرمانی كه كوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در پاسارگاد بر روی یكی از درگاه های كاخ ورودی آفریده است ،شباهتی ندارد. دو پیشخدمت در پشت سر پادشاه دیده می شود كه یكی دستمال و دیگری تبرزین جنگی پادشاه را به دست گرفته اند. نیام خنجری كه به كمربند وی بسته شده است كنده كاری شده است. یكی از درباریان و نجیب زاده ها كه همانند مادها لباس پوشیده است،پارسیان و سایر نمایندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفی می كند . بنابر دلایلی كه تاكنون نیز مكتوم مانده است ،این دو نقش برجسته از محل اصلی خود جدا شده و به داخل حیات اصلی ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخی معتقدند كه بر خلاف نظر اشمیث باستان شناس مشهور آلمانی كه مطالعات بسیاری در خصوص تخت جمشید و امپراطوری هخامنشیان انجام داده است،نقش پادشاه در این نقش برجسته ها از آن داریوش نبوده و خشایار می باشد. جانشین وی نیز داریوش ، فرزند ارشد خشایار است. در مورد علت جابه جایی این نقش برجسته ها نیز دكتر فرخ سعیدی در كتاب خود چنین آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهی خشایار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه كه در مقام هازاراپاتین مورد اعتماد شاه نیز بود،با همدستی یكی از خویشاوندان مادی به نام آسپی میتریس كه خواجه سالار دربار بود ، خشایار را شب هنگام در كاخش می كشند.

سپس سوی اردشیر اول یكی از پسران جوان خشایارشا شناخته و داریوش فرزند ارشد او را متهم به شاه كشی می كنند. ( اردشیر اول بی درنگ فرمان قتل داریوش را صادر می كند و خود بر تخت می نشیند. دیری نمی پاید كه توطئه علیه اردشیر آشكار می شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشیر اعدام می شوند... لذا اردشیر اول با توجه به این كه نمی خواست نقش آنها را در كاخ آپادانا در معرض دید جهانیان قرار بدهد و از سوی دیگر نابودی آنها نیز ممكن نبود،دستور داد كه در سال 465 قبل از میلاد این دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )

پس از این انتقال ،خشایارشا دستور داد كه به جای آن نقش برجسته دیگری آفریده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسی و مادی را می بینیم كه رو به روی هم ایستاده اند.در دو سوی آنها دو نقش برجسته دیده می شود كه در هر یك از آنها شیری،گاوی را با پنجه و دندان شكار كرده است . صحنه شكار گاو توسط شیر را می توان تجسمی از اسطوره های باستانی به صورت حیوانی دانست كه فارغ از مفاهیم نمادین اسطوره ای و ستاره شناسی در این جا نشان داده شده اند.

در جبهه غربی تراس ، سربازان پارسی در سمت راست در سه ردیف نشان داده شده اند در حالی كه در جبهه شمالی سربازان پارسی به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در ردیف بالایی ، ارابه باشكوه پادشاه نیز وجود داشت كه امروزه فقط نقش ارابه ران باقی مانده است . در اسناد مكتوب به جای مانده از دوران هخامنشیان، در لوح استوانه ای كوروش كه امروزه در بریتیش میوزیوم نگهداری می شود به استفاده از این وسیله نقلیه اشاره شده است كه پادشاه برای شكار شیر به سوی آنها هدف گرفته است.

ملت های امپراطوری

بر روی دیواره پلكان آپادانا و در سه ردیف متقارن نقش برجسته هایی دیده می شود كه در قالب نمایندگان ملت های امپراطوری برای تقدیم هدایای نمادین به پادشاه كه در منطقه خود تولید كرده اند،در كاخ حاضر می شدند.

هر چند بسیاری از باستان شناسان سعی كرده اند هویت این افراد را شناسایی كنند با این وجود به نظر می رسد كه نمی توان هویت آنها را به طور قطعی شناسایی كرد. چرا كه همانند نقوش آرامگاه های هخامنشی كه در آن تصویر نمادین ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روی دیواره سنگی كوه حك شده اند،و نام آنها نیز نوشته شده است ، در پلكان آپادانا هیچ كتیبه ای برای شناسایی هویت این افراد وجود ندارد ( در نقش رستم 28 ملت امپراطوری هخامنشی كه تخت پادشاه را بر دست دارند،از روی لباس شناسایی شده اند و در كتیبه پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه ستون مركزی ، نام تك تك این ملت ها آورده شده است كه در شناسایی آنها بسیار مؤثر بوده است ـ مترجم ).

در میان این نقش برجسته ها،مادها را می توان با توجه به فرم سر و كلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنیان قرار گرفته اند كه همانند مادها لباس سرهم پوشیده اند . در ردیف زیری ارمنیان ، خوزی ها دیده می شوند كه همه پیراهن و دامن چین دار پوشیده اند و هدیه آنها عبارتست از یك شیر ماده و دو بچه شیر،یك جفت خنجر مشابه خنجری كه داریوش در مجسمه خود كه در شوش یافت شده است،به كمر بسته است. به دنبال آن هراتیان ARYENS ها قرار گرفته اند كه شتر دو كوهانه ای با خود آورده اند، بابلی ها با گاومیش كوهان دار،و لیدیه ای ها (یا سوریه ای ها؟) كه جواهرات و ارابه دوچرخی را به عنوان هدیه برای پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان های پر نقش و نگار با بریدگی های عمودی ، دو كاسه سرباز ، بازوبندهای نفیس مزین به نقش گریفون ،حیوان اسطوره ای (یا سه شیر؟)

در ادامه نقش برجسته ها می توان اهمیت مردمان ساكن در مناطق شرقی امپراطوری پارس و در آسیای مركزی را به خوبی دریافت كرد كه به نظر می رسد پارسیان روابط دوستانه نزدیك خود را با آنها حفظ كرده بودند به عنوان مثال می توان چهره دو سكاهای تیز خود « SAKA TIGRAKHAVDA » را شناسایی كرد كه اسب كوتاه قد آراسته، دستبندهایی با سر حیوانات ، پارچه های چین دار و جبه به عنوان هدیه با خود آورده اند. تمام این افراد مسلح هستند و این امر مؤید آن است كه حضور آنها در خاك امپراطوری پارس و زندگی در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامی هیأت های نمایندگان به طور همزمان برای تكریم پادشاه به هنگام برگزاری مراسمی با شكوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر می رسد این نقش تصویری از واقعیتی است كه در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت . به هر حال نمی توان به راحتی پذیرفت كه این افراد به هنگام برگزاری مراسم سال نو در تخت جمشید گردهم می آمدند ( برخی از محققان نظیر دكتر فرخ سعیدی و شاپور شهبازی معتقدند كه دلیل حضور این نمایندگان از دورترین نقاط در این كاخ برای شركت در مراسم نوروز بوده است و هدف از این نقش ها،صرفا آرایش دیوار پلكان نبوده است بلكه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود كه در این كاخ برگزار می شد، از سوی دیگر یكی از اهداف دوگانه ساخت جمشید را برگزاری مراسم جشن نوروز می دانند،هدف دوم ایجاد گنجخانه ای شایسته برای گردآوری ثروت كشور بود. مترجم)

كاخ صد ستون

كاخ صد ستون یا تالار تخت در سمت شمال،اندكی بالاتر از گنجخانه و رو به روی آپادانا قرار دارد. طرح آن از ابتدا ریخته شده بود ولی خشایارشا ساخت بنای آن را آغاز كرد. این كاخ چهار گوش با یك صد ستون و 70 متر طول و عرض نمونه مشابهی از كاخ آپادانا است كه خشایارشا نتوانست ساخت آن را در زمان حیات خود به پایان برساند و اردشیر شاه ( 424 ـ 465 ق. م ) كار احداث آن را به پایان رساند. ( بر روی سنگی كه در گوشه جنوب شرقی كاخ به همت هرتسفلد پیدا شده است ،چنین آمده است :«اردشیر شاه می گوید:این كاخ خشایارشا شاه و پدر من پی اش را ریخت. در حمایت اهورامزدا من ،اردشیر شاه آن را برآوردم و تمامش كردم ». ـمترجم).

از نظر معماری تفاوت های بین این كاخ و كاخ آپادانا وجود دارد.

در سه ضلع كاخ ،دو ردیف دیوار ساخته شده است و دالان باریكی را بین خود تشكیل داده اند كه به بیرون راه ندارند ولی از طریق دو درگاه بزرگ و با شكوه به تالار مركزی راه داشتند.

موقعیت و محل قرار گرفتن دالان ها و درگاه ها به گونه ای است كه به نظر می رسد دیوارهای داخلی بلند تر از دیوارهای بیرونی بوده است . لذا در بخش فوقانی پنجره های بلندی زیر سقف تعبیه شده بود. تا از طریق آنها نور به داخل فضای بزرگ و تاریك آن بتابد. بر این اساس می توان چنین برداشت كرد كه پنجره و تاقچه ای سنگی بین دروازه های بزرگ سنگی بسته بودند . تنها نمای جبهه شمالی كاخ مشابه نمای كاخ های كهن لوان EVANTL -است كه آشوریان آنها را هیلانی HILANI می نامیدند. در نمای شمالی تالار صد ستون ایوان ستوندار مجسمه گاو به عنوان نگهبانان بزرگ دو دروازه اصلی ورودی به كاخ دیده می شد . تزیینات درگاه های بزرگ ، شبیه نمای آپادانا است . در روی درگاه ها شاه را به صورت نشسته بر روی یك صندلی می بینیم كه در پایین آن در 5 ردیف پارسیان و مادها به صف ایستاده اند. نقش سایر ملت های امپراطوری بر روی درگاه های دروازه های جنوبی تالار كه دروازه های تصنعی تالار بودند ـ زیرا برای ورود به تالار از آنها استفاده نمی شد و این دروازه ها تنها به دالان های باریك و بن بست ضلع جنوبی باز می شدند ـ آفریده شده است. نقش این ملت ها شبیه نقش برجسته های آرامگاه های هخامنشی در زیر تخت پادشاه حك شده است . موضوع تزیینات دروازه های داخلی تالار ،موضوعی سیاسی است كه در آن قهرمان ،پیراهن پادشاهی به تن كرده است كه تجسمی از قوم پارس و یا شخص پادشاه است كه با دیو یا حیوان اسطوره ای نبرد می كند و او را از پای درمی آورد . به هر حال نمی توان نبرد این دو را ،نبرد اهورامزدا علیه اهریمن خدای شر (تجسم بشری از شر) دانست چرا كه در هیچ یك از متون مربوط به این دور ،نیز به وجود این مبارزه اشاره نشده است.

كاخ داریوش

كاخ آپادانا به كاخ كوچكتری راه دارد كه داریوش نخست آن را در بخش جنوبی تخت جمشید بنا نهاد . این كاخ قچر هدیش نام دارد. تزیینات نمای سكوی كاخ ،نقش ارتش امپراطوری پارس با لباس های با شكوه را نشان می دهد كه در گوشه و كنار آن ردیفی از افراد نیز دیده می شود كه آذوقه و حیوانات زنده را حمل می كنند و بر روی دیواره پلكان های متقارن كاخ حك شده اند.

تزیینات درگاه های دروازه های كاخ ،زندگی روزمره دربار را نشان می دهد. شاه وارد محمل اقامت خود می شود و پشت سر وی خدمتگزاران هستند كه چتری بر سر شاه نگهداشته اند . در درگاه دیگر پشت سر شاه 2 نفر ندیمه دیده می شود كه حوله و عطردان پادشاه را حمل می كنند كه با نمونه مصری آن شباهت بسیاری داد.

كاخ سه درگاهی TRIPYLON

كاخ اختصاصی داریوش نخستین بنا و اقامتگاه خصوصی شاهان هخامنشی است كه در بخش جنوبی تخت جمشید ساخته شده است . زمان حكومت اردشیر بنای كوچكی در انتهای جنوبی حیاط وسیع جلوی پلكان شرقی آپادانا ساخته شد كه به نظر می رسد محلی است برای ورود به قسمت كاخ های خصوصی كه بعد از داریوش ،خشایارشا و اردشیر نیز اقامتگاه خصوصی خود را در جنوب تخت جمشید ساخته بودند ( ماهیت نقش برجسته ها كابرد بناها را تا حدودی روشن می سازد لذا حدس قریب به یقین این است كه تالار شورا محل ملاقات پادشاه با بزرگان مملكتی بوده است و در این كاخ با آنها به مشاوره می پرداخت وجود نقش های بی شمار نجبای پارسی و مادی بر روی پلكان این كاخ این فرضیه را تقویت می كند. لذا حتی این كاخ را به نام كاخ شورا نیز می شناسند مترجم). بر روی یكی از دیواره های داخلی درگاه های ورودی كاخ،پادشاه را می بینیم كه بر روی تخت نشسته است و 28 تن از نمایندگان كشورها تخت را بر دوش گرفته اند. پشت سر شاه به هنگام ورود یا خروج به تالار خدمتگزاران قرار داشتند كه یكی چتری باز بر سر شاه نگهداشته و دیگری حوله و مگس پران در دست دارد.

بر روی این نقوش و به هنگام كشف آثار آنها در سال 1933 نقاشی های اولیه كاخ هنوز باقی مانده بود. آبرنگ هایی كه یكی از باستان شناسان از نقوش این درگاهها كشیده است ،نشان می دهد كه پیراهن پادشاه ،قرمز رنگ بود و كفش های وی آبی رنگ.

نقوش پلكان های ورودی كاخ به خوبی رابطه نزدیك و برادری بین پارسیان و مادها را نشان می دهد. نجبای پارسی و مادی در حالی كه بسیار دوستانه به همدیگر نگاه می كنند، از پله ها بالا می روند و برخی شاخه گلی در دست دارند و برخی دیگر دست بر شانه دیگری نهاده اند . در شرق زمین نمونه مشابه این تزیینات بر روی ظروف سلطنتی بلخ در سر حدات امپراطوری ایران و آسیای مركزی در حدود 1500 سال قبل دیده شده است.

مهرها و طلاجات

به نظر می رسد كه شاهان هخامنشی حتی پس از استقرار امپراطوری پارس،عادات نیاكان خود را حفظ كرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشید،بابل و همدان اقامت می كردند . آنها همچنین علاقه مندی و میل به داشتن اشیاء زرین را از آنها به ارث برده بودند . هنر به كار رفته در ظروف سلطنتی، دستبندها،بازوبندهای كمانداران و گردن بندهای سربازان و پادشاهان باسنت دیرین شناخته شده در گورهای مارلیك و حسنلو ارتباط پیدا می كنند. هنر زرگری دوران هخامنشی از فنون و تكنیك های ظریف ملل مغلوب بالاخص مصریان در تسلط بر كاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع كاری با سنگ های با ارزش وارداتی از مناطق دور نظیر فیروزه ،لاجورد ،عقیق سرخ بهره گرفته است. نشانه هایی كه از این هنر بر روی نقش برجسته های تخت جمشید به جای مانده است ،به خوبی هماهنگی و نظم به كار رفته در آمیزش سبك ها و موضوعات تصویر گری های تمدن های مخلتف موجود در امپراطوری پارس را نشان می دهد.

در خصوص اشیایی كه در نقش برجسته تخت های سلطنتی دیده می شود باید یادآوری كرد كه تنها نمونه های نادری از آنها باقی مانده است نظیر عاج هایی كه در داخل چاهی در شوش یافت شده اند ، كه به نظر می رسد جزو لوازم آرایش بودند . شانه هایی با نقش قهرمانان پارسی و محفظه هایی به شكل زن و پلاك های كوچكی كه قبلا بر روی اثاثیه و صندوق ها به كار برده می شد.

بسیاری از این اشیاء سبك كاملا مصری دارند كه نشان دهنده وارد كردن آنها از مصر به امپراطوری پارس است و نیز اشیایی كه بر روی آنها طرح های یونانی دیده می شود كه به سبك میدیاهای MIDIAS آتنی به شكل ظریفی حك شده است . هنر لووانی LEVANTINE نیز در برخی از این اشیاء دیده می شود كه قبلا در امپراطوری آشور گسترش یافته بود. ذوق گزینش گرای پارسیان در مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود ، مشهود است:مهرهای استوانه ای مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود.مشهود است :« مهرهای استوانه ای بر اساس سنت یكپارچه خط الرسم میخی ، بر روی الواح گلی عیلامی و نیز نقش مهرهایی كه برای مهمور كردن اسناد نوشته شده به زبان آرامی بر روی پاپیروس در تمامی امپراطوری به كار می رفت . بر روی مهرهای استوانه ای نقوشی دیده می شود كه نمی توان معنای اولیه آنها را درك كرد . بر روی این مهرها، قهرمانان پارسی رو به روی هم نشان داده شده اند كه همانند خدایان آشور و بابل دیوان نگهبان آسمان آنها را بر روی شانه های خود نگهداشته اند گاهی سربازان پارسی و مادی جایگزین آنها می شوند كه در حال ادای احترام به اهورامزدا هستند.

بر گرفته از:http://www.jmmj84.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:3 PM  توسط محمد   | 

تاثیر تکنولوژی در معماری

از حدود 25سال پیش دگرگونی های تازه با مظاهری کاملا مشخص در معماری پدید امده است و معماری را ه راه هایی تقریبا غیر منتظره بوده است اگر چه پیوند گرایش های جدید- علی رقم پاره ای کوشش ها - با معماری مدرن غیر قابل انکار است و بنا بر این مرگ ناگهانی معماری مدرن )چنانکه چارلزجنکز ابراز داشته(صورت نگرفته است باید گفت گرایش های جدید به دلایلی که در سطور اینده بیشتر درباره شانبحث خواهیم کرد خارج از انتظار بوده است.

البته مرجوین معماریمدرن از این دگرگونی ها غامل نبوده است . به عنوان مثال،گیدیون در اخرین چاپ کتاب خود فضا،زمان ومعماریاز انها صحبت می کند و پاره ای انها را می ستاید و تا انجا که انها را با گرایش های معماری مدرن)به ویژه گرایش های معماری محبوبشلو کوربوزیه(در پیوند می یابد می پذیرد،اما  به پاره ای دیگر از گرایش های  جدید به دیده ی تردید می نگرد  و حتی معماران و اندیشمندان را از نتایج پاره ای از انشعابات ان بر حذرمی دارد.یا هیلبرزایبر در کتاب اخر خود موسوم به معماری معاصراز اینکه لوکوربوزیه با ساختن کلیسای رونشان اصول اصلی  واولیه ی معماری مدرن یعنی اصول را که خود به عنوان معماری پیشگام مروج ان بود پشت سر می گذارد،اظهار شگفتی می کند و این پرسش را مطرح می کند  که را ههای اینده ی معماری مدرن چه خواهد بودجمله ای نیز از میس ون دررو نقل شده است که نگرانی وی را از اینده معماری مدرن نشان می دهد: ما ساختیم و راه را به جوانان نشان دادیم نمی دانیم بی تکلیفی از برای چیست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 9:31 PM  توسط محمد   | 

کاخ گلستان

باغ و كاخ گلستان

مجموعه كاخ گلستان، يادگاري به جاي مانده از ارگ تاريخي تهران است، كه روزگاري همانند نگيني در ميان اين ارگ، ميدرخشيد. بنياد ارگ تاريخي تهران به دوره صفويه و زمان شاه طهماسب اول بازميگردد. اين ارگ در دوره كريم خان زند بازسازي شده و در دوره قاجار به محل دربار و سكونت سلاطين قاجار اختصاص يافته است؛ گفتني است كه ناصرالدين  شاه در دوران حيات خود تغييرات بسياري را در مجموعه گلستان ايجاد كرده است. در بيش از يك سوم فضاي ارگ، دارالحكومه و محل سكونت شاه قرار داشت. اين منزلگاه همانند  خانه هاي سنتي ايران داراي دو بخش بيروني و اندروني بود. بخش بيروني شامل دو قسمت يعني حياط دارالحكومه يا ديوانخانه وديگري باغ مربع شكلي به نام باغ گلستان بود كه ايندو حياط را بناهايي از يكديگر جدا ميساخت. در شرق دارالحكومه و شمال باغ گلستان فضاي اندروني قرارداشت كه حياطي بزرگ بود و محل اقامت زنان شاه و عمارت خوابگاه شاهي در ميانه آنها ساخته شده بود و در واقع حرمسرا را تشكيل ميداد. اين مجموعه دردوره پهلوي تخريب و بجاي آن ساختمان فعلي وزارت امور اقتصادي ودارائی ساخته شد. حياط تخت مرمر يا دارالحكومه مقر بر تخت نشستن شاه و برگزاري بارعام و محل حكومت بود. در حاليكه فضاي باغ گلستان اندرون شاهي بود و به ملاقاتهاي خصوصي، مراسم و بزمهاي شبانه دربار اختصاص داشت.

تالار آيينه (همراه عکس)

تالار آئينه در غرب تالار سلام و در بالاي سر در و ايوان سنگي جلو سرسراي كاخ قرار دارد و يكي از تالارهاي مشهور كاخ گلستان است. ساخت تالار آيينه همزمان با تالار سلام حدود سال 1291 هـ.ق آغاز گرديد و ظاهرا در سال 1294هـ.ق پايان رسيد. در آغاز انتقال اشياء و آثار موزه قديم به موزه جديد، اين تالار به تخت طاووس و تاج كياني اختصاص داشت. شهرت عمده تالار آئينه علاوه بر تزئينات آن بيشتر به دليل نقاشي معروفي است كه مرحوم ميرزا محمدخان كمال الملك غفاري  بسال 1309 هـ.ق از آن ترسيم كرده و اينك در كاخ گلستان نگهداري ميگردد.

تالار سلام (همراه عکس)

پس از اولين سفر ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1290 هـ.ق و ديدن موزه ها و گالريهاي بزرگ كشورهاي غربي وي تصميم گرفت كه موزه اي شبيه به موزه هاي اروپا در ارگ ايجاد نمايد. بدين منظور عمارت خروجي را تخريب و در عوض در سمت شمالغربي ودر جوار تالار عاج، بناهاي كاخ گلستان جديد، يعني سرسرا و تالار آئينه گلستان و اتاق موزه بنيان نهاده شد.

ساخت اتاق موزه در سال 1291 هـ.ق آغاز و در سال 1294 هـ.ق پايان يافت. ولي به دليل تزيينات زياد و چيدن اشياء كه با نظارت مستقيم شاه صورت ميگرفت بهره برداري از آن تا سال 1299 هـ.ق به طول انجاميد.

اين تالار ازهمان آغاز به منظور تاسيس وتشكيل موزه بناگرديد. ولي پس از انتقال تخت طاووس از موزه هاي قديم و تالار آئينه به آن و نيز برگزاري سلامهاي خاص ورسمي درآن بتدريج نام تالار سلام را به خود گرفت.

در اين تالار نفيس ترين اشياء و آثار هنري اهدايي، بويژه جواهرات سلطنتي نگهداري ميشد.  در سال 1345 به سبب برگزاري مراسم تاجگذاري محمدرضا شاه پهلوي در اين تالار، موزه آرايي آن بطور كلي دگرگون شد و به شكل امروزي درآمد.

در طبقه زيرين تالار سلام حوض خانه اي قرار دارد. امروزه حوض خانه وسيع زيرين به دو بخش تقسيم گرديده است : بخش شرقي با نام تالار مخصوص به نمايش هنرهاي ظريفه ايران در دوره قاجار، و بخش غربي آن با نام نگارخانه براي ارائه آثار نقاشي هنرمندان ايران دردوره قاجار اختصاص يافته است.

تالار الماس (همراه عکس)

در سمت جنوبي محوطه كاخ گلستان بعد از عمارت بادگير، تالار الماس قرار دارد. بنياد و اساس اين تالار در زمان فتحعلي شاه نهاده شده ولي در زمان ناصرالدين شاه تغييراتي در ظاهر و تزئينات آن داده اند. اين بنا بمناسبت آئينه كاريهاي داخلي اش بنام الماس خوانده شده است.

در زمان ناصرالدين شاه اغلب طاقها و طاقنماهاي جناغي اين تالار مانند بسياري از طاقهاي ديگر كاخ گلستان به طاقهاي قوسي يا رومي تبديل گرديد وديوارهاي تالار به انواع كاغذ ديواري خارجي پوشانيده شد.

 اين تالار با توجه به آنكه از جمله بناهاي فتحعلي شاهي است به محل موزه آثار و اشياي وي اختصاص يافته و قرار است در زيرزمين آن نيز چاي خانه مجموعه داير گردد.

تالار عاج (همراه عکس)

بعد از تالار آئينه و در سمت غرب تالار برليان، تالار عاج قراردارد. تاريخ احداث اين تالار و حوضخانه زير آن معلوم نيست، ولي محققا قبل از تالار سلام و تالار آئينه ساخته شده و از بناهاي دوره ناصري است كه البته بعدها درزمان خود وي در نماي آن تغييراتي دادند كه به صورت امروزي درآمده است. در اين تالار در زمان ناصرالدين شاه، هداياي پادشاهان دول خارجي نگهداري ميشد و در زمان پهلوي محل پذيرايي وبرپايي مهمانيهاي رسمي دربار بود. از اين رو درآرايش دروني آن تغييرات عمده اي داده شده است. حوض خانه زير اين عمارت براي نمايش تابلوهاي نقاشي اختصاص يافته است.

تالار ظروف (همراه عکس)

حوض خانه (همراه عکس)

اين عمارت كه درطبقه فوقاني تالار عاج واقع است، از بناهاي دوره ناصري است و زماني آب قنات از داخل آبنماي اين عمارت به داخل حوضهاي حياط كاخ در جريان بوده است. اين عمارت نيز در زمانهاي مختلف تغييراتي يافته و اكنون با نصب نفيس ترين تابلوهاي نقاشان اروپائي در قرن 19 ميلادي، از جمله آثار معروف نقاشاني همچون سيمون ون گلذبر، آيوازفسكي … تبديل به نمايشگاه دائمي تابلوهاي نقاشي گرديده است.

شمس العماره (همراه عکس)

اين بنا شاخص ترين بناي كاخ گلستان و ممتازترين ساختمان ضلع شرقي مجموعه است.  گويا ناصرالدين شاه قبل از سفر به اروپا و بر اثر ديدن تصاوير بناهاي فرنگستان، تمايل پيدا ميكند بنايي مرتفع، نظير آنها در پايتخت خود ايجاد نمايد تا از بالاي آن بتواند  به همراه درباريان منظره شهر و دورنماي اطراف را تماشا كند.

ساخت عمارت در سال 1282 هـ.ق آغاز ميگردد و پس از دو سال پايان ميپذيرد و آن را  شمس العماره مينامند و تاريخ بنايش را به حساب جمل كاخ شاهنشاه مي يابند. طرح ونقشه آن ظاهرا از معيرالممالك ومعمار آن استاد علي محمد كاشي بوده است.

خلوت كريمخاني (همراه عکس)

در گوشه شمال غربي محوطه گلستان، ديوار به ديوار تالار سلام، بنايي سر پوشيده و ستوندار بصورت ايوان سه دهنه اي وجود دارد كه در مركز آن حوض جوشي ساخته شده و بيشتر آب اين قنات شاه از ميانه حوض ميجوشيده است. اين قسمت از كاخ گلستان كه جلو خان يا خلوت كريمخاني ناميده ميشود چنانچه از نامش پيداست  از بناهاي دوره كريمخان زند است و قسمتي از خلوت خانه وي به شمار مي آمده است.

 

اين بنا ظاهرا در سال1173 هـ.ق احداث گرديده و در زمان ناصرالدين شاه، كه بناي جديد تالار سلام ساخته ميشده است، قسمت اعظم آن تخريب گرديده و امروزه تنها بخشي از آن باقي مانده است.

 

عمارت بادگير (همراه عکس)

عمارت بادگير در زمان فتحعلي شاه درضلع جنوبي باغ گلستان ساخته شد. ولي در زمان ناصرالدين شاه تصرفات عمده ئي در آن انجام گرفت و به شكل امروزي درآمد.

در زير تالار وعمارت مذبور حوضخانه وسيعي وجود دارد كه در چهار گوشه آن چهار بادگير بلند پوشيده از كاشيهاي معرق، آبي، زرد و سياه با قبه هاي زرين ساخته شده است و هواي حوضخانه و تالار و اتاقها بوسيله آنها به خوبي خنك ميشود.

عكس خانه (همراه عکس)

كاخ ابيض (همراه عکس)

در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه، شاه سلطان عبدالحميد، پادشاه عثماني، مقداري اثاثيه ارزشمند و گرانبها براي شاه ايران فرستاد. چون در آن هنگام تقريبا همه كاخها و تالارهاي سلطنتي با تابلوها و اثاثيه متعدد پر و آراسته شده بود از اين رو ناصرالدين شاه تصميم گرفت در گوشه جنوب غربي محوطه گلستان، كه سابقا محل كلاه فرنگي يا برج آغامحمدخاني بود، كاخ جديدي بنا نمايد و هداياي سلطان را درآن جاي دهد.

 
اين بنا به علت سفيدي رنگ نماي ساختمان كه بشيوه  بناهاي قرن 18 اروپا گچبري و نماسازي شده و نيز به سبب آنكه پله ها و ازارهاي سرسراي كاخ مرمر سفيد رگه دار بود كاخ ابيض ناميده شد. كاخ ابيض از همان ابتداي بناي خود به محل اشتغال صدراعظمها اختصاص يافت و جلسات هيئت دولت تا سال 1333 شمسي در اين كاخ و در تالار سلطان عبدالحميد تشكيل ميشد .


در سال 1344 به سبب تاجگذاري محمدرضا شاه پهلوي در ضلع غربي و نيز طبقه پايين ساختمان تغييراتي بوجود آمد و از سال 1347 به موزه مردم شناسي تبديل گرديد.

 

عمارت برليان (همراه عکس)

در سمت شرقي تالار عاج، چند تالار و اتاق زيبا و مجلل وجود دارد كه سطح  كف آنها نسبت به كف تالار عاج وتالارهاي ديگر پايين تر است.  در زمان ناصرالدين شاه بعلت كهنگي وفرسودگي بناهاي قديمي ارگ، اغلب آنها را ويران ميکردند و به جايشان ساختمانهاي جديدي ميساختند. در اين زمان عمارت بلور را خراب كردند و در جايش عمارت امروزي رابنا نمودند. اين عمارت درزمان پهلوي براي برگزاري جلسات رسمي با سران دول خارجي و مراسم تشريفات مورداستفاده قرار ميگرفت.

نگارخانه (همراه عکس)

نگارخانه محل ارايه گنجينه نفيس تابلوهاي نقاشي، هنرمندان دوره قاجار است كه در آن سير تحول نقاشي در ايران و آثار هنرمندان مشهور آن در معرض نمايش قرار گرفته است.  از نقاشان مشهوري كه آثار آنان به نمايش درآمده است ميتوان به محمود خان صبا، مهرعلي، كمال الملك، اسماعيل جلابر، ابوالحسن ثاني يا صنيع الملك و محمد حسن افشار اشاره نمود.

موزه مخصوص (همراه عکس)

در ضلع شمالغربي باغ گلستان از خلوت كريمخاني كه بگذريم به تالار موزه مخصوص يا عمارت موزه اصلي مي رسيم.  اين نخستين موزه سلطنتي و دولتي در ايران است كه توسط ناصرالدين شاه تاسيس گرديده است. شاه بر اثر مسافرت به اروپا و ديدن موزه ها و گالريهاي بزرگ كشورهاي غربي، تصميم گرفت كه او نيز موزه اي شبيه به موزه هاي اروپايي، در ارگ سلطنتي تاسيس و ايجاد نمايد. اين تالار از همان آغاز به منظور تاسيس و تشكيل موزه بنا گرديد ونيز برگزاري سلامهاي خاص و رسمي در آن بتدريج نام تالار سلام را بخود گرفت.

در سال 1345 به سبب برگزاري مراسم تاجگذاري محمدرضا شاه پهلوي در اين تالار، موزه آرايي آن بطور كلي دگرگون شد و به شكل امروزي درآمد. در طبقه زيرين تالار سلام حوضخانه اي قرار دارد كه به دو بخش شرقي با نام تالار مخصوص به نمايش هنرهاي ظريفه و مرسعات در دوره قاجار اختصاص يافته است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 9:48 PM  توسط محمد   | 

سایت مهم

1 : http://adabetajik.persianblog.com
2 : http://ka-nasrollah.persianblog.com
3 : http://kh-kheirandish.persianblog.com
4 : http://ro-vahabnia.persianblog.com
5 : http://ne-ghasem.persianblog.com
6 : http://mo-ghanaat.persianblog.com
7 : http://fa-khojandi.persianblog.com
8 : http://at-mirkhajeh.persianblog.com
9 : http://ab-ghaderi.persianblog.com
10 : http://ra-nazri.persianblog.com
11 : http://mo-siyavosh.persianblog.com
12 : http://mo-ajami.persianblog.com
13 : http://es-khatlani.persianblog.com
14 : http://do-rahmanian.persianblog.com
15 : http://ab-rahnama.persianblog.com
16 : http://iribkh.persianblog.com
17 : http://iribkh2.persianblog.com
18 : http://dima61.persianblog.com
19 : http://sorosh24.persianblog.com
20 : http://bestlinkx.persianblog.com
21 : http://soltanesokot.persianblog.com
22 : http://river.persianblog.com
23 : http://ebi-friends.persianblog.com
24 : http://eshghhayat.persianblog.com
25 : http://awayemandegar.persianblog.com
26 : http://iran-arya1.persianblog.com
27 : http://yahoo2004.persianblog.com
28 : http://aftabepaeez.persianblog.com
29 : http://1go2ko.persianblog.com
30 : http://ghijk.persianblog.com
31 : http://yahoo2006.persianblog.com
32 : http://micro98.persianblog.com
33 : http://mobin-sima.persianblog.com
34 : http://age2.persianblog.com
35 : http://ebtedai.persianblog.com
36 : http://amuzesh.persianblog.com
37 : http://shaghayegh.persianblog.com
38 : http://iran-arya6.persianblog.com
39 : http://iran-arya5.persianblog.com
40 : http://iran-arya4.persianblog.com
41 : http://iran-arya3.persianblog.com
42 : http://iran-arya2.persianblog.com
43 : http://sar43gar33my.persianblog.com
44 : http://mehrdadsedaghat.persianblog.com
45 : http://shirin55.persianblog.com
46 : http://ba-rahimzadeh.persianblog.com
47 : http://bamohebat.persianblog.com
48 : http://bamian.persianblog.com
49 : http://romina8329.persianblog.com
50 : http://gunes.persianblog.com
51 : http://arsheya1988.persianblog.com
52 : http://alireza-darvish.persianblog.com
53 : http://romina.persianblog.com
54 : http://daneshsoft.persianblog.com
55 : http://pateh-ro-aab.persianblog.com
56 : http://avazechakavak.persianblog.com
57 : http://farzaneh121.persianblog.com
58 : http://pooll.persianblog.com
59 : http://mphrma.persianblog.com
60 : http://zitoon-green.persianblog.com
61 : http://09131020982.persianblog.com
62 : http://irantraffic.persianblog.com
63 : http://sargarmibaanimation.persianblog.com
64 : http://afsoun.persianblog.com
65 : http://pts2000.persianblog.com
66 : http://payamsn.persianblog.com
67 : http://mahdian.persianblog.com
68 : http://mughashang.persianblog.com
69 : http://khorafat.persianblog.com
70 : http://fariba7773.persianblog.com
71 : http://kkoodarze.persianblog.com
72 : http://hadisino.persianblog.com
73 : http://shahbalot.persianblog.com
74 : http://daneshjoyeazad.persianblog.com
75 : http://goldenlinks.persianblog.com
76 : http://asheghane-hagh.persianblog.com
77 : http://iesavalizadeh.persianblog.com
78 : http://mohamadhosein.persianblog.com
79 : http://atreto.persianblog.com
80 : http://goleanoosh.persianblog.com
81 : http://khatunak.persianblog.com
82 : http://aftaabmishavad.persianblog.com
83 : http://farazdaqasadi.persianblog.com
84 : http://lonelygirl.persianblog.com
85 : http://dampezeshkirani.persianblog.com
86 : http://javan-cd.persianblog.com
87 : http://abardeh.persianblog.com
88 : http://anjoman2003.persianblog.com
89 : http://kavir1979.persianblog.com
90 : http://iranmanzar.persianblog.com
91 : http://chichini.persianblog.com
92 : http://mahnabeheshti.persianblog.com
93 : http://mahsayasi.persianblog.com
94 : http://m2hm.persianblog.com
95 : http://amaliat.persianblog.com
96 : http://piremard13.persianblog.com
97 : http://ketabdaraniran.persianblog.com
98 : http://nahavand.persianblog.com
99 : http://riragoli.persianblog.com
100 : http://bolten-1.persianblog.com
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 9:20 PM  توسط محمد   | 

دوره ی قاجار و باروک ایران

در سال ( 1250 ه. ش)، که ناصردین شاه به اروپا سفر کرد و اولین پادشاه ایرانی که بدون قصد کشور گشایی پا از وطن بیرون گذاشت :دارالفنون تاسیس شده بود ، ایر کبیر به قتل رسیده بود و حضور هیئت های اروپایی در پایتخت اشکار بود. ملکه ویکتوریا بر انگلستان سلطنت می کرد و میرفت تا عنوان ملکه ی هندوستان را نیز بدست اورد . ناپلون سوم از سلطنت در مکزیک و سپس فرانسه بر کنار شده بود. اوسمان در کار باز سازی پاریس بود و گارنیه در کار تکمیل ساختمان اپرای پاریس بود.

در پایان سالهای سلطنت 50 ساله ی ناصرالدین شاه ،برج و باروری تهران به سبک رنسانس ساخته شده بود ،کمال الملک هنر پرسپکتیو را به کمال رسانده بود،و فنون و مهارتهایش را به نسل اینده اموزش می داد.شاهزاده میرزا ملکم خان فرامو شخانه ها را بر پا کرده و مشغول هنر نماییهای دیگر بود، اروپاییها دستگاه دولت را اداره می کردند ، ثروتمندان جلوی پرده های نقاشی شده به سبک ویکتو ریایی و نمای باغهای انگلیسی ژست می گرفتند و اشخاصی چون روسی خان و سرگین و حتی خود قبله عالم از ان عکس می گرفتند و نفوذ معماری اروپا در انواع گوناگون ساختمانها و در خیابان های شهر جا افتاده بود.

در حقیت مدتها قبل از انکه شاه راه سفر در پیش گیرد ، این گرایش اغاز شده بود . ویلای سبک اروپایی معیر الممالک کامل ترین نماد ان روند است که تاثیر آن در بنای شمس العماره و تکیه ی دولت نیز که زیر نظر معیر الممالک ساخته شدند به خوبی محسوس است.

در این عهد ، خانه ثروتمندان بیش از بیش با سر مشق گیری از بناهای اروپایی ساخته میشد. در این میان ستون غالبا نقش مهمی داشت.  شاید بتوان گفت استفاده از شیروانی که در این زمان متداول شد ، خود اسباب حضور مجدد ستون در نمای بنا را فراهم اورد . ستون های عظیم تزئین شده و پر نقش و نگار در ویلاها و کاخ های اغنیا پدیدار شد . ستون هایی که مستقیما از مغرب زمین اقتباس شده بودند ، از گوشه و کنار شهر تهران سر بر آ ودند . اغلب این ستون ها، اگر نه در اساس ولی در پرداخت باروک بودند ک ستون های نمایشی که تصنع ظاهری بر جوهرهی اصلی انها تقدم داشت . ویژگی اصلی معماری قاجاری را به حق متکلف بودنش میدانند. این ویژگی را بهتر از همه میتوان در معماری ویلاهای سبک اروپایی این دوران به وضوح دید. همگی ویلاها و کاخ های پر زرق و برق ثروتمندان به تقلید یا اقتباس از طرح های سبک باروک بنا شد ند و سبک باروک ایرانی را پدید آوردند .

نقشهای پیچیده ی کنده شده بر سنگ و گچبری های تزئینی گل و بته دار بر ستون های مختلط مجلل و ، از سوی دیگر ، تنوع و گونه گونی طرحها که هر یک به تنهایی منحصر به فرد بودند،ازویژگیهای برجسته اقامتگاه ثروتمندان در این دوره بود.این رفتار با ستون نشان می دهد که ارزش نمادین این عنصر معماری درک شده بود . آیینه کاری، نقش زدن، شیرها، پریهای دریایی و تاجهای گچی ،همه وهمه رنگ وبوی هنر ایرانی داشتند.

هر چند این نوع معماری خاص اغنیا بود ، به هر حال در کوچه و بازار نیز دیده می شد.. در اواخر دوره قاجاریه واوایل عصر پهلوی، ستون در چشم انداز شهری نیز جلوه گر شد،که هر چند با آن عظمت خود را به رخ نمی کشید، ولی در انواع سبکهای کلاسیک و نیز نوآوریهای منحصر بفرد در طرح سر ستونها که خاص همان زمان و مکان بودند دیده میشد.

از همین روست که می شود در سنگلج ، چاله میدان و عودلاجان ، در خانه ها و نمای جلوی حجره های تجّار، ردیفی از ستونها و ایوانهای ستوندار مشرف به خیابان و حیاط ،همچنین ورودیهای ستوندار و طاقنماها را دید. اینجا و آنجا ، ستون دوریک ، شکوهمند ومجلل ، وحتی ستون تجریدی شده ایونیایی و مهمتر از همه ، گونه هایی غنی از ستونهای مختلط یا قرنتی که اغلب از گل و بوته نقشی بر چهره دارند، به چشم می خورند.

تنه اصلی بعضی از ستونها استوانه ای شکل است ، ولی بیشتر ستونهایی را می توان یافت که مقطع عرضی آنها چهار گوش یا شش گوش است و بیشتر به سر ستون توجه شده ، به حدی که پایه و تنه تحت الشعاع قرار گرفته است. لایه ای از گچ روی تیرهای چوبین را می پوشاند ، وروی آن   موتیفهای تخت دو بعدی گچکاری می شد.

سر ستونهایی نیز در این میان دیده میشوند که احتمالا بعدها اضافه شده اند و از لحاظ تجریدی بودن چشم را خیره می کنند. شاید بتوان گفت از میان تمام سبک های پیشین این سبک هندسی جدید بیشترین بنای تخیل هنری را همراه دارد.

در این دوره از معماری، منبع الهام بی هیچ شک و شبهه ای غربی است . گفته می شود معمارانی چون استاد علی محمد خان صانعی ، معمار باشی ، بناهای خود را با استفاده کارت پستال و عکس ساختمان های اروپایی می ساختند .شاید دقیقا همین دوره از ساختمان های اصلی ، و اتکا به حافظه و شواهد تصویری محدود بود که امکان بیان اصالت و پدیداری سبک بارز باروک ایرانی در کاخها و بناهای کوچه و خیابان را فراهم اورد .

در ساخت ستون های دوره باروک ایرانی نبوغ بی حد بکار رفته است که از  ویژگی های اساسی آن می باشد. این دوره

دوره ی ستونهای نمایشی است که چون از گچ ساخته شده اند ( که در غرب بیشتر در ساخت دکور صحنه بکار می رود تا معماری ) نمایشی بودن انها بیشتر به چشم می اید . شکل پذیری و تجسمی بودن گچ ، امکان کنده کاریهای ظریف و ریزه کاری های را فراهم می اورد که می توان انواع گوناگون آنها را به سبک های مختلف ، با جزئیات و نواوریهای بسیار اصیل ، در اقتباس هایی که از ستون هایی کلاسیک ( ستون های دوریک ، ایو نیایی و مهم تر از همه قرنتی و مختلط )شده است به وفور دید.

شاید اتکای معماران به مدارک دست دومی چون کارت پستال و نقاشی ، و فقدان هر نوع اموزش رسمی به ایجاد فرم های جدیدی انجامید که از سر مشقهای اصلی الهام گرفته اند و شباهتی دور با انها دارند . این نکته را شاید بارز تر از هر جا بتوان در ستون هایی دید که مقطع چهار گوش و شش گوش دارند. و بر اغلب آنها ریزه کاریهایی تخت و دو بعدی دیده میشود و یا در ستونهایی که برداشت هایی تازه از ( عمدتا ) سر ستون های ایونیانی یا سر ستون هایی با تزئینات شاخ و برگ اند می باشد ،در اغلب این ستون های غیر مدور چنان تجریدی بکار رفته که حیرت اور است و در عین حال می توان در انها اشاراتی به ستون های کلاسیک را دید که منبع الحامشان بوده است .

معماری قاجاری مدتها بعد از انقراض سلسله ی قاجاریه همچنان در کاخها و بناهای خیابان های تهران حضور داشت. حدود 100 سال همان فرمها و همان سبک ها راه خود را دنبال کردند – یعنی از زمان جوانی ناصرالدین شاه تا انقلاب مشروطیت و روزگار عشقی و عارف ، زمان دهخدا و انتشار روزنامه ی صوراسرافیل ، تاسیس مجلس مظفری ، به توپ بستن همان مجلس به فرمان محمد علی شاه ، حکومت در تبعید احمد شاه ، جنگ اول جهانی ، و به تخت نشستن رضا خان که تحولاتی جدی ، همچون پایه گذاری سلطنت جدید و نظمی جدید ، به همراه داشت و ... نهایتا باروک ایرانی کم کم را ه را به دیگر فرم ها و سبک های معماری واگذار کرد ، اما با این همه اهمیت خود را برای مدتی طولانی همچنان حفظ کرد .

تهران در این دوره تا حد زیادی همچنان در حصار های سبک رنسانس زمان ناصرالدین شاه محصور مانده بود . اگر محلات جدید شهر را بررسی کنیم ، بخصوص محله ی دروازه دولت و حتی نادری ، بهارستان و امیریه که پس از تخریب حصارها و پر کردن خندق ها به فرمان رضا شاه ساخته شد ، باز هم نمونه های فراوانی از سر ستون های قرنتی ، مختلط ایونیایی و دوریک به سبک باروک ایرانی را میابیم که معماران و بناهای هنرمند ایرانی انها را در خورذوق خود بنا کرده اند .

البته معماری اروپایی نیز بی حرکت و راکد نمانده بود و دوره ی تغییر و تحولاتی گسترده را می گذرانید . بذر مدرنیته که از مدتها قبل حتی در زمان بازدید و اقامت شاهان و شاهزادگان قاجار در پایتخت های اروپایی پاشیده شده بود ، به بار می نشست و ثمره ی آن فرم های نو و تکنولوژی جدید ساخت بود .

نیروهای مدرنیسم که از اواسط قرن نوزدهم به میدان امده بودند ، داشتند معماری اروپا را تغییر می دادند . کلاسیسیسمی که در بوزار و جنبش شهر زیبا در نمایشگاه کلمبیایی شیکاگو و در بناهایی چون یاد بود ویکتور امانوئل در ایتالیا تداوم یافته بود جای خود را به جنبش ارت دکو میداد ، و به عنوان سر اغاز معماری مدرن در سبکی جدید و خیره کننده همچون اثار پره ، لوس و واگنر جلوه گر می شد .

در این زمان به نسل جوانتری از معماران ایرانی اموزش دیده در غرب نیاز بود تا این جهش یک شب از باروک به مدرنیسم را تحقق بخشند ، اما تا استانه ی جنگ جهانی دوم چنین نشد و حتی پس از جنگ هم باروک ایرانی همچنان دوشادوش سبک مدرن زینت بخش خیابان ها بود .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:13 PM  توسط محمد   | 

نقش جهان

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:28 AM  توسط محمد   | 

سی و سه پل

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:7 PM  توسط محمد   | 

ارگ بم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:5 PM  توسط محمد   | 

فضاهاي زيرزميني مساكن ايراني

فضاهاي زيرزميني مساكن ايراني

غالباً خانه‌هاي سنتي در مناطق گرم و خشك ايران داراي زيرزمينهايي هستند كه در فصل گرم سال مورد استفاده ساكنين قرار مي‌گيرند. يكي از دلايل مهمي كه از زيرزمين استفاده مي‌كنند غير از گرم بودن منطقه، خاك و زمين مناسب و تركيب بسيار عالي آن مي‌باشد. اين فضاها در دل خاك توسط پوسته ضخيم زمين اطراف خود محافظت مي‌شود و باعث مي‌شود كه حرارت و گرماي خارج به سادگي به فضاي زيرين نفوذ نكند.

در بسياري از اين مناطق واژه‌هاي سرداب، زيرزمين، شبستان و شوادان، معرف استفاده از زيرزمين هستند.

شبستان

                   عکس صرفا جنبه تزینی دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:27 PM  توسط محمد   | 

شهره غديرزاده در مقاله‌اي با تحليل فرهنگ معماري از گذشته تا معاصر، معماري فرهنگ‌ساز را بررسي كرد.

شهره غديرزاده در مقاله‌اي با تحليل فرهنگ معماري از گذشته تا معاصر، معماري فرهنگ‌ساز را بررسي كرد.

آنچه در پي مي‌آيد متن كامل نوشتاري كه از سوي اين كارشناس انجمن مفاخر معماري ايران، در اختيار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار گرفته است.

 

«معماري وسيله واقعي سنجش فرهنگي يك ملت بوده و هست. هنگامي كه ملتي مي‌تواند مبل‌ها و لوسترهاي زيبا بسازد، اما هر روز بدترين ساختمان‌ها را مي‌سازد، دلالت بر اوضاع نابسامان و تاريك اين جامعه دارد. اوضاعي كه در مجموع، بي‌نظمي و عدم قدرت سازماندهي آن ملت را به اثبات مي‌رساند.

چرا زماني كه معماري نوين ايران است كه پيچيده‌ترين زمينه نقادي 80 سال گذشته‌مان را نيز دربر مي‌گيرد، اگر بخواهيم موقعيت كنوني خود را بشناسيم، به‌رغم تلاش‌هاي حرفه‌يي براي جهت‌يابي معماري امروز ايران از 80 سال گذشته يعني از زماني كه تحت تاثير معماري نوين غرب قرار گرفت، تاكنون متاسفانه هيچ فرق عمده‌اي حاصل نشده است.

به‌طور قطع واقعيت خوشايندي نيست كه تفكر معماري ما در چنين دوره طولاني كه معماري جهاني زمينه‌هاي تحول و رشد خود را از دوره اول مدرن به دوم از سر گذرانده، نتوانسته راه خود را پيدا كند.

معماري ما طي اين سال‌ها، گذشته مانند بقيه تجليات فرهنگي و معنوي‌مان در يك حالت متاثر از زيست دوگانه در سبك فلسفي (سنتي) و عملي (تجدد) بوده، به‌طوري‌كه به‌صورت غيرشفاف، پيشين خود بهره مي‌بريم و نه مانند غرب از نقادي امروز و ديروز خود در پديداري روح واقعي معماري زمان بهره‌مند مي‌شويم. بدين گونه ارزش‌هاي عيني و ديد شاعرانه و تاويلي معماري ما كه بر محور عرفان و معرفت جاي داشت، در برابر سيطره‌ي عملكردگراي عقلاني تفكر جديد معماري غرب (كه اساسش همان تفكر علمي – تكنيكي است)، دچار دو دلي و ترديد مي‌شود و ارزش‌ها و آرمان‌هايي كه طي هزاران سال براي خود فراهم آورده بود، متزلزل شده و منجر به سرگرداني روح معماري آن مي‌شود. بدين گونه معماري وارد دنياي ديگري مي‌شود كه نظام ارزشي آن با نظام ارزش‌هاي معماري پيشين تفاوت داشته و در رويارويي با نظام ارزشي اين دنياي نوين به‌طور شايسته و بايسته نمي‌تواند «ارزش جايگزين» را كه اينك از ارزش‌هاي پيشين فراتر رفته ( و بر ارزش تازه‌اي نظر دارد) را به‌دست آورد و در معرفت نظري و رفتار عملي خود با اين ارزش‌هاي جايگزين تطابق و تعادل داشته باشد، چون علاقه دارد كه در عمل خلاق اين دنياي نوين سهيم باشد، از اين رو معماري ما مجبور مي‌شود كه ايده‌هاي خود را از مباني ارزشي معماري نوين كه اينك به سبكي جهاني مبدل شده، به تجربه و عاريت گيرد.

ولي از آنجا كه ما در پيدايش و عمل اين دنياي نوين مشاركت نداشتيم و به‌درستي نتوانسته‌ايم به عمق واقعي اين دگرگوني‌ دست پيدا كنيم و در بنيان ارزش‌هاي جايگزين هم، كار چشم‌گيري انجام نداديم، بنابراين آنچه به عاريت گرفتيم ارزش‌هاي اصيل و دست اولي نبودند كه معماري ما را قادر سازند كه در اين عرصه تازه بتواند جريان مترقي و استواري از تفكر و تجربه نوين (در تداوم و تعالي ارزش‌هاي پيشين تاريخ معماري ما) باشد، بلكه ارزش‌هايي بودند كه بدون هيچ پشتوانه روشن و به‌صورت سحطي و تقليدي ( و با تاخير زياد) در معماري ما رخنه كردند و به اين صورت، همساني ما به التقاطي رقت‌انگيز انجاميد كه در طول 80 سال، تمام تفكر خلاق و فعال معماري ما را تحت سلطه خود باقي نگه داشته و اصالت وجودي معماري ما را به ارزش‌هاي التقاطي بدل كرده است كه تا امروز نيز ادامه دارد.

اين التقاط نافرجام كه مشخصا از اوايل دوره پهلوي با تقليد و جعل سبك‌هاي پس‌مانده‌ي غرب و آميز ناشيانه‌اي از عناصر معماري پيشين مدرن آغاز مي‌شود، اولين سنگ بناي كج فهمي معماري نوين ايران است كه زبان و بيان شكلي و محتوايي را به چالشي تاريخي از التقاط و جعل واژگان سطحي معماري كهنه و نو كشانده است.

ارمغان اين تقدير تاريخي كه اينك به ارزش‌هاي سنت معماري نوين ما و سياست‌گذاري آن مبدل شده، بن‌بست 80 ساله‌اي است كه حيطه‌ي هرگونه تفكر و عمل خلاقانه و مستقلي را بر ما تنگ كرده و عرصه ابراز وجود را از ما گرفته و توليد فرهنگي و روشنفكرانه معماري ما را تحت شعاع خود قرار داده و ما را به مصرف‌كننده فرهنگ‌هاي معماري غيرمعاصر و غيراصيل مبدل كرده و جسارت ما را در ارايه يك معماري قدرتمند گرفته و باعث شده است كه ديگر محصول نابي در معماري ما پديد نيايد.

اين حالت بيان‌گر دو وجه متمايز ديدگاه سنت و تجدد در معماري است كه هر دوي اين جنبه‌هاي معماري ايران در واقع نتوانستند در تعالي ارزش‌هاي عيني معماري امروزين ما و ارزش‌هاي جايگزين آن كاري كنند كه روح معماري آن متعلق به زمان معاصر و پويايي جامعه ما باشد، به اين دلايل كه يكي كوركورانه به دنبال نظام ارزشي تمدن نوين غرب است كه نه ما را به بستر عقلانيت گسترده گذشته كشانده و نه راه به آينده‌اي روشن دارد و ديگري در روياي نوستالژي (روياي پيشين كه محقق نشده است) بازيافت نظام ارزشي تمدن كهني است كه ديگر با مناسبات فرهنگي اقتصادي و اجتماعي جامه امروز هم‌خواني ندارد. بنابراين آنچه كه مي‌ماند عادت به دنبال‌روي و باقي ماندن معماري‌مان در سنت است كه فرق ندارد كه اين سنت معماري نوين ايران باشد و يا سنت معماري نوين غرب كه اكنون از پايه‌ي دگرگون شده و مفاهيم تازه‌اي را معرفي مي‌كند.

اين‌گونه مباحث شايد بدون مرزبندي روشن، بازتابي از عدم پويندگي در معماري تلقي شود كه با ناتواني توليد فرهنگي روبه‌روست و بدين خاطر بيشتر فعاليت‌هاي فرهنگي معماري ايران مبتني بر معرفي آثار قديم و يا جديد داخل و خارج كشور است تا نقد معماري در مورد آنها، بنابراين نقد معماري ايران در ابتدا درباره فرصت‌هاي بي‌نظيري كه براي معماري ما پديد آمده و ساده‌انگارانه آنها را از دست داده‌ايم، جهت مي‌يابد.

معماري ما در طول اين تاريخ 80 ساله دو دوره فرصت مغتنم تبلور و اظهار وجود در حيطه‌هاي تحولات و رشد معماري را چه در قياس جهاني و چه در قياس ملي از دست داده است. فرصت اول معماري مدرن يعني آن بخشي از معماري بوده كه با كيفيات معماري مدرن اول غرب سر و كار داشت و ما نتوانسته‌ايم از اين فرصت، ارزش‌هاي واقعي معماري معاصر خود را (در رابطه با معماري پيشين و معماري نوين) به‌درستي روشن نماييم و با ترسيم راه آينده بر ميراث معماري خود، ‌فصل تازه‌اي بيافزاييم. در جنبه‌هاي نقد اين دوره تجربه معماري ما مقارن با دوره پالايش و شروع تجربيات متعالي پيشگامان معماري مدرن است كه هم‌چنان اندر خم آزمايش‌گري كهنه و نو سپري شد.

فرصت دوم با ظهور سبك بين‌المللي بود كه در اين فرصت زمينه‌هاي تاريخي معماري پيشين كشورها توانست بنيان و زبان تازه‌اي را در معماري دورگه و بينابيني به‌دست آورد و راه‌هاي نوين معماري براي آينده معماري (و پديداري اعتبار ارزش‌هاي پيشين معماري آنها) ترسيم نمايد كه ما هم‌چنان به‌سادگي از كنار آن گذشتيم و باز هم نتوانستيم از اين فرصت بي‌نظير در اثبات ادعاي خود بر حقانيت هميشگي ارزش‌هاي پيشين و سهم تازه‌مان در معماري جهاني سودي ببريم.

حال بماند كه اساسا سبك معماري مدرن نتوانست چندان دوامي بيابد و با آنكه معماران نامي آن به تجربه‌هاي فراوان دست زدند ولي در پس اين همه تجربه فهميده شد كه ديگر نمي‌توان سنت‌هاي گذشته را كه تحت تاثير رويدادهاي واقعي زمان تغيير شكل داده، در هر هياتي تازه تجربه كرد. حتا فهميده شد زمان نمي‌تواند بياستد و يا دوباره به گذشته برگردد و يا بتواند كه تجربياتي را از گذشته، دگربار در هياتي احيا‌گرانه تجربه كند. آنچه كه به‌صورت يك واقعيت ملموس در اين دوره تجربه‌ي معماري جهاني حاصل شد، اين بود كه معماري تاريخ‌گرا از آنجايي كه با گذشته خود ارتباط دارد، در عرصه ارتباط جز با كل، مبهم و نامحدود مي‌شود و بيشتر، از يك رابطه احساسي پيروي مي‌كند كه تغييرپذير است.

به‌رغم احترامي كه براي كوشش معماران و بزرگان معماري معاصر ايران و كارهاي ارزنده آنان قايليم، از نظر منظر آينده معماري ايران، بايد اذعان كرد كه معماري ايران در اين دو فرصت، آن‌طور كه بايد و شايد نتوانست حضور موثر در معماري جهاني داشته باشد و در بيان معماري بومي خود نيز به زبان مستقل و روشني، دست پيدا كند. از دلايل اساسي اين امر، اين است كه ما در اين دوران به‌صورت واقع‌گرايانه، راجع ‌به روح معماري زمان حال و آينده‌مان تفكر و تعمق نكرده‌ايم و حتا درباره اصول كارآمد و امروزين معماري پيشين خود هم كار عملي و مدوني انجام نداده‌ايم.

آنچه كه بديهي است معماري ما (در هيات يك زمان و بيان جهاني معماري) اين‌بار در كسوت تكثرگرايي و پذيرش زمينه‌هاي خلاق و بديع و به‌صورت يك جريان باز جهاني و يك فعاليت روشنفكرانه معماري، فرصت تازه‌اي به دست آورده تا بتواند به‌طور موثر، در عمل خلاق جهان، سهيم باشد.

اين فرصت سوم مي‌بايست به ابزار كارآمدي براي رشد و تعالي معماري ايران، تبديل شود و اين‌بار حق نداريم چون دو فرصت از دست رفته، ساده‌انگارانه از كنار آن بگذريم، بلكه وظيفه داريم كه آن را به زمينه و بستر شكوفايي معماري آينده‌مان مبدل كنيم. اين امر، وظيفه خطيري را بر عهده معماران انديشمند و سياست‌گذاران و معماران جوان ما مي‌گذارد كه به صورت جدي از انديشه‌هاي التقاطي و احياگرانه و نهايتا عادت نگاه به گذشته، گذر كرده و معيارها و ارزش‌هاي واقعي معماري خود را كه بيش از هر چيز چشم به آينده دارد، به‌درستي بشناسند.

اين معيارها و ارزش‌ها ديگر نمي‌تواند فقط در حيطه‌ي درون مرزي معتبر باشد، كه در اين‌صورت از يك جريان بسته تبعيت كرده است. بلكه اين‌ها معيارها و ارزش‌هايي است كه دايما در يك ارزيابي و مقابله جهاني پالايش مي‌يابد و به ارزش‌هاي نوين معماري جهاني ايران مبدل شده و بدين‌گونه معماري ما ارزش‌هاي فرامرزي جهاني و زبان و گويش معمارانه تازه‌اي را پيدا مي‌كند.

ما اينك در عصر دوم ماشين زندگي مي‌كنيم، عصري كه مرحله مكانيكي را گذرانده و مدت‌هاست وارد مرحله تكنولوژي اطلاعات شده است. ايده‌اليسم معماري دوره اول، جاي خود را به واقع‌بيني دوره دوم داده، اينك فضا را زمان اندازه‌گيري مي‌كند و اين دو مرحله كاملا نوع متفاوتي از ارتباط و سامان فضايي را معرفي مي‌كنند كه به‌صورت اساسي دو جايگاه متفاوت در معماري است.

برخورد ما با اين دوره‌ي جديد، شباهت فراواني با مواجهه و سايش با دوره اول معماري نوين پيدا كرده و اين ضرورت ايجاب مي‌كند كه در اين رويارويي جديد كه زمينه مستعدي براي نوآوري و ايجاد زبان تازه فراهم شده به‌صورت واقع‌گرايانه ارزيابي كرده و سهم خلاق خود را در اين دنياي تكثرگرا معين نماييم. اين امر به انديشه و نظريات تئوريك و عملي روشني نياز دارد كه با نقد معماري گذشته و امروز مي‌توانيم ارزش‌هاي خود را شناخته و چشم‌انداز روشني براي آينده معماري‌مان ترسيم كنيم. در اين فرصت مقصد اصلي معماري ما گذشته و تبلوري از آينده خواهند بود. در اين راه شناخت عملي و تعيين ساختمان‌هاي با ارزش و سرمشق‌هاي تاريخي معماري‌مان از اولويت خاصي برخوردار مي‌شود و اين شناخت مي‌تواند رشد و تبلور راه آينده معماري ما را همواره آسان سازد.

به‌عبارت ديگر تفكر معماري ما در اين دوره بايد به تمام معنا فهيم وآگاه باشد كه چه دارد و چه مي‌خواهد داشته باشد واين‌بار تقدير تاريخي خود را انديشمندانه و آگاهانه انتخاب كند و آفرينش معماري در عين حالي كه عملي نقدگونه است برنامه معماري قرن بيست‌ويكم خود را كه بايد نسبت به كيفيات و تحولات آينده جامعه ما، داراي حساسيت و واكنش مناسبي باشد، به‌صورت جدي در دستور كار خود قرار دهد.

اين معماري بيش از آنكه مصرف كننده فرهنگ گذشته باشد، معماري فرهنگ‌سازي است كه هم در بستر معماري سرزمين خود ريشه دارد و هم افق‌هايش در آميزش با معماري جهاني است.


      برگرفته http://memaran.i/
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:18 PM  توسط محمد   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:32 PM  توسط محمد   | 

سی و سه پل

پل الله ورديخان (عنصري محوري در ارتباطي كالبدي-فرهنگي)

 

 

معروف به: پل الله ورديخان، سي و سه چشمه، چهارباغ، جلفا، زاينده رود

موقعيت: ميدان انقلاب اسلامي

سال تاسيس: 1005 هجري(دوره شاه عباس اول)

با نظارت سردار معروف او الله ورديخان بنا شده است.

قبلاً 40 چشمه داشت اما امروزه بيش از سي وسه چشمه آن باقي نمانده است و بقيه مسدود شده است.

با 300 متر طول و 14 متر عرض طولاني ترين پل زاينده رود است.

طرفين پل معبر باريك مسقفي است كه در سراسر طول پل ديده مي شود.

براي گردش يك پياده رو در بالا و يك پياده روي مسقف در پائين است.

 

 

يکی از پلهای زيبا و جالبی که در دوران صفويه بر روی زاينده رود احداث شد سی و سه پل است اين پل در گذشته «پل جلفا» ناميده می شد (زيرا از اين طريق به جلفا که تازه احداث شده بود می رسيدند). به «الله ورديخان» نيز معروف است زيرا سردار مشهور شاه عباس اول که به ساختن اين پل مأمور گرديد به اين نام ناميده می شود.

اين پل که چهارباغ عباسی را به چهارباغ بالا متصل می کند قبلاًٌ 40 چشمه داشته اما امروز بيش از سی و سه چشمه آن باقی نمانده است و بقيه آنها مسدود شده اند. پل 295 متر طول و 75/13 متر عرض دارد و در زمره اولين آثاری است که شاه عباس اول دستور ساختن آن را داده است.

در طرفين پل معبر باريک مسقفی است که در سراسر طول پل ديده می شود. سی و سه پل دارای يک پياده رو برای گردش در بالا و يک پياده رو در پايين است. پياده رو پائين گذرگاه مسقفی است که ميان پايه های مرکزی پل و به فاصله کمی از بستر رودخانه ايجاد شده است. از گفتنیهـا دربـاره سـی و سـه پـل اينـکـه در دوران صـفـويه جـشـن «آبريزان» يا «آبريزکان» در کنار زاينده رود و در نزديکی اين پل برگزار می شده است. در اين جشن که در سيزده تيرماه هر سال برگزار میشد مردم با پاشيدن آب و گلاب به روی يکديگر در اين مراسم شرکت می کرده اند.

مصالحی که در ساخت سی و سه پل به کار رفته:

آجر در قسمت فوقانی و سنگ در طبقه تحتانی پل است. پل الله ورديخان که در سال 1011 هجری بنا شده است از آثار مشهور اصفهان است که اکثر سياحان و جهانگردان به توصيف آن پرداخته اند. يکی از خارجيانی که سی و سه پل را در اواخر حکومت قاجارها ديده است درباره آن می نويسد:

اين بنای زيبا که با وجود مرور زمان با بزرگی و مشخصات آن سالم مانده است ارزش آن را دارد که برای ديدنش به اصفهان رفت، هر چند احتمالاً از کسی هم انتظار نمی رود که برای ديدن شايد باشکوه ترين پل جهان چنين کاری بکند.

         بر گرفته از"www.isfahan.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:30 PM  توسط محمد   | 

شهرستان یزد

شهرستان يزد اولين شهر خشت‌خام و دومين شهر تاريخي جهان است. اين شهرستان به دليل وجود جاذبه‌هاي شغلي، رفاهي و تمركز اداري پرجمعيت‌ترين شهرستان اين استان به شمار مي‌رود و با جمعيتي حدود چهارصدوپنجاه هزار نفر، تقريباً نيمي از كل جمعيت اين استان را تشكيل مي‌دهد. يزد شهر بادگير ها و نگين كوير چندين سده پيش از آمدن اسكندر مقدونی به ايران، ناحيه ای آباد و از اهميت نظامی، راه‌داری و بازرگانی برخوردار بود. در دوران ساسانيان، استخر بزرگ ترين كوره فارس بود و ناحيه يزد، بزرگ ترين منطقه استخر به شمار می‌رفت. يزد هم‌اكنون از سوی شمال به شهرستان های ميبد و اردكان، از خاور به شهرستان های اردكان و بافق، از باختر به استان اصفهان و از جنوب به شهرستان تفت، ابركوه و مهريز محدود می شود. انواع صنايع ماشيني سنگين و صنايع سبك و دستي در اين منطقه رواج دارد. زبان‌شناسان نيم زبان‌هاي (لهجه‌هاي) جديد ايراني را به دو دسته باختري و خاوري تقسيم كرده‌اند. لهجه يزدي جزو نيم‌زبان‌هاي مركزي دسته باختري است كه در بخش باختري فلات ايران، تا حدود مرزهاي عراق رواج دارد.در بيش‌تر نيم‌زبان‌هاي مركزي از جمله لهجه شيرين يزدي، اثر آميختگي كم‌تري با زبان عربي ديده مي‌شود. زرتشتيان يزد به زبان نياكان خويش ـ زبان فارسي دري ـ سخن مي‌گويند. زبان زرتشتيان يزد به دليل پاره‌اي عوامل اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آميختگي بسيار با زبان فارسي پيدا كرده،‌ به طوري كه آهنگ ناتوان شدن و حتي، فراموش شدن آن روز به روز تندتر مي‌شود؛ ولي گونه زبان دري برخي از روستاهاي يزد از جمله روستاي «زين‌آباد» كه كم‌تر زير رخنه اين عوامل بوده، پاك‌تر و دست‌ نخورده‌تر از گونه دري شهرستان يزد باقي مانده است. فرش بافی، چاقو سازی، سبد بافی، سنگ تراشی، پارچه بافی، زيلو بافی، سراميك، سفال سازی، كرباس بافی، طلا و نقره كاری از مهم‌ترين صنايع دستی يزد به شمار مي‌روند.شهرستان يزد از ديدني‌هاي متعددي برخوردار است كه مجموعه امير چخماق، مسجد جامع كبير، زندان اسكندر، مجموعه حمام و بازارخان، خانه لاري‌ها، بقعه دوازده امام، باغ دولت‌آباد، موزه آيينه و روشنايي، مجموعه تاريخي هشت، مسجد چهل محراب، مسجد يعقوبي، دخمه زرتشتيان، آب انبار شش بادگير، آتشكده زرتشتيان، مسجد ملا اسماعيل، خانقاه نعمت‌اللهي، خانه محمودي، بقعه سيد شمس‌الدين، مسجد ريگ، گنبد مصلي عتيق، بقعه شيخ احمد فهادان تنها برخي از آن‌ها به شمار مي‌روند.
يزد سرزمين قنات ها نيز است. در سي كيلومتري جنوب باختري شهر يزد، در دره‌اي به عرض تقريبي يك و نيم كيلومتر، شش رشته قنات به نام‌هاي «وقف‌آباد»، «رييس‌الديني»،«ميرزايي»،«روشن‌آباد»، «نهر خيلي» و «خواجه غياث» حفر شده كه عمق مادر چاه آن‌ها بين 28 تا 68 متر متفاوت است. آب اين قنات‌ها به شهرستان يزد و آبادي‌هاي «اهرستان»، «خيرآباد» و«عيش‌آباد»مي‌رسد. قنات ها نيز يكي از ديدني هاي مهم اين شهرستان را تشكيل مي‌دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:12 PM  توسط محمد   | 

شهر شیراز

شيراز نگين درخشان فرهنگ و تمدن ايران زمين و يكی از زيباترين و نام دارترين مناطق ايران است. شيراز با سابقه تاريخی منحصر به فرد خود مجموعه‌ای از تمدن باستانی جهان را در برداشته، وارث تمدن اقليم پارس و نشانه ای از هويت باستانی و سهم بسيار ارزشمند ايران در تمدن و فرهنگ جهان است. شيراز با موقعيت خاص جغرافيايی خود كه سه فصل از فصل های سال، هوايی بهاری دارد؛ سرزمين شعر و شاعری نيز هست و دو مرواريد بزرگ ادبيات جهان ( سعدی و حافظ) زادگاه اين سرزمين هستند و آرامگاه آن ها محفل هنردوستان است. شيراز با مناطق اطراف آن يعنی تخت جمشيد، نقش رستم و شهرهای ديرينه يكی از قديمی ترين مجموعه های تمدنی جهان است و آثار تاريخی اطراف آن كه از عظيم ترين آثار باقی مانده در جهان است به تمدن كهن ايران، اعتباری خاص داده است.آثار پرافتخار زمان هخامنشی ها و ساسانی‌ها، نمايش‌گر ذوق‌حجاری، معماری،كاشی‌كاری، نقاشی و مجسمه سازی مردم فارس پيش از اسلام است. بعد از اسلام نيز فارس ها به خصوص مردم شيراز به شيوه ديرين خود، در كسب هنر و آفريدن صنايع دستی كوشش فراوان به کار برده اند و در اين راه بسيار موفق عمل کرده اند. هنرمندان شيرازی در تاريخ هنر ايران در خط و تذهيب، جلوه سازی و گل و بوته سازی،معماری و گچ بری، خاتم سازی و نقره كاری، ابريشم دوزی، قالی‌بافی و منبت كاری از نام داران و سرآمد های اين هنر به شمار می‌رفته‌اند. امروزه نيز اين منطقه به لحاظ صنايع دستی بسيار قوی عمل می کند و خاتم كاری، منبت کاری، معرق کاری، قالی بافی، پارچه بافی، نقره كاری، مسگری و بافت گليم های زيبا از مهم ترين صنايع دستی شهرستان شيراز محسوب مي شود.
بافت قالی در شهرستان شيراز از سابقه ای طولانی برخورداراست. در تجارت فرش، تمام قالی های ناحيه فارس (جنوب غربی ايران) را تحت عنوان قالی شيراز نام می برند که به طور کامل در صنايع دستی استان فارس توضيح داده شده است. بخشی از فرشينه های خمسه هم که به شيرازی معروفند، از نظر جنس متوسط است و به جز بافندگان خمسه، بافندگان روستاهای غير عشايری نيز آن را می بافند. اين بافته ها نيزبه نام قاليچه های شيرازی مشهورهستند و به کشورهای ديگر نيز صادر می شوند.
پارچه‌های ابريشمی، نخی و پشمی شيراز و ظروف مسی و نقره كاری اين منطقه نيز از شهرت به سزايی برخوردار بوده و گليم بافی هم در اين ناحيه شهرت زيادی دارد. صنايع دستی شهرستان شيراز از جمله صادرات اين شهرستان به شمار می آيد. خاتم کاری مهم ترين و مشهور ترين صنعت دستی شهرستان شيراز است. خاتم کاری يکی از هنرهای با ارزشی است که در شرق وجود دارد و مهم ترين صنعت دستی فارسی است که بهترين نوع آن در شيراز توليد می ‌شود. از گذشته خاتم سازی اطلاع زيادی در دست نيست، زيرا مواد اوليه خاتم بيش تر چسب و چوب است و اين دو ماده بر اثر مرور زمان از بين می روند. با اين همه در مکان هايی که از نظر مردم جنبه تقدس داشته، به خاتم هايی بر می خوريم که قدمت دويست تا سيصد ساله دارند. تصور می شود هنر خاتم سازی برای اولين بار در شهر شيراز به وجود آمده و مركزاصلی خاتم كاری در شيراز باشد. شايد بهترين نمونه اين هنر درعصر حاضر، ميز خاتمی است که در نمايشگاه جهانی بروکسل (سال 1958) مدال طلا را نصيب خود کرد.
کهن ترين نمونه خاتم که در دست است متعلق به دوره صفويه است. اين اثرمربوط به بقعه شاه نعمت الله ولی در ماهان کرمان است. در خاتم كاری های شيراز بيش تر گل های كوچک و ستاره های درخشانی كه از مواد مختلف تركيب يافته اند، ديده می شود.( قطعات كوچک منظمی از نی، مس، قلع، چوب، عاج بريده و آن ها را روی سطحی كه قبلا سريشم زده اند، می چسبانند.) خاتم كاری بيش تر در روی رحل و صندوقچه های كوچک و جعبه های آرايش صورت می گيرد و نيز ممكن است به موجب سفارش، اشياء بزرگ تر از قبيل ميز و صندلی و غيره را نيز خاتم كاری نمايند. درخاتم های گران قيمت قسمت های فلزی خاتم از طلا يا نقره تشکيل می شود و به جای استخوان در ساخت آن ها عاج به کار می رود. مرغوب ترين نوع خاتم، نوعی است که پره وارو ناميده می شود و نوع ديگری هم هست که به سيم دار مشهور است. چوب، فلز، استخوان و رنگ سبز، مواد و مصالح خاتم سازی را تشکيل می دهند. انواع وسايل و ابزار اين رشته عبارتند از: رنده که پشت خاتم را بسيار ظريف می تراشد، تنگ های گوناگون نظير تنگ مثلث سابی، سيم سابی، پره ساب، گل ساب و توگلو ساب، اره، اره سرقطع کن که سر چوب ها يا گل خاتم را قطع می کند، سوهان که انواع مختلف دارد، پرگار، گونيا، چکش، گاز انبر، مغاز و پرس.
منبت کاری از صنايع و هنرهای دستی شيراز است. واژه منبت به معنای کنده کاری روی چوب است که سابقه ای ديرينه در شهرستان شيراز دارد. شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاری را زمانی دانست که انسان نخستين بار با ابزاری برنده چوبی را تراشيده است. مهم ترين ماده ای که روی آن منبت کاری می کنند چوب است. چوب منبت کاری بايد محکم و بدون گره باشدو برای اين منظور از چوب های آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، عناب و گردو استفاده می شود. شناخت راه چوب يکی از مهم ترين اصول کار است و عاج، صدف و استخوان از ديگر مصالح مورد استفاده در هنر منبت کاری است.
معرق کاری يکی ديگر از صنايع روی چوب و با اهميت شيرازی هاست که شيوه جديد آن، پديده تازه ای در ايران است و عمری پنجاه ساله دارد. معرق در اصل بر تکه های ريزی از کاشی اطلاق می شود که در کنار هم چيده می شوند و فرم های مختلفی را تشکيل می دهند. اين نوع کاشی برای تزيين داخل و خارج گنبدها و سردر مساجد به کار می رفته است. معرق کاری در قرن ششم هجری يعنی در دوره سلجوقيان به سمت کمال رفت و متداول شد. در شيوه تازه معرق روی چوب که به تازگی از منبت کاری جدا شده، طرح مورد نظر روی چوب زده می شود و به وسيله مغار خالی شده و به جای آن تکه هايی به همان اندازه از چوب های مختلف يا عاج، جاگذاری می شود. پس از به وجود آمدن اره مويی های بسيار باريک، معرق روی چوب وارد مرحله جديدی شد و هنری با ظرافت و اعجاب آور به وجود آمد. در اين مرحله جديد با قرار دادن قطعات مختلف از قبيل صدف، عاج، استخوان، فلز و چوب های مختلف رنگی در کنار يکديگر، معرق ايجاد می شود. معرق کاری های شيراز از جمله صنايع دستی صادراتی اين شهرستان به شمار می آيند.
ايلات عمده ای در بخش های تابعه اين شهرستان به زندگی كوچ نشينی مشغول هستند. ايل قشقايی در محدوده شمال و شمال غربی شيراز رفت و ‌آمد می كنند و طوايف عمده آن كشكولی دره شوری، شش بلوكی، قراچه ای فارسيمدان، عمله و لبو محمدی هستند. اين ايل در حال حاضر اهميت و نفوذ سابق خود را از دست داده و دارای ايلخان نيست. ايلات خمسه نيز بيش‌تر در قسمت های خاوری و جنوب خاوری شيراز رفت و آمد می كنند و شامل 5 ايل هستند به نام های اينانلو، بهارلو، عرب، نفر و باصری. مردم شهرستان شيراز آريايی نژاد بوده و اهالی اين شهرستان دارای زبان فارسی با گويش ويژه شيرازی هستند كه به زبان فارسی اصيل نزديک‌تر است. تقريبا 97 درصد شهرستان شيراز مسلمان و شيعه مذهب بوده و 3 درصد ديگر را نيز ساير اديان تشكيل مي‌دهند.
جاذبه های تاريخی متعدد که در گوشه و کنار اين شهرستان پراکنده شده اند، نشان از اهميت و عظمت اين منطقه در دوره های باستانی، اسلامی و معاصر دارند. آرامگاه کوروش کبير که در دشتی پهناور قرار گرفته و از سنگ های سفيد رنگ ساخته شده و قدمت آن به دوره هخامنشيان می رسد، مسجد جامع عتيق که از كهن ترين مسجد های استان فارس و شهرستان شيراز است و قدمت آن به دوره های اوليه اسلام می رسد، مسجد وکيل که از شاهكارها و آثار پر ارزش دوره زنديه است و دروازه قرآن که از شهرتی جهانی برخوردار است، نمونه هايی از آثار دوره های مختلف در شهرستان شيراز به شمار مي‌آيند.
بازار وكيل شيراز که دارای ويژگی های خاص و زيبايی خيره کننده‌ای است به همراه باغ های مشهوری چون باغ عفيف آباد (باغ گلشن) و باغ ارم‌ که از مشهور ترين باغ های ايران در جهان است، در اين شهرستان واقع شده‌اند. نارنجستان قوام از ديگر بناهای ارزشمند منطقه است که در آن اثر هفت هنر ايرانی، (گچ بری، نقاشی سنتی، آينه كاری، آجركاری، سنگ تراشی، معرق كاری و منبت كاری) قابل مشاهده است. شهرستان شيراز از طبيعت بسيارغنی، جذاب و ديدنی نيز برخوردار است و وجود جاذبه هايی چون تنگ بوان با طبيعت زيبای پيرامونش، پارک ها و گردش‌گاه های طبيعی چون گردش‌گاه ميان كتل که زيستگاه گوزن زرد ايرانی است، درياچه های زيبايی چون درياچه پريشان، چشمه های متعدد چون چشمه رچی، دره های سر سبز و ... سبب شده اند که اين شهرستان توانمندی های قابل توجهی را در زمينه جاذبه های طبيعی داشته باشد و همراه با جاذبه های منحصر به فرد تاريخی خود، همواره پذيرای طبيعت دوستان و ايرانگردان باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7:59 PM  توسط محمد   | 

بازار همدان

مجموعه تاريخي بازار همدان در محدوده خيابان‌هاي باباطاهر، اكباتان و شهداء قرار گرفته و عمده بناهاي آن مربوط به دوره قاجاريه است، اما بناي اوليه بازار بسيار قديمي تر از اين تاريخ است. همدان به جهت قرار داشتن در مسير يكي از شاخه‌هاي اصلي جاده ابريشم، از قرن‌ها پيش يكي از مراكز مهم مبادلات تجاري به شمار مي‌آمده است و حتي تا اواخر دوره قاجار بخش زيادي از مبادلات ايران با باختر از طريق همدان و بغداد صورت مي‌گرفت.
با افتتاح خطوط راه آهن، بين پايتخت و بنادر شمالي و جنوبي كشور، همدان اهميت تجاري خود را از دست داد و بازار بزرگ همدان نيز به اين خاطر و بعدها به جهت تحولات اجتماعي و اقتصادي كشور، رونق خود را از دست داده و به تدريج بناهاي آن ويران و يا دچار دخل و تصرف‌ها و ساخت و سازهاي ناهماهنگ شد.
مجموعه‌ي كنوني بازار همدا ن كه بيش‌تر مربوط به دوره قاجاريه و بعد از آن است، حدود 30 راسته بازار و 24 سرا دارد كه اغلب صورت اوليه آن‌ها تغيير يافته است. راسته‌ها اغلب به جهت نوع فعاليتي كه دارند نام گذاري شده‌اند (مانند راسته بازار زرگرها، صندوق‌سازها، قنادها) و يا بنام بانيانشان ناميده مي‌شوند (بازار زنگنه، حسين خاني، حاج فضل الله و...) از مجموع راسته بازارها، تعدادي مسقف‌اند از جمله، راسته بازارهاي مسجد جامع، قصاب‌ها، قنادها، نخودبريزها، كفش دوزها، حلاج خانه، سمسارها، پوشش تعدادي از اين راسته‌ها مسقف به طاق و گنبد و بقيه جديد و فلزي است. راسته‌هاي غير مسقف و قديمي نيز در اصل مسقف بوده است. در اين مجموعه حدود 24 سرا وجود دار دكه بزرگ‌ترين آن‌ها سراي گلشني و‌آبادترين آن‌ها سراي گمرك است كه نوسازي شده است اما زيباترين و در عين حال سالم‌ترين سراها، سراي ميرزا كاظم است.


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7:56 PM  توسط محمد   | 

شیر سنگی همدان

يكي ازآثار تاريخي همدان مجسمه شير سنگي است كه در پارك و ميداني به نام سنگ شير واقع شده است. طول اين مجسمه كمي بيش از 2 متر،‌ عرض آن 115 سانتي‌متر و ارتفاع قسمت سينه آن 120 سانتي‌متر است.
ظاهراً اين مجسمه در زمان اشكانيان همراه با مجسمه ديگري كه نظير و قرينه آن بود، در كنار يكي از دروازه‌هاي شهر نصب بود. بعدها عرب‌ها آن دروازه را باب الاسد خواندند و در سال 319 هجري توسط ديلميان ويران شد. در مورد زمان ساخت آن نظرات گوناگوني وجود دارد. از مادها تا پارتيان را سازنده آن مي‌دانند. اما اين نظر بيش‌تر مطرح است كه اسكندر مقدوني به ياد سردار بزرگ خود «هفايستون»‌ دستور ساخت آن را داده و در قسمت دروازه خاوري هگمتانه نصب شد.
مجسمه شير سنگي قرن‌ها در كنار تپه مصلي افتاده بود. سرانجام در سال 1328 شمسي بر پايه‌اي مستطيل شكل از سنگ گرانيت استوار شد و در محل فعلي نصب گرديد. پاهاي مجسمه شكسته و به علت صدماتي كه به آن وارد شده؛ شكل و شمايل اوليه خود را از دست داده است. جمعي از مردم همدان به پيروي از عقايد گذشتگان، اين شير سنگي را وسيله‌اي براي برآورده شدن‌آرزوها‌و احياناً‌ طلسمي جهت دفاع سرما و قحطي و باطل‌كننده جادوها مي‌شناسند. در قسمت جلوي سر شير هميشه روغن و شيره ريخته و در حفره‌هاي كوچك و چرب اين قسمت سنگ‌هاي كوچك‌قرار مي‌دهند. مردم و مخصوصاً زنان عقيده دارند كه اين مسجمه نمادي از آناهيتاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7:47 PM  توسط محمد   | 

جاذبه های تاریخی و معماری استان همدان

استان همدان یکی از مناطق باستانی، تاریخی و بسیار باارزش ایران است که از جاذبه های متعدد تاریخی و معماری برخوردار است. وجود مناطق باستانی و کاخ های ارزشمند دوره های هخامنشی و ساسانی، آرامگاه شاعران و دانشمندان بزرگ ایرانی، آرامگاه های بزرگان پیروان مذاهب دیگر، شهر باستانی؛ با ارزش و منحصر به فرد هگمتانه، گنبدها و برج های معروف و ارزشمندی چون گنبد علویان؛ تنها بخشی از جاذبه های استان همدان را تشکیل می دهند. محوطه ی باستانی گنجنامه، در يكی از دامنه‌های كوهستان الوند، در انتهای دره ی مصفای عباس‌آباد و به فاصله ی 5 كيلومتری جنوب باختری همدان قرار گرفته و در آن دو سنگ نبشته حاوی پيام های داريوش و پسرش خشايار شاه (دو تن از شاهان هخامنشی) به يادگار مانده است. متون سنگ نبشته ها حاکی از اوج قدرت و تمدن ایرانی ها در اعصار گذشته بوده و بسیار غرور انگیز است. مقبره استر و مردخای نیز بنايی است متعلق به قرن هفتم هجری که بسیار مورد احترام یهودیان ایران است و یکی دیگر از جاذبه های با ارزش استان همدان را تشکیل می دهد که همواره بازدیدکنندگان زیادی دارد.
آرامگاه باباطاهر همدانی؛ که شاعر و عارف وارسته و معروفی بوده همراه با آرامگاه ابن سینا پزشک معروف ایرانی در جهان، نیز از دیگر جاذبه های با ارزش معماری استان همدان به شمار می روند. شهر باستانی و موزه هگمتانه که در آن آثار متعددی متعلق به دوره هخامنشيان و دوره‌های پس از آن كشف شده نیز بر غنای جاذبه های معماری و تاریخی استان همدان افزوده و نمایان گر قدمت و تمدن دیرینه ی این ناحیه است. برج قربان که از آثار قرن هفتم هجری قمری است، مجسمه شیر سنگی که از شهرت جهانی برخوردار است، همراه با گنبد علویان که از سازه های زمان سلجوقیان است، نیز از دیگر آثار تاریخی قابل توجه استان همدان به شمار می آیند. مجموع جاذبه های معماری و بازمانده های دوره های باستانی و سازه های معماری معاصر در مجموع استان همدان را به یکی از دیدنی ترین و به یادماندنی ترین مناطق ایران تبدیل نموده است که بازدید از آن به هر گردشگر و ایران دوستی توصیه می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 7:44 PM  توسط محمد   | 

معماری معاصر2

در راستای تحقیقی که در باره ی معماری غرب داشتم به کتاب مبانی و مفاهیم معماری معاصر غرب نوشته ی دکتر وحید قبادیان بر خوردم مطالعه ی این کتاب رو به تمام علاقه مندان معماری توصیه میکنم.مقاله ی معماری معاصر غرب با تاثیر از این کتاب نوشته شده است.  وحید کمانه

عوامل متعددی مانند خردگرايی, توسعه ی علوم, توسعه ی فلسفه و به ويژه گسترش تکنولوژی موجب تکوين مدرنيسم شد.. استفاده از مظاهر تکنولوژی, از جمله کاربرد فلز که ابتدا در پل سازی و سپس در ساختمان سازی شروع شد, در شکل گيری معماری مدرن موثر بود. نخستين نمايشگاه بين المللی در سال 1851 در هايد پارک لندن موسوم به قصر بلورين که سازه ای فلزی داشت و از شيشه درآن استفاده شده بود موجب توجه به مصاله جديد و زبان جديدی برای معماری شد. نياز به استفاده از سازه های فلز و کاربرد شيشه در ساختمان های شيکاگو و تکوين مکتب شيکاگو در 1871 و نمايشگاه پاريس در1889 و ساخت برنج ايفل زمينهای مناسب برای استفاده از مصالح جديد فراهم کرد.

نهضت هنر نواز1890 در هنرها و از1890 تا 1910 در معماری موجب شکل گيری اصول مدرن در هنرها و معماری؛ از جمله عدم سنگ گرايی, انتقاد از مکتب های تقليدی, توجه به فرم های جديد, رويکرد به هنر و روح زمان و توجه به توليد آثار مدرن شد. برخی نهضت های ملهم از صنعت و تکنولوژی مانند فوتوريسم به موضوع سرعت, تحرک و استفاده از تکنولوژی توجه کردند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 7:38 PM  توسط محمد   | 

معماری معاصر

آنچه در ايران و برخی از کشورها روی می دهد غالباً به سبب عدم شناخت عميق و تحليلی به شکل نوعی تلقيد است و تجربه نشان داده که از اوايل قرن چهارده شمسی تاکنون در زمينه ی طراحی معماری کمتر موفق به نظريه پردازی و ابداعات اصيلی که به صورت گسترده مورد توجه جامعه حرفه ای قرار گيرد، شده ايم البته اين نکته به اين معنی نيست که در جامعه حرفه ای معماران برجسته و صاحب نظر وجود ندارد.

افزون بر اين اگر به حرفه و دانش معماری به عنوان يک دانش و حرفه ميان رشته ای توجه شود، اين نکته آشکار خواهد شد که نمی توان تصور کرد که معماری بدون توسعه دانش ها و علوم مرتبط با آن به نحو رضايت بخشی توسعه و اعتلا يابد.

با پيدايش مصالح جديد و تحولات علمی ، معماری معاصر در جهان با بيان وسيع تری به جريان افتاد که همراه خود مفاهيم و مباحث بسيار گوناگون و متنوع انديشه بشری را به همراه آورد.

معماری متداول و مرسوم خشت ، آجر و سنگ که نوعی سکون و بيان شناخته شده ای را در قرون متوالی در پرتو تظاهرات خويش از نوعی معماری سنگين و تا حدودی بسته داشت ، تدريجاً به سوی معماری شفاف ، باز و آشکار متمايل گشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 7:37 PM  توسط محمد   | 

گشتی در موزه ی نقاشی پشت شیشه...

گشتی در موزه ی نقاشی پشت شیشه...

 

وارد حیاط که می شوی،حس نمی کنی که از این بنا عمر زیادی گذشته باشد،ولی حیاط زیبایش ومعماری زیباترآن بناتورا به داخل موزه می کشاند.موزه ی(نقاشی پشت شیشه)در خیابان سعدی-خیابان قائدی واقع شده. کاج بزرگی که کناردر ورودی ست،جذابیت خاصی به آن داده است.مهم تر ازهمه،رفتار کارکنان موزه است که بسیار مهربان با شما سخن می گویند وراهنماییتان می کنند.بالاخره وارد بنا که می شوی،کنار در سمت راست خود تاریخچه ی بنا و هنر نقاشی پشت شیشه را می بینی.

 رونق و رواج نقاشی پشت شیشه،همزمان با مکتب نقاشی گل و مرغ در دوره ی زندیه مورد توجه قرار می گیرد.شهر شیراز در زمان کریم خان زند میعادگاه هنرمندان این مکتب میشودوآثار نقاشانی چون محمدزمان-نقاش عصرصفوی-وعلی اشرف در دوره ی افشاریه،الهام بخش هنرمندان دیگر می گردد.ونقاشی پشت شیشه توسط هنرمندانی چون آقاباقر،آقا نجف، آقازمان واز همه مهم تر آقا صادق می گردد.

رواج و گسترش معماری روزگار کریم خان،عاملی موثر وکار ساز در گسترش و رونق مکتب گل ومرغ است و درهمین اثناست که نقاشی گل و مرغ برپشت شیشه جان وحیاط دیگری می یابد.

کمی جلوترتابلوهای بسیار زیبایی را می بینی که همه کاردست هنرمندان ایرانی ست، برخی معاصروبقیه ی آثاردارای قدمتی تاریخی اند.نقاشان باذوق،به یاری قطعات کوچک شیشه های مسطح،سخت ی نقش معکوس کشیدن ورنگ وارونه انداختن بر پشت شیشه را تحمل کرده اندوبرای آفرینش این هنر از تجربه ی کار هنرمندان نقاشی پشت شیشه ی کشورهای اروپای شرقی و چین و هندکه همراه تجّارو کاروانیان به ایران آورده میشد بهره گیری به عمل آمد.بادرنظرگرفتن شیوه وسلیقه ی هنری آقاصادق هنرمند عصرزندمی توان اورامروج و مبتکر نقاشی پشت شیشه درشهر شیرازباطرح ونقش گل ومرغ دانست.

نقاشی پشت شیشه باچنین تولدی،همپای سایر هنرهای دیگرموردتوجه دوستداران هنر قرار می گیردوبه جز شیراز که خاستگاه آن بود، دردیگرشهرهای ایران نیز نقاشان هنرمند،به تبعیت ازابتکارهنری آقاصادق،نقاشی پشت شیشه راموردتوجه قرار دادند.شکنندگی شیشه وضرورت حفظ ونگهداری آن باعث می شود این آثار همیشه دربالاترین جای دیوارتالارها،در اتاقهای اینه کاری شده،در سقفهای مزین به نقاشی،درتاقچه های گچبری شده،در اندازه های کوچک دایره ای شکل ویا نیم دایره و مربع قرار گیرد؛نقاشی پشت شیشه در گذرایام از انحصار نقش گل و مرغ بیرون می آیدوهنرمندان با گرایش به نقاشی مناظری همانند چشم انداز پل و رودخانه و نای بیرونی بناهایی مثل کلیساهای ونگ به تقلید از نمونه های رایج فرنگی در ایران حال و هوای تازه ای به تنوع نقش ورنگ آن می بخشد.

اولین تابلوهایی که دراین موزه به چشم می خورند،دوتابلوی گل و مرغ کوچک و بسیار زیباست که به دوران زندیه می رسدو سپس نقشهایی از شاهزاده های قاجاری در موقعیتهای مختلف که بدون تاریخ است.و نیز تابلوهایی با عنوان:سفراول ناصرالدین شاه به فرنگ،مرگ سهراب،گذر سیاوش از آتش و...از چیزهای جالب دیگری که چشم را خیره می کند میزو صندلی ایسکه همه جای آن به طور هنرمندانه ای،نقاشی پشت شیشه کار شده.دربین تابلوهای نقاشی شده،روایات ملی و مذهبی و مخصوصا مذهبی به چشم می خورد.

ازنیمه ی نخست قرن13(ه.ق)گرایش نقاشان ایران به مظاهر نقاشی فرنگی به ویژه شبیه کشی مورد نظر قرار می گیردو نتیجه ی آن اشاعه ی نقاشی درباری برگرد محورشبیه کشی صورت واندام شاهان و درباریان است.در دوره ی قاجار عدم آگاهی نقاشان در رعایت پرسپکتیوو اجرای صحیح قاعده و اصول رسم  و طرح اندامهاو دور شدن از اصالت این هنر به چشم می خورد.

نقاشی پشت شیشه در زمانی همگام و همزمان با مکتب نقاشی قهوه خانه ای می شود.محدودیت ابعاد شیشه ها،سختی و مرارت نقش وارونه زدن و علاقه به انتخاب روایات مذهبی، هنرمندرا وا می دارد تا گذشته از تکرار روایات مذهبی،بیشتر به شمایل نگاری و ساختن تکچهره روی آورندو حتی در برخورد با افسانه های شاهنامه ی فردوسی ویا سایر قصه های نظم و نثر فارسی به نقاشی گوشه ای از افسانه ها بسنده کنند.

دراویش از سفارش دهندگان پرو پا قرص نقاشیهای پشت شیشه با موضوعات و روایات مذهبی وشمایل مقدس امامان بودند.ناشی شمایل مقدس امامان(ع)و روایات مذهبی پیشینه ای به قدمت و رواجی به یقین از عصر صفوی در کتابهاو بر دیوارها وحتی با یادگاریهایی از دوم قرن دوازدهم در امامزاده ها و تکایا دارد.بیشترین تمایل و گرایش شیشه نگاران بر محورمبانی مذهبی چرخیده است،تا آنجا که می توان تحول دوباره ی نقاشی پشت شیشه را نهضتی هنری بر اساس اعتقادات مذهبی مردم دانست.در زمان ما این هنر با تلفیقی از تمامی سبکها و موضوعات گذشته و آمیخته ای از عناصر جدید هنری به حیات   خود ادامه می دهد.

گذشته از هنری که دراین موزه نمایش داده شده ،معماری این بنا به زیباتر نشان دادن این تابلوها کمک می کند.بنایی دوبلکس با پنجره های بلند قوسی شکل و گچبری بسیار زیبای سقف و دیوارها.از بنای موزه که بیرون می آیی ذر سمت چپ خود ادامه ی بنا را می بینی با حوضی در وسط آن و درختان کوچک و بزرگ و فضاسازی بسیار زیبا.دراین قسمت حیاط دو درخت بیش از همه به چشم می خورَد،یکی با تنه ی بسیار بسیار بلندو باریک و دیگری پهن و نه چندان بلند.   

منابع:اطلاعات دریافتی از موزه


این عکسها همه از http://www.vitray.com/vitray.html گرفته شده.

T

 

خانه مستوفی الممالک

اولین کابینه مشروطیت در این خانه برپا شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 7:53 PM  توسط محمد   | 

اگر معماری نباشد

اگر معماري نباشد همه چيز جايز است


جامعه ايران شهري و روستايي نسبت به معماري دچار فراموشي شده است. ذهن و زبان مردم، برخي از مسئولين و متخصصين تهي از معماري است.

عالي ترين مراجع رسمي كشور و فعال ترين نهادهاي مسئول در شهرها و روستاهاي كشور فراموش كرده اند كه ساختمان و شهر مي توانند بدون حضور معماري ساخته شوند و گسترش يابند. «وقتي معماري حذف و از صحنه شهرها غايب شود، همه چيز جايز مي شود.» ساختن بدون معماري تنها در ساختمان سازي باقي نمي ماند و دائما ميل دارد كه خود را به ساحت هاي پايين تر يعني قوطي سازي، سرهم سازي و سوراخ سازي تقليل دهد.

ساختن با معماري يك جريان اجتماعي است كه پنجاه سال پيش جاري بود. ساختن بدون معماري هم يك جريان اجتماعي است كه نيم قرن است حاكم شده و به نظر مي رسد كه امكان سرپيچي از آن بسيار مشكل است.
در نبود معيارها و مقررات ملي، مصداق ها و الگوهاي متشخص، رنگ باختن معماري و شهرسازي ايراني، كم سويي سعه صدر حرفه اي، پايين بودن آگاهي عمومي از تحولات معماري و شهرسازي جهاني موضع كارفرمايي كه اصلي ترين نقش را در تصويب طرح ها برعهده دارد، در پايين ترين سطح است.

شناخت اين ويژگي شگرف، رشد كالبدي نيم قرن اخير ايران يعني ناتواني معماري در راهيابي به ميان اين انبوه رو به تزايد ساخت وساز و استحاله مفهوم و مصداق معماري و شهرسازي در ايران، از «سازمان يابي خلاق فضا» به «تجمع مقتصدانه توده هايي از مصالح بازاري در قالب هندسه اي ناشيانه و بي كيفيت»، محتاج جدي گرفتن همه عوامل دست اندركار شكل دهي معماري ايران است.

جدي گرفتن معماري، يعني اينكه هر سه سطح از قلمروهاي تخصصي، حرفه اي و اجتماعي معماري را مجددا ارزيابي كنيم و ببينيم چگونه ممكن است از همه عرصه هاي اجتماعي، تخصصي و حرفه اي، معماري حذف شده باشد و چيزي شبيه آن، كه به كلي فاقد خاصيت هاي اصل است، يعني سرهم سازي معادل رده هاي پايين ساختمان سازي را به نام معماري به جامعه عرضه كنند.

از اوايل دهه چهل تا امروز، در تمامي عرصه هاي حيات اجتماعي و خصوصي، آنچه در قالب معماري و يا معماري ايران قابل تشخيص و بروز باشد، به سرعت ناپديد شده است. در سرتاسر كشور، در تنها و تنها زمينه اجتماعي كه نام معمار با حضوري فعال باقي مانده است، اطلاق نام معمار به بنايان با تجربه است كه با پيشوند اوسا عاميانه استاد در عبارت «اوستاي معمار» واژه معمار، حياتي اجتماعي پيدا كرده است. در ساير زمينه ها نام معمار و معماري به صورت كاملا غيرموثر، در حد يك عبارت اداري تعارفي مورد استفاده قرار مي گيرد مانند «شوراي عالي معماري و شهرسازي ايران» كه از مجموع مصوبه هاي اين شورا تا سال 1375 به اعتبار كتاب و خبرنامه هاي منتشر شده درصد ناچيزي به «اعتلاي معماري» كه صريحا در متن قانون تشكيل اين شورا بدان اشاره شده، پرداخته است و يا «دانشكده هاي معماري و شهرسازي» كه دنيايي جدا براي خود ساخته اند و صد يك از نعمات وجودي شان در جامعه پيدا نمي شود. آنها معمار تربيت مي كنند كه در اجتماع به ساختمان ساز بدل مي شوند و كاري هم به كار آنچه در شهر و شهرداري، مسكن و شهرسازي اتفاق مي افتد ندارند و مسئوليت هيچ يك از رخدادهاي اجتماعي مربوط به معماري و شهرسازي را به عهده نمي گيرند.شهرسازي رسمي كشور از طريق اشاعه ضوابط و مقرراتي كه خارج از قلمرو معماري و سازمان يابي عقلايي فضا تدوين شده اند به تدريج براي كنترل و محدود كردن خلاف هاي ممكن جهت گرفته است و اگرچه در جلوگيري از تخلف موفق نبوده، اما در بيرون راندن تصور معمارانه از فضاهاي شهر بسيار موفق بوده است. تا آن مقدار كه هم اكنون شهروندان ايراني گمان مي برند كه شهر و بنا عمدتا براي كار كردن و تجارت كردن معادل كاربري اراضي و دوندگي معادل شبكه معابر و تملك معادل تراكم ساختماني به وجود آمده اند و تصور ديگري غير از اين برايشان مشكل است كه گشايش فكر، شعف خاطر، چشم نوازي، روح نوازي، دوري از خشونت و تعرض، مي تواند از دستاوردهاي شهر و شهرسازي و معماري باشد.دفاتر خصوصي معماري، شخصيت هاي حقيقي معمار و انجمن هاي معماري و شهرسازي، شايد تنها نهادهايي بودند كه مي توانستند به طور نسبي، معماري را ترويج و حمايت كنند. اكنون اين نهادها يك به يك از عرصه هاي حقوقي قانوني و تجاري اداري خارج شده اند و معماران يا مي بايست در تركيب با مهندسان به تشكيل مشاوران روي آورند و يا در يكي از دواير فني و دفاتر عمراني اداره هاي دولتي به استخدام درآيند و يا مانند بسياري ديگر براي امرار معاش از قلمرو حرفه خارج شوند. اكنون اين امر چندان بديهي جلوه مي كند كه انگار بديلي ديگر بر آن متصور نيست. در اكثر وزارتخانه ها و اداره ها، بانك ها و موسسات دولتي و خصوصي، اقدام معمارانه يا در قالب دفاتر فني جلوه گر مي شود يا در قالب معاونت هاي عمراني. به عنوان نمونه به ساختمان هايي كه به عنوان بانك در سراسر كشور ساخته مي شود مراجعه شود.

مسئله تصويب طرح هاي معماري و شهرسازي يكي از بحراني ترين موقعيت ها را كسب كرده و در خروج انديشه معمارانه از عرصه هاي اجتماعي و حرفه اي بسيار موثر بوده است. در نبود معيارها و مقررات ملي، مصداق ها و الگوهاي متشخص، رنگ باختن معماري و شهرسازي ايراني، كم سويي سعه صدر حرفه اي، پايين بودن آگاهي عمومي از تحولات معماري و شهرسازي جهاني موضع كارفرمايي كه اصلي ترين نقش را در تصويب طرح ها برعهده دارد، در پايين ترين سطح است. سازمان برنامه و بودجه در ارزيابي علل شكست طرح هاي عمراني، ميزان قصور كارفرمايي را بيش از 60 درصد برآورد كرده است. اثرات مخرب در ارزيابي پروژه هاي معماري و شهرسازي گريبان همه را گرفته است. در اين شرايط وجود هيات هاي كارشناسي جهت ارزيابي پروژه ها نيز چندان كارساز نبوده است. غالب اين هيات ها از ميان رشته هاي مختلف برگزيده شده اند و به خاطر نبود تصور، ادراك بينش و ديدگاه هاي مشترك فضايي، جلسات بررسي و قضاوت بدون نتيجه، ساعت ها، روزها، هفته ها و ماه ها عملا سال ها به طول انجاميده است.اينكه معماران ايراني مجبور شده اند امضاي خود را به فروش برسانند يا خود خواسته اند يا اينكه اساسا شرايطي فراهم شده است كه آنها چنين كنند، خود گواه بارزي است از خروج انديشه از عمل اجتماعي معماران كشور. بدين ترتيب آنچه شكل مي گيرد نه معماري است نه ساختمان، نه از توانايي ها و خلاقيت هاي فضايي بهره برده و نه از مهارت ها و دقت هاي فني.بدين ترتيب ملاك و معيار متقاضي تملك بنا اگر قدرت خريد يا انتخاب داشته باشد زيربنا و تعداد اتاق يا در سطحي بالاتر دارا بودن شوفاژ يا فن كوئل ونكوور به قول يكي از متقاضيان تملك بنا و كمي تخصصي تر اسكلت بتني يا فلزي است و دست آخر روكار داخل و خارج بنا كه تا به دست آوردن رضايت چشم هاي مشتري پيشتر نمي روند. بناهايي كه به اين گونه خواسته ها تعلق مي گيرند، شيوه زندگي صاحبانشان را نيز تا سطح تحقق عملكردهاي بيولوژيك تقليل خواهند داد و اين نگراني از آينده محق جلوه خواهد كرد كه چه خواهد آمد بر سر ما در شهرهايي كه حد اعلاي زيستن را تحقق عملكردهاي بيولوژيك رقم مي زنند...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 7:47 PM  توسط محمد   | 

بازتاب هویت فرهنگی در ایران

نوشين برنائي



شايد به ندرت بتوان هنري يافت كه به اندازه معماري با زندگي مردم پيوند داشته باشد . عوامل و پديده هاي مختلفي وجود دارند كه در شكل دهي فضاهاي معماري نقش دارد . فرهنگ يكي از عوامل مهم در چگونگي شكل گيري فضاهاي معماري به شمار مي آيد . گاهي برخي فرهنگ را حتي مهمتر از اقليم عامل درجه اول برمي شمارند.

فرهنگ را در يك تعريف بسيار كلي مي توان مجموعه اي از اعتقادات ، باورها ، سنت ها و الگوهاي رفتاري و نيز دانش ، اطلاعات و ادبيات مكتوب و شفاهي يك جامعه دانست و آن را از تمدن كه در اين تعريف مجموعه اي از دستاوردهاي جامعه است متفاوت است . هر جامعه اي داراي فرهنگ خاص خود است كه شالوده معماري آن جامعه را پايه گذاري مي كند و معماري آن جامعه تصويرعيني آن فرهنگ مي باشد . در حقيقت معماري وسيله واقعي سنجش فرهنگ يك ملت بوده و هست . فرهنگ هر جامعه پاسخگوي چگونگي شكل گيري فضاهاست .

حضور فرهنگ در فضاهاي معماري و شهري از راه هاي گوناگون صورت مي گيرد كه براي نمونه مي توان به حضور آن به شكل عناصر ، نقش ها ، تزئينات ، تركيب هاي حجمي يا تركيب هايي خاص در پلان اشاره كرد . هر بنايي به عنوان جزئي از فرهنگ معماري وظيفه عينيت بخشيدن يك انديشه ذهني را از طريق فرم ظاهري خود را دارد كه نمودي است براي سنجش فرهنگ . البته نقش فرهنگ در شكل گيري تمام فضاهاي معماري يكسان نبوده بلكه در سازمان يابي فضاهاي فرهنگي ، آييني و عمومي بيشتر بوده است . اغلب سعي ميشود به اين بهانه كه بنايي براي عملكرد خاصي ساخته مي شود از زير بار اين مسئوليت شانه خالي كنند و فراموش مي كنند كه هر ساختماني يك شاهد فرهنگي است .

تجلي فرهنگ در فضا ، نشانه هايي داراي معنا و محتوايي خاص است . اين نشانه ها گاه تك معنايي و گاه چند معنايي است و همچنين مي تواند صريح و آشكارباشد يا تلويحي و نيمه آشكار . البته نشانه هاي آشكار قابل مشاهده و درك براي افراد غير حرفه اي و عمومي باشد مانند گنبد ، منار و ايوان و... .

مجموعه از نشانه ها نمايانگر هويت يك فضاست كه وجه مشخصه يك فضا از لحاظ زمينه هاي فرهنگي و كاركردي و سرزمين است . فضا به معناي عام ، واقعيتي است داراي ويژگي هاي هويتي مشخص و معين . نتيجه برداشت هاي آدمي از فضا از تجربه هاي ذهني ، شخصي ، فرهنگي و اجتماعي او تاثيرپذير است . لذا يك فضاي معماري در مفهوم كلي نشان دهنده خصوصيات اصلي فرهنگي و سرزميني آن است . نوع و كاركرد بنا نيز موثر است . در بعضي بناهاي فرهنگي و آييني غالبا به صورت صريح يا تلويحي هويت و سنت بازتاب مي يابد در حالي كه در برخي ديگر اين امر ناديده گرفته مي شود. سرزمين ما در تاريخ چند هزار ساله خود شاهد تحولاتي در عناصر معماري چون حياط مركزي ، گنبد و قوس و الگوهاي طراحي مانند طرح چهار ايواني متناسب با گذر زمان بوده است . اما متاسفانه در دوره معاصر كمتر شاهد آثاري هستيم كه بتوان آن را نشات يافته از مبادي معماري ملي دانست .

تحولاتي كه از آغاز قرن حاضر شروع شد ، موجب گسيخته شدن رشته هاي استوار بين برخي از مظاهر و جلوه هاي زندگي با فرنگ جامعه شد و در نتيجه روندي از مظاهر تمدن و فرهنگ غرب اقتباس شده بود و روز به روز گسترده تر مي شد . معماري سنتي نيز از حركت باز ايستاد و پيش از آنكه فرصت و امكان انطباق با تكنولوژي و شرايط جديد را بيابد ف مورد بي توجهي قرار گرفت .

به علت ضعف در زمينه مباني نظري معماري موجب شد تا تلاش انجام شده از سوي هنرمندان و پژوهشگران هنوز به نتيجه ي مطلوب نرسد .بعضی از معماران معاصر در تلاش ايجاد پيوند بين گذشته و حال ، نظرياتي را ارائه داده اند . آنها معتقدند براي دستيابي به هدف پيوند معماري گذشته و حال و ايجاد تداوم و استمرار بين اين دو معماري مي بايست به گذشته معماري توجهي عميق داشت . توجه عميق به فهم روح كلي ، فهم اصول و مباني آن و به كارگيري اين اصول به خصوص در جهت تداوم و تكامل معماري گذشته و حال است .

البته بايد توجه داشت كه انعكاس آينه وار و تقليد صرف آثار گذشته معماري بدون توجه به ريشه ها و كاربردهاي خصوصيات فضايي و كالبد آن امري بي ثمر و حتي گاهي مخرب خواهد بود . به همين جهت انتظار مي رود با توجه به فرهنگ غني و هويت معماري ايران ، متخصصين دوره معاصر در بازيابي ويژگي هاي معماري ، تاريخي و سنتي خود اهتمام به عمل آورند.



منابع:

- زيبا شناختي در معماري/ مولف يورگ گروتر ؛ ترجمه جهانشاه پاكزاد ؛ عبدالرضا همايون . _ تهران ، دانشگاه شهيد بهشتي ، مركز چاپ و انتشارات ،1383

-فلسفه و معماري / موسي ديباج ، حسين سلطانزاده ، _ تهران ، دفتر پژوهش هاي فرهنگي ، 1377

– سيري در مباني نظري معماري / غلامحسين معماريان ،_ تهران : سروش دانش ، 1384

–مجله معماري و فرهنگ / شماره 25

– ريشه ها و گرايش هاي نظري معماري / تاليف محمد منصور فلامكي ،‌- تهران :‌فضا ،1381

- معماري ايران (دوره اسلامي) ؛ گردآورنده محمد يوسف كياني ._ تهران ؛سمت ، 1379
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 6:21 PM  توسط محمد   | 

 

شهر اصفهان

مرکز استان اصفهان و شهری است در بخش مرکزی ایران که پایتخت چند دودمان از پادشاهان پیشین ایران - به‌ویژه‌ صفویان - بوده است. اصفهان سومین شهر بزرگ کشور از نظر جمعیت (پس از تهران و مشهد) و از شهرهای تاریخی ایران است. آب و هوای آن معتدل و دارای فصول منظم است. از فراورده‌های آن می‌توان به پنبه، تنباکو، غلات، برنج و صیفی و از هنرها و صنایع دستی آن به نقره‌کاری، برنج‌کاری، قلم‌کارسازی، مینیاتورسازی و خاتم‌کاری اشاره کرد.

آثار تاریخی اصفهان

اصفهان آکنده از آثار هنری و تاریخی است که میدان شاه (نقش‌جهان)، سی و سه پل، پل خواجو، مِنارْ جُنبان، مسجد شاه، گذر چهارباغ عباسی، سبزه ميدان،چهلستون و عالی‌قاپو از معروف‌ترین آنها هستند.

شهر اصفهان با تاریخ بسیار کهن و آثار باستانی بی شمار، از شهرهای نمونه جهان است. و بنا به گفته آندره مالرو نویسنده و پژوهشگر فرانسوی، فقط دو شهر فلورانس و پکن در دنیا با آن قابل مقایسه‌اند. آثار تاریخی اصفهان مجموعه‌ای از بهترین نمونه‌های بجامانده از سبکهای گوناگون معماری ایران در طول هزاران سال و بیشتر است. و کیفیت این آثار چنان است که می‌توان گفت بیشتر آثار بزرگ و شاهکارهای هنر معماری ایران پس از اسلام در اصفهان قرار دارد.

در آثار تاریخی اصفهان می‌توان انواع و اقسام گنبد سازی، کاشیکاری، گچبری، مقرنس کاری، منبت‌کاری و خوشنویسی را در عالی‌ترین شکل ممکن آن مشاهده کرد. آثاری که نشانگر ذوق هنری کمال‌یافته و ایمان مذهبی هنرمندان سازنده آنهاست و بیننده را چنان مجذوب خود می‌کند که بی‌اختیار به درون زمان و فضای ویژه آنها کشیده می‌شود، و خود را در جهانی از روشنایی و لطافت و سبکبالی احساس می‌کند.

معماری

از دوره قبل از اسلام، چیزی به جز بقایای آتشکده‌ای در کوه آتشگاه، اکتشافات اندکی در تپه اشرف و همچنین پل شهرستان (متعلق به دوران ساسانیان) بجا نمانده است که از میان آن سه تنها بنای برپا و برجا همین پل شهرستان است. بیشتر آثار تاریخی بجا مانده در مربوط به دوره اسلامی است. آثاری از تمامی دوره‌های تاریخی پس از اسلام بجا مانده است اما بویژه آثار دو دوره باشکوه از تاریخ اصفهان یعنی دوره سلجوقی و دوره صفوی برجستگی ویژه‌ای دارد، که هر کدام دارای ویژگی‌ها و سبک معماری یگانه خود است

ایوان شمالی مسجد جامع

معماری سلجوقیان - که بویژه در مسجد جامع نمود می‌یابد - ساده و بی‌پیرایه اما با ظرافت فراوان است. از ویژگی‌های دیگر معماری این دوره سکوت و درونگرایی به دور از هر گونه جلوه‌گری آن است. بجای آنکه بیننده تحت تأثیر آنی آن قرار گیرد، آرام آرام زیبائی و عظمت اسرار آمیز آن را در جای خود احساس می‌کند. برخلاف معماری و هنر دوره صفوی که توجه به جلوه‌های رنگ و نور و چشمگیری و درخشندگی از ویژگی‌های آن است.

آرامگاه ملکشاه و سلطان سنجر و خواجه نظام الملک از آثار تاریخی این دوره در شهر اصفهان می‌‌باشد.

دوران صفویان

عصر صفوی، عصر کمال و شکوفایی نبوغ معماری و شهرسازی در ایران است. زیباترین و با شکوه‌ترین آثار معماری ایران در همین دوره، توسط معماران خلاق و هنرمندی چون محمدرضا و علی اکبر اصفهانی آفریده شد.

از ویژگیهای مهم در شیوه معماری این دوره، علاوه بر استحکام و زیبایی ساختار، درخشش بیان است. در آثار این دوره تابش رنگ و نور، و جذابیت سطوح و شکوه چشمگیر آنها، احساس زیبائی خیره کننده‌ای در بیننده ایجاد می‌کند و طنین رنگها و سطوح مکرر کاشیهای درخشان به منظره‌ای شفاف، مجرد و روحانی تبدیل می‌شود.

معماری این دوره از لحاظ وسعت و کارآیی، بسیار متنوع است و در تمامی ابعاد حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مردم حضوری زنده و پویا دارد. باشکوه‌ترین مساجد، عظیمترین میدانها، زیباترین پلها و خیابانها، بزرگترین بازارها، مدرسه‌ها، کاروانسراها و... در این عصر ساخته شد. و همه در نوع خود در اوج کمال هنری، استحکام و کارآیی و بعضی چنان باشکوه و زیبا و کامل، که گاهی نمی‌توان باور کرد که انسانی ناچیز آن را پدید آورده باشد. شاید تنها بتوانیم به این گفته پیر لوتی نویسنده فرانسوی اشاره

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 6:55 PM  توسط محمد   | 

اخبار

سوم اریبهشت ماه جاری اولین بار در تاریخ ایران خواهد بود که معماران روزی را به طور اختصاصی برای خود خواهند داشت؛ این روز که در اصل تولد شیخ بهایی است با توجه به اینکه این دانشمند معمار نیز بوده است با پیشنهاد انجمن مفاخر معماری ایران و موافقت ریاست جمهوری در تقویم خود نمایی خواهد کرد!
حدود یک سال پیش هيات مديره انجمن مفاخر معماري ايران با ارسال نامه اي براي رئيس جمهور، پيشنهاد كرده بود روزي در تقويم ملي به نام روز معمار، به منظور بزرگداشت معماري ايران، تعيين شود؛ اين اقدام انجمن مفاخر معماري ايران را كه در نوع خود حركت كم سابقه اي در جامعه معماري كشور محسوب مي‌شود، از دو جنبه مي توان مورد توجه قرار داد: يكي فلسفه و ضرورت نامگذاري روزي به نام روز معمار و ديگري روند و چگونگي تعيين روز معمار در تقويم كشور.
در هر حال, با توجه به اينكه معماري هنري، اجتماعي است و فضاي معماري، به عنوان محصول معماري، فضايي است كه در آن زندگي به وقوع مي پيوندد و مردم را از حضور روزمره و مستمر در فضاي معماري گريزي نيست، ضرورت داشت كه همچون ديگر شغل‌هاي مرتبط با زندگي مردم كه روز مخصوص به خود را در تقويم دارا هستند مثل روز پزشك، معلم، پرستار و ...، روزي به عنوان روز معمار در تقويم ملي گنجانده می‌شد.
سید علیرضا قهاريمهندس سید علیرضا قهاري كه در كنار سمت هاي دولتي خود در وزارت مسكن و شهر سازي و بنياد مسكن پيگير (مدیر عامل و رییس هیات مدیره) انجمن مفاخر معماري ایران نیز هست، در گفتگویی در اين مورد مي گويد: <در پي نشست هايي در انجمن مفاخر معماري ايران به اين نتيجه رسيدم كه شرايط روز جامعه معماران به گونه اي است كه نيازمند نامگذاري روزي به نام روز معمار هستيم. معماري به رغم سابقه اي كه در كشورمان دارد، امروزه مورد بي توجهي قرار گرفته و اين مساله سبب شده معماران اهداف خود را فراموش كنند و جايگاه واقعي خود را از دست بدهند. وقتي حرفه اي مورد بي توجهي قرار مي گيرد صاحبان آن حرفه كم كم به ناباوري مي رسند.>.
سوم اریبهشت ماه جاری اولین بار در تاریخ ایران خواهد بود که معماران روزی را به طور اختصاصی برای خود خواهند داشتوی با تاکید بر جایگاه معماری ایران اضافه می‌کند: <در گذشته معماري ايران داراي چنان اهميت و ارزشي بوده كه در جهان مورد توجه قرار داشته و حتي بسياري از اين ارزش ها را هم ديگران به ما شناسانده اند؛ بنابراين براي پيشرفت معماري معاصر ايران و ارتقاي آن نيازمند شناختن معمار و معماري ايراني هستيم و انتخاب روزي به نام روز معمار مي تواند در اين باره كمك بزرگي به حساب آيد. همانطور كه صاحبان حرف و مشاغل مختلف به هم كمك مي كنند تا ارزش هاي حرفه آنها شناخته و درك شود، ما طراحان و معماران هم بايد به هم كمك كنيم تا هم مردم و هم معماران جوان با اين حرفه آشنا شوند و همان ارزش ها و تلقي از معماري و جهان بيني معماران گذشته را تداوم ببخشند. زماني مي توان از معماران توقع انجام كارهاي قابل توجه داشت كه آنها با جايگاه خودشان و ريشه ها و ارزش هاي حرفه شان آشنا باشند...>.

برگرفته ازnews.aruna.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 7:49 PM  توسط محمد   | 

منبع

۱.معماران ایرانی

۲.آواد

۳.بر گرفته از چند پایان نامه مهندسین عمران و معماری

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:26 PM  توسط محمد   | 

تماس با ما

Mohamad_hoseyni20@yahoo.com

Hosseiny_m3rb1386@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:36 PM  توسط محمد   | 

شهر جدید بهارستان

شهر جدید بهارستان در 15 کلومتری جنوب اصفهان در دامنه کوههای لاشتر قرار گرفته است . رشته کوه کم ارتفاع و زیبایی به نام میانکوه دیوار جذابی را در جنوب اراضی شهر پدید آورده است . این اراضی با شیب ملایمی از جنوب به شمال به دشت سرسبز زاینده رود اتصال می یابد .

بهارستان حاصل مطالعات و پیش بینی طرح جامع منطقه اصفهان است که به تصویب شورای عالی معماری و شهرسازی ایران رسیده است . فعالیت های اجرایی شهر از سال 1367 شروع و تا کنون کار واگذاری زمین جهت احداث 25000 واحد مسکونی انجام گرفته است . در طراحی شهر به فضاهای مطلوب زیستی ،  اماکن عمومی ، فرهنگی ، آموزشی ، ورزشی و تفریحی توجه خاص مبذول گردیده است .

شهر بهارستان بزرگترین پروژه مسکونی کشور و اولین شهر جدید پس از انقلاب اسلامی است که در بهار سال 1374 مقارن با عید سعید قدیر سکونت در آن آغاز گشته است .

 

بررسی سایت انتخابی و دلایل انتخاب آن با در نظرگرفتن اهداف کلی طرح به شرح زیر می باشد :

الف) مهمترین دلیل برای انتخاب شهر بهارستان ، به عنوان شهری جدید و بدون هسته اولیه ، دوربودن از بافت تاریخی اصفهان می باشد . که این امر به دلیل طراحی کالبدی جدید برای مفاهیم قدیم است که الزامأ با کالبدهای قدیمی همخوان نیست .

 

  1. ب) بسیاری از شهرهای جدید به لحاظ نوپابودن ، هنوز فاقد فرهنگ و آداب و رسوم ویژه خود می باشند . ایجاد فضاهای جمعی در کنار فعالیت های روزمره باعث ایجاد حس تعلق به فضا می شود و نوعی احساس بومی بودن را القاء می کند و نیز محلی می شود برای خلق فرهنگ و بروز آداب و رسوم .
  2.  
  3. ج) به دلیل توجهاتی که شهرسازی جهانی به عوامل اجتماعی و ایجاد فضاهای اجتماعی  دارد( همان گونه که در فصل اول گفته شد).
  4. " تمایل به این که با ایجاد نوشهرها یک جامعه وا قعی شهرنشین بوجود آورند ، احتمالأ یکی از اهداف بلندپروازانه بانیان آن ها بوده است . در حقیقت از تجربیات گرانبهایی که در20 سال به دست آمده ، می دانیم دو مانع اصلی که باید از سر راه برداشته شوند کدامند : ناکافی بودن تجهیزات بخصوص تجارتی و فقدان یک زندگی اجتماعی خودجوش ."
  5.  
  6. د) توجهاتی که در طرح جامع بهارستان - چه در مطالعات طرح جامع و چه در طراحی آن – به خدمات تجاری وفرهنگی شده است
  7.  
  8. 4-1 مطالعات جغرافیایی و اقلیمی
  9. مطالعات اقلیمی
  10. مطالعات اقلیمی در دو قسمت انجام شده است :
  11.  قسمت اول پس از طبقه بندی آمار جمع آوری شده و با توجه به اطلاعات جغرافیایی منطقه و عوارض طبیعی آن ، مطالعات بوم شناختی (اکولوژی) و کلان اقلیمی (ماکروکلیماتیک) انجام شده است که هدف از آن شناخت تأثیرات اقلیمی منطقه از قبیل کوه ها ، دره ها ، کویر ، رودخانه ، شوره زار و پوشش گیاهی بر محدوده ی کلی طرح بوده است .
  12. قسمت دوم شرایط خرده اقلیمی است که بستگی به عوارض طبیعی پیرامون بهارستان دارد.
  13. از عوارض اصلی ، کوه ها و نحوه قرار گرفتن آن هاست که تأثیرات مهمی در شرایط اقلیمی از قبیل انرژی خورشیدی جذب شده در سطوح ، میزان شدت بارندگی و به خصوص تغییرات در شدت باد و جز آن دارد .


  14.  پی یر مرلن ، کتاب نوشهرها ، دکتر رضا قیصریه ، صفحه 33                                                                                                 
  15.  مشاورین نقش جهان پارس ، مطالعات طرح جامع بهارستان
  16.  
  17.                                  مطالعات خرده اقلیمی

استقرار اراضی بهارستان در دامنه ارتفاعات باعث می گردد که شرایط خرده اقلیمی که یکی از عوامل بوجود آورنده آن عوارض طبیعی است بر کل محدوده شهر مؤثر باشد و سبب بروز حالت هایی به ویژه در شدت و ضعف برخی از عوامل اقلیمی گردد .

  1.  
  2.                            استقرار و فرم ساختمان
  3. بنا بر شرایط اقلیمی گرم و خشک و کوهستانی و سرد موجود در منطقه ، فرم های شناخته شده که دارای تناسب با هر دو حالت باشد عبارتند از ابعاد مکعبی ، تراکم های زیاد و بافت فشرده که از نظر نسبت سطح به حجم نهایت استفاده شده باشد . پنجره ها نباید بیشتر از 40% از سطح دیوار را بپوشانند . بنا بر اهمیت اضلاع شرقی و غربی ساختمان در تبادل حرارت و جذب انرژی تابشی خورشید ، تعبیه پنجره در این دیوارها باید به حداقل برسد . جهت بهینه استقرار ساختمان از 15 درجه غربی تا 22.5 درجه شرقی است بطوری که این جهت استقرار کمترین انرژی دریافتی در فصول گرم و بیشترین انرژی دریافتی در فصول سرد را کسب می کند .
  4. ابعاد اقتصادی از نظر مصرف انرژی برای منطقه معتدله یک واحد به 1.5 الی 1.6 واحد می باشد که اضلاع شرقی و غربی یک واحد و اضلاع شمالی و جنوبی 1.5 الی 1.6 واحد بدست می آید .
  5. با در نظر گرفتن محورهای پیاده ، یک طرف محور را می توان برای بهره برداری در مواقع سرد و طرف دیگر را برای مواقع گرم مهیا نمود و سعی نمود تا مسیرهای اصلی مستقیمأ در راستای وزش باد نباشند و نیز دارای زوایای حداقل 5 تا 15 درجه با آن محور باشند .
  6.  جهات استقرار خیابان ها و پیاده روها
  7. دسترسی های سواره در روزهای یخبندان به تابش هر چه بیشتر خورشید نیاز دارند . از این رو هر جه جهت های شمالی – جنوبی بهترین جهت برای استقرار خیابان ها به شمار می آیند . محورهای شرقی –غربی را باید به حداقل رساند و یا سعی کرد که جاده های ارتباطی شرقی – غربی با این محور زاویه ای به طرف جنوب غربی یا شرقی بسازد .
  8. عوامل تاثیر گذار بر محور های پیاده ، شیب و باد و آفتاب هستند ، که در این میان شیب و آفتاب بیشتر از باد کنترل شدنی اند . در نتیجه باید از به وجود آوردن محورهای پیاده در راستای بادهای نامطلوب ، بدون در نظر گرفتن بادشکن های مناسب خودداری کرد .
  9.  استقرار گیاهان
  10. فضاهای سبز عامل کنترل کننده فضای باز است که با انواع گیاهان و کاربری های مختلف برای طراحی فضاهای بین ساختمان ها و ارتباطات استفاده می شود . استفاده از درختان همیشه سبز در حال در قسمتهایی که تابش آفتاب الزامی است نادرست است و استفاده از همان گیاه برای جلوگیری از دید در شمال ساختمان به صورتی که فاصله متناسبی با ساختمان بعدی داشته باشد کاربرد صحیحی پیدا می کند.  
  11. خصوصیات و مشخصات سطوح ساخته شده در فضای باز
  12. سطوح ساخته شده در طراحی فضای باز دارای مشخصاتی خواهند بود که می بایست بر مبنای کاربری زمین ، عملکردهای متفاوت ، بوجود آوردن احساس ، به نمایش گذاردن و یا محصور کردن ، ارتباطات سریع و صحیح و امثالهم به وسیله طراح تعیین و ارائه گردد .
  13. برخی از این موارد به شرح زیر می باشد :
  14. - پیاده روها : به اشکال گوناگون درون فضای سبز دیده می شود و بنابر مقتضیات طرح درجه بندیهای مختلفی می گیرد . سطح نهایی پیاده روها می تواند دارای پوشش های نرم ، مختلط و یا سخت باشد .
  15. - پله ها و رمپ ها : بطورکلی با بوجود آوردن پله و تراس در شیب های زیاد که بالای 5% می باشند می توان شبکه ارتباطی درون محله را کنترل کرد . شیب عرضی مناسب 1% می باشد و نباید از 3% بیشتر شود . در پله های درون فضای سبز حداقل از 2 پله اسنفاده شود تا تشخیص سطوح برای عابرین و قدم برداشتن بر روی آن ها آسان باشد .

 پاگردهای میان پلکان های بلند که تراس های مختلفی را به هم وصل می کنند ، باید به گونه ای طراحی و اجرا شوند که زاویه دید به سطوح بالاتر را مسدود نسازند . موقعیت پاگردها حداکثر بعد از هر9 پله بوجود می آید تا عابرین حین مسیر خسته نشوند . رمپ دارای شیب ملایمی می باشد و در ضمن ایجاد آن مستلزم فضای بیشتری است . بنابراین بهتراست از شیب های زیر 5% استفاده شود . حداکثر طول رمپ بین 9 تا 15 متر است . در صورت تکرار رمپ باید پاگردی جهت استراحت بطول 1.5 متر در نظر گرفته شود و همچنین برای شیب های تند و طول های زیاد ، دستگیره هایی در اطراف رمپ ، در ارتفاع 78 تا 80 سانتیمتر از کف ، در نظر گرفته شود . عرض رمپ ها حداقل 90 سانتیمتر است که عرض مطلوب آن 120 سانتیمتر توصیه می شود .

- مسیرهای دوچرخه رو : با توجه به شیب مناسب در محدوده بهارستان ، استفاده از مسیرهای دوچرخه رو ضروری و قابل توجه به نظر می رسد.

با توجه به استانداردهای جهانی ، برای یک خط مسیر دوچرخه رو 240 سانتیمتر و برای مسیر دو طرفه 265 سانتیمتر عرض لازم است . معمولأ برای جداسازی مسیر از اطراف و دیگر شبکه ها ( حداقل فاصله 60 سانتیمتر) از باغچه کاری استفاده می شود . اشکال مختلفی برای تلفیق مسیر دوچرخه با سایر معابر وجود دارد که بهنرین حالت آن جداسازی آن از دیگر معابر است ، زیرا تداخل سرعت و امنیت هر یک از مسیرها حفظ می گردد .

 

پارکینگ و جدول رمپ برای معلولین : در مناطق عمومی یا تجاری و تفریحی ، پارکینگ های مخصوصی جهت استفاده  معلولین در نظر گرفته می شود که علاوه بر داشتن فضای لازم برای پیاده و سوار شدن آن ها ، در فاصله پارکینگ ها می بایست محل ورود از پارکینگ به پیاده روها با حالت پخی شیب دار مشخص و سطوح آن ها نیز زبر باشد تا بوسیله عصا قابل حمل شود .

ملزومات روشنایی ، آب نماها ، تابلوها و علائم شهری از دیگر خصوصیات فضاهای شهری هستند .

 ارتفاعات – شیب

شیب اراضی در منطقه در سه جهت جنوب به شمال ، جنوب غربی به شمال شرقی و جنوب شرقی به شمال غربی است و می توان شیب کلی را از جنوب غربی به شمال شرقی در نظر گرفت .

ارتفاعات در قسمت جنوبی محدوده قرار گرفته اند و شیب کل اراضی بجز در نزدیکی ارتفاعات بسیار ملایم است . بیشتر زمین ها جزو گروه صفر الی دو درصد شیب هستند که 6/68 درصد از اراضی مورد مطالعه را تشکیل می دهند . اراضی با شیب بین 2 الی 5 درصد تقریباَ 6/26 درصد از کل اراضی را در بر دارند . 8/3 درصد از اراضی دارای شیب بین 5 الی 10 درصد هستند و اراضی با شیب بین 10 الی 15 درصد بسیار نادر و کمتر از یک درصد هستند .(شکل 4-3)

 

  آب های سطحی

نقش آب های سطحی در اراضی و نحوه تجزیه آنان دارای اهمیت است . به ویژه بخش های شرقی و غربی اراضی بهارستان به ترتیب محل آبرفت حوضه ی آبگیری کوه های قاضی کلاه و شاه کوه هستند . سطوحی که در آنان تخلیه سریع انجام می شود و آبریز هستند ، 63 درصد از کل اراضی را به مساحت تقریبی 2572 هکتار تشکیل می دهد .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 11:24 PM  توسط محمد   | 

بررسی تاریخی نظریه شهرهای جدید

نظریه شهرهای جدید در واقع ملهم از نظریات گوناگونی است که در این میان ابنزرهاوارد به عنوان نظریه پرداز اصلی معرفی می گردد .

بر بستر تحولات ناشی از انقلاب صنعتی ، دو نظریه «اصلاح گرایان» و «آرمان گرایان» (یا آینده گراها) به وجود آمد . نظریه اصلاح گرایان در چارچوب دیدگاه فن شناختی ، امر ساماندهی و بهبود محیط شهری را بدون نفی کلیت آن می داند و معتقد است که نوسازی شهرهای اروپایی باید از درون بافت آن ها صورت پذیرد . نظریه آرمان گراها که بنیان گذاران آن رابرت اون ، شارل فوریه و سن سیمون در چارچوب جنبش تعاونی هستند ، معتقد به ایجاد شهرهای آرمانی در مقابل گزینه صنعتی اند . آنان آرمان شهرهای خود را مستقل از جوامع صنعتی و بر مبنای نیل به اهداف برابری و عدالت اجتماعی ، محدود ساختن بخش خصوصی و دگرگونی محیط (کالبدی-اجتماعی) در خدمت انسان ها می دانند .

مبانی نظریه هاوارد بر ساماندهی فضایی لندن و شهرهای بزرگ ، پخش نمودن صنعت و جمعیت ، ارائه مسکن ، اسکان شاغلان بخش مسکن ، حد متناسب جمعیت و مساحت ، اشتغال و خودکفایی مبتنی است . در واقع نظریه وی شامل ازدواج شهر و روستاست . اطراف باغشهر را کمربند سبز فرا می گرفت و این کمربند سبز می بایستی غذا و سرویس لازم را فراهم آورد .

علاوه بر نظریه هاوارد ؛ نظریه های دیگری نیز در در جهان مطرح شد که هر کدام به دلیلی به ایجاد شهر جدید تأکید داشتند که در نهایت منجر به تشکیل شهرهای جدیدی در اقصی نقاط دنیا شدند .

 انواع شهرهای جدید

این شهرها بر اساس فاصله ، جمعیت و وسعت وپایه اقتصادی در سه الگوی مستقل ، اقماری و پیوسته تقسیم بندی می شوند :

 شهرهای جدید مستقل

اجتماعات برنامه ریزی شده با اهداف بهره برداری از محیط و منابع طبیعی ، صنعتی کردن نواحی مستعد ، تغییر ساخت سیاسی و خدماتی کشور و به عنوان قطب های رشد در نواحی عقب مانده و ملهم از سیاست تمرکز زدایی و با نیت تعادل بخشی به نقاط مختلف کشورها ؛

 شهرهای جدید اقماری

اجتماعات برنامه ریزی شده در درون حوزه شهرهای بزرگ که با شهر مرکزی پیوند عملکردی مستحکمی را حفظ می کنند و اصل حاکم بر فلسفه ایجاد این گونه شهرها ، تراکم زدایی است ؛

شهرهای جدید پیوسته

 این الگو در جوار مادرشهر و مجتمع های بزرگ و در ارتباط با انباشتگی های مسکونی به اجرا در می آید و هدف از ایجاد آن ها ، ساماندهی فضایی مادرشهر و شهرهای بزرگ از طریق توسعه برنامه ریزی شده و پیوسته ی آن است ؛

 

شهرهای جدید در دنیا ( شناخت علل پیدایش شهرهای جدید)

شهرهای جدید در نظام اجتماعی-اقتصادی جهان و با توجه به تحولات نظریه ای ، بسیار دگرگون شده اند .

هنوز تعریف جامعی برای شهرهای جدید ارائه نشده است . بطور کلی می توان گفت شهرهای جدید در زمان کوتاه و معینی ساخته می شوند و بر خلاف دیگر شهرها ، پیش از آنکه به وجود آیند طراحی می شوند .

معمولأ برنامه ریزی شهر جدید مبتنی بر پیش بینی جمعیت است تا این جمعیت تخمینی ، پایه ای برای پیش بینی نیازهای کالبدی ، اقتصادی و اجتماعی آینده باشد . طراحی و ساخت شهرهای جدید بیشتر در زمین های بکر و غیرقابل کشت و بدون هسته ی اولیه صورت می گیرد .

بطور کلی شهرهای جدید در بیشتر دوره های تاریخی بویژه از زمانی که شهرنشینی شروع شد، در اقصی نقاط دنیا طراحی و احداث شده اند . ساخت این شهرها در مواردی به مثابه     برنامه ای برای تحقق بخشی سیاست حکومت ها بوده است  مانند شهرهایی که در قرون وسطی توسط گروه های مذهبی و پادشاهان در اروپا ساخته شد .

اما هدف از از ایجاد شهرهای جدید در قرون اخیر با گذشته بسیار متفاوت بوده است .

در قرن نوزدهم طراحی شهرهای آرمانی از سوی تخیل گرایان ، با هدف ایجاد سکونتگاه های مطلوب  بشر رواج یافت و در قرن بیستم شیوه ی جدید شهرسازی آغاز شد . زمانی که شور و شوق حاصل از تحولات انقلاب صنعتی فروکش کرد ، انسان متوجه شد که گسترش بی مرز قطب های تمرکز اجتماعی ، اقتصادی و صنعتی و رشد غول آسای شهرهای بزرگ و کارخانجات عظیم آلوده کننده محیط زیست ، موجب نابودی محیط طبیعی می شود و منشاء بروز مشکلات بسیار است . لذا نظریه های متعدد شهری ، طرح ها و الگوهای مختلفی برای ساماندهی فضای شهرها ، بخصوص شهرهای بزرگ ارائه شد که تمامی آن ها بر بی نظمی و آشفتگی شهر صنعتی تأکید داشتند . بعضی از این نظریه ها ، ساماندهی و بهبود محیط شهری را بدون نفی کلیت آن امکان پذیر می دانست و معتقد بود که نوسازی و بهسازی شهرها باید از درون بافت صورت بگیرد .

و انسانی از سقوط در مرداب تبه این ترتیب شهرهای جدید ، نوعی چاره اندیشی برای تخفیف عوارض و خطرهای ناشی از نارسایی و بی عاطفگی شهرهای بزرگ و تدبیری دوراندیشانه برای نجات نسبی محیط زیست و ارزش های اخلاقی یره جنگ های صنعتی به شمار می رفتند .


 کرامت الله زیاری ، نگاهی به اهداف و عملکرد سکونتگاههای شهری جدید در جهان ، مجله آبادی شماره 29-30-31 ، صفحه 57

 همان ، صفحه 63

 مسیح ایزدی ، طراحی مرکز داد و ستد و تعامل اجتماعی ، پایان نامه ، دانشکده پردیس تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 11:14 PM  توسط محمد   | 

هویت معماری

 معماری معاصر ایران هویت موضوعی است که از قلمرو سیاسی به محیط معماری تراوش کرده است . در این حال پرسش هایی همچون ما به کجا تعلق داریم ؟ چه هستیم ؟و ... به اشکال گوناگون مطرح شده است . موضوع هدایت در محافل حکومتی و روشنفکری ایران از حدود دو قرن پیش آغازشده است و طی فراز و نشیبی که در این مدت داشته است در دهه ی اخیر قرن حاضر به یکی از معیارهای نقد و بررسی در محافل معماری و شهرسازی تبدیل گشته است ، چون ، به این نکته پی برده ایم که شهرسازی جدید ما با بحران هویت روبروست . در این راستا نظر برخی از صاحبنظران و نقادان معماری و شهرسازی در مورد هویت آورده شده است
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 11:3 PM  توسط محمد   | 

آرامگاه بوعلی سينا در همدان

طرح ساخت آرامگاه بوعلی سينا به مناسبت هزارمين سال تولد بوعلی(1330) از اولین کارهای دوره دوم فعاليت انجمن آثار ملی بود.

هيئت موسسان انجمن آثار ملی در سال 1334 با پيش فرض برتری تلفيق معماری قديم و جديد يک مسابقه معماری بين معماران آن دوره ترتيب داد که با نظر مساعد گدار و فروغی طرح هوشنگ سيحون به عنوان بهترين طرح برگزيده شد.جايزه بهترين طرح اجرای ساختمان بود.بعد از تصويب نهايی در سال 1326 انجمن آثار ملی تصميم به ساخت مقبره ابن سينا گرفت.به گزارش انجمن آثار ملی سيحون در آن زمان برای تکميل تحصيلات خود در پاريس به سر ميبرد و پس از آگاهی از تصميم انجمن در خرداد ماه 1327 طرح نهايی را که در اصل به عنوان پايان نامه خود در پاريس ارائه کرده بود به انجمن فرستاد.

در سال 1328 قرارداد ساخت مقبره به پيمانکار – شرکت ابتهاج و شرکاء – واگذار شد.مهمترين امتياز اين شرکت استخدام مهندس پولاک اهل کشور چک اسلواکی برای محاسبه و نظارت بر اجراء بود.ساخت مقبره از خرداد همان سال رسما شروع شد.

محمد تقی مصطفوی درباره ايده اصلی مقبره می نويسد :"اختلاف عمده که برج آرامگاه بوعلی سينا با گنبد قابوس دارد دو چيز دارد : يکی اينکه به مناسبت موقعيت و محدود بودن فضای آرامگاه بوعلی و همچنين توجه به ميزان مخارجی که پش بينی مي گشت ابعاد برج آرامگاه بوعلی نصف ابعاد گنبد قابوس در نظر گرفته شده است و در ابتدای امر چنين تصميمی نگرفته بودند لکن محذوراتی ... انجمن آثار ملی را وادار نمود که از آقای مهندس سيحون طراح و ناظر آرامگاه بخواهد که ابعاد ساختمان را به نصف تقليل دهد.اختلاف عمده ديگر اينست که فاصله بين ترک های آرامگاه بوعلی سينا باز و گشاده است در صورتی که بنای گنبد قابوس از بنياد تا (بالا جزء) در ورودی و روزنه کوچکی در پايين گنبد هيچگونه منفذی به خارج ندارد و به سبک زمان دوران آن چون دخمه تاريک و فاقد روشنايی است و اين ابتکار يعنی باز گذاردن فواصل ترکها در برج آرامگاه بوعلی علاوه بر آنکه با وضع اقليمی همدان و باد های شديد آن سرزمين بسيار عمل به مورد و مستحسن به شمار ميرود, اصولا بنای مزبور را به صورتی بسيار جالب و مطبوع در آورده آن را بس زيباتر و پسنديده تر از آنچه تصور ميرفت ساخته است ... ."

سيحون در مورد ايده اصلی طرح چنين مينويسد:

اولين بنای يادبودی که با طرح اينجانب برپا شد بنای يادبود و آرامگاه واقع در همدان است که 50 سال پيش ساخته شده است .اين بنا برای مراسم هزاره بوعلی به وجود آمد که توسط((انجمن آثار ملی )) سرپرستی می شد.تمام عوامل بنا از اشکال هندسی و نمادين فراوان تشکيل شده و هرکدام مفهوم خاص خود را دارند .مربع پايه و اساس اين بنا است.خود آرامگاه در وسط تالاری مربع شکل قرارگرفته که پله مدور و پايه های دوازده گانه برج يادبود بدور دايره پله مزار را احاطه کرده اند .شکل بنا از خارج دارای دو قسمت است يکی قسمت زيرين که در بر گيرنده ورودی- مقبره- کتابخانه- تالار اجتماعات- و پذیرايی است و ديگر قسمت بالا که برج يادبود بنا است در ميان باغی در اطراف آن قسمت زيرين بنا از طرف ورودی دارای ايوانی است که با ده ستون که هر ستون علامت يک قرن است و ده قرن اشاره به هزاره بوعلی است .از طرف ديگر بوعلی دانشمندی است بلند پايه با دانشهای متعدد فلسفه حکمت پزشکی موسيقی کيميا وغيره که بعضی او را متفکر دوازده دانش دانسته اند.

ستون بندی و ديوار پر در قسمت زيرين نمای اصلی اشاره ای است به معماری يونان قديم و برج دوازده ترک در بالا از طرفی اشاره به بنای همزمان بوعلی يعنی گنبد قابوس است و از طرف ديگر دانش های دوازده گانه بوعلی را تداعی ميکند.همچنين فلسفه ايران را بر پر پايه فلسفه يونان نشان می دهد.اين ايوان 10 ستونی و برج بتنی باز مجموعا در نما در داخل يک مربع بزرگ با ضلع 5/28 متر جا گرفته که البته خود مربع ديده نمی شود ولی ضلع افقی آن کف ايوان و ضلع عمودی از کف زمين تا راس برج است و نماد انسان ايستاده با دستهای گشاده را که خود بوعلی است تداعی ميکند .يعنی انسانی در راه کمال و کمال دانش .همچنين از مشتقات اين مربع خطوط مهم نماد در منتهی اليه به دست ميآيد .با دقت به جزييات اين بنا به توجه می شود که شکل مربع چه در نقشه و چه در نما به صورت مختلف به کار رفته است . از جمله در قسمت ورودی پنجره ها ی کتابخانه و سالن اجتماع هرکدام دارای سه قسمت مربعی شکل هستند که باز هم با شبکه های سنگی مربع به اجزای کوچکتر تقسيم شده اند سقف ايوان در فاصله ستونها دارای فرو رفتگی مربع شکل است.چراغها از اجزای مربع ساخته شده است .تالار آرامگاه نقشه مربع دارد .خود سنگ مزار در داخل يک مربع مرمری جا گرفته در بالا مصطبه برج يادبود مربعی شکل است .استل برتری(مکعب چهارگوش) وسط آن مربع است و اقطارش در قسمت پوشش چهار مثلث به وجود آورده اند که راس آنها بالاترين نقطه ((استل)) است.درهای ورودی با جزييات بزرگ و کوچک مربع ساخته شده اند .به طور کلی بيش از 500 مربع با ابعاد و موقعيتهای مختلف در اين بنا گنجيده شده که قبلا به خواص هندسی و نمادین آن اشاره کرديم .طراحی که در سطح پايين يعنی همکف و چه در سطح بالا که تماما خاکريز شده بر اساس باغ ايرانی با سنگ آب يک پارچه از سنگ خارا و چشمه سارهای مخصوص انجام گرفته است .ساختمان تماما از سنگ خارای همدان و برج يادبود و پوشش ها تماما از بتن مسلح نمايان ساخته شده است .

مساحت اراضی محوطه  مقبره حدود هفت هزار متر مربع است .طول بنای آرامگاه 64 متر و رو به خيابان بوعلی است و نمای آن از سنگ خارا پوشيده شده است .سطح حياط با سه پله سراسری به ايوان متصل است .ايوان به طول 30 متر و عرض 3 متر در شرق ساختمان قرار دارد.10 ستون به ارتفاع 1/4 متر به صورت کم و بيش مخروطی (قطر پايين ستونها 95 سانتی متر و در بالا 75 سانتی متر ) ساخته شده است.نمای کلی ايوان يادآور معابد باستانی است و تمثيل عدد 10 برای هزاره ابن سينا طراحی شده است.ايوان با دری به ارتفاع 24/3 متر و عرض 9/1 متر به سرسرای آرامگاه متصل است.طول سرسرا 8/8 متر و عرض آن 3/6 متر به ارتفاع 19/4 متر طراحی شده است.در طرف راست و چپ سرسرا سنگ قبر قديم ابوعلی سينا و ابوسعيد دخدوک بر روی پايه هايی از سنگ خارا قرار دارد .

محوطه اصلی مقبره چهارگوش و هر ضلع آن 5/11 متر  ومساحت آن 5/132 مترمربع است.دوازده پايه برج آرامگاه در اين محوطه چهار گوش قرار دارد و قبر ابن سينا در ميان پايه های برج محصور است .در دو طرف سرسرا دو تالار قرار دارد يکی در جنوب که تالار سخنرانی و اجتماعات است .و يکی در شمال که کتابخانه آرامگاه است.طول تالار کتابخانه 45/9 متر وعرض آن 75/5 متر است و بر ديوار شرقی آن سه پنجره به طول و عرض 88/1 متر طراحی و تعبيه شده است.در سمت غرب تالار کتابخانه مخزن کتاب به طول 45/9 متر و عرض 15/2 متر طراحی شده است.در قسمت جنوب شرقی ساختمان پلکانی تعبيه شده است که رو به جنوب بالا می رود و پس از رسيدن به يک پاگرد  رو به شمال يعنی در جهت مخالف پلکان اول بالا می رود و به محوطه بالای آرامگاه می رسد .اين پلکان 32 پله دارد.

همچنين دو پلکان در سمت جنوب ساختمان و انتهای جبهه اصلی بنا قرار گرفته که هر کدام 34 پله دارد .اين سه پلکان به سطح فوقانی ساختمان منتهی می شود .سطح فوقانی ساختمان به مساحت 1480 متر مربع با ديوارهايی به ارتفاع 85 سانتی متر و قطر 75 سانتی متر محصور و محدود شده است .برج دوازده ترک آرامگاه 23 متر از روی سقف مقبره و 5/28 متر از کف بنا ارتفاع دارد.

در وسط برج صندوق چهار گوش مفرغی که نشانه و علامت بالای مرقد است بر کف فوقانی آرامگاه نصب شده است .طول هر ضلع قسمت پايين اين صندوق 12/1 متر و طول هر ضلع قسمت بالای آن 1 متر و ارتفاع آن 37 سانتی متر است.بر چهار بدنه آن کتيبه ای عربی به خط ثلث برجسته بسيار شيوا نوشته شده است که درباره مرگ آدمی از نظر ابن سيناست .کتيبه بالا و ساير کتيبه های آرامگاه به خط ثلث آقای احمد نجفی زنجانی نوشته شده است .

در سمت راست سرسرای مقبره لوح مرمری به خط نستعليق نصب شده که سال اتمام ساختمان را 1370 قمری و 1330 شمسی ذکر کرده است.

پس از سال 1349 شهرداری همدان با واگذار کردن چند قطعه زمين به آرامگاه و طراحی باغچه ها ميدانگاهی با فضای سبز به وجود آورد.در سال 1350 ساختمانهای جديدی در جنوب آرامگاه شامل دو اتاق برای دفتر- گلخانه- اتاق فروش بلیت- انبار- مهمانسرا(دو اتاق با سرويس بهداشتی) با نمای سنگ گرانيت به مجموعه اضافه شد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:56 PM  توسط محمد   | 

برخی از ويژگيهای باغ ايرانی

باغ در سطح شيبدار ساخته میشود که اين امر موجب سهولت در آبياری باغ نيز می شود.

فضای باغ با ديوار محصور است .

برای آبياری باغ از يک قنات يا نهر اصلی استفاده مي شود .

معمولا سطح  باغ  به  چهار  قسمت  اصلی که مربعی را مي سازد  تقسيم  می شود .

جريان دادن آب در باغ به طوری که در جاهای بيشتر و با زمان زياد تری مشاهده شود .

تامين رابطه ای نزديک با طبيعت به شيوه ای ساده .

بين باغ و بنا جدايی و حد فاصلی وجود ندارد .(باغ در بنا و بنا در باغ امتداد يافته است .)

استفاده از خطوط مستقيم در طراحی باغ .درختهايی که ايجاد سايه می کنند به موزان زياد .

استفاده از:

 

وجود محوطه های حياط گونه در مجاورت هر بنا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:50 PM  توسط محمد   | 

((هندسه‌، ساختار و نظام))

باغ‌هاي ايراني تركيب و شكلشان را از تعريف هندسي و ساختاري خود و از تطبيق نظام‌هاي پايدارشان يافته‌اند. هندسه همچون نقشي كه در شكل‌گيري معماري ايراني دارد شالوده شكل‌گيري باغ نيز به ‌شمار مي‌آيد، تا آنجا كه مهمترين ويژگي و شاخصه باغ ايراني فضاي به غايت هندسي‌، منظم و از پيش طراحي آنهاست. اين شالوده هندسي در انتزاع مفاهيم‌، مباني و عناصر شكل‌دهنده باغ و نحوه تركيب اين عناصر و اجزاء كه در نهايت به ارايه شكل كلي آن مي‌انجامد نقش دارد. از سويي ديگر مجموعه‌اي از نظامها را نيز مي‌توان باز شناخت كه در شكل‌گيري باغ مؤثرند. اين نظامها مجموعه‌اي از قاعده‌ها و اساس فكري‌، آداب طراحي و نحوه زندگي و حيات مردمان تا روش‌هاي نظم‌بخشي به فضاها را شامل مي‌گردند.

برخي از اين نظام‌ها همچون نظام مالكيت زمين‌، نظام اقتصادي و معيشتي و نظام اجتماعي‌، فراتر از آنكه بر شكل‌گيري باغ تاثير مي‌گذارند‌، شكل كلي سكونتگاهها و محيط‌هاي انساني را تعيين مي‌كنند و برخي از آن‌ها بيشتر مختص شكل‌گيري فضاهاي معمارانه و آنچه بيشتر مورد توجه ما است يعني باغ مي‌گرداند. مجموعه اين نظامها هنگامي كه در ارتباط با هم قرار مي‌گيرند و يا صحيح‌تر اينكه بگوييم بر هم منطبق مي‌گردند‌، با مدد از آنچه از محيط طبيعي و مصنوع در اختيار مي‌گيرند و با در نظر داشتن اصول‌، هندسه و هنجارهاي معماري ايراني در محدوده‌اي تعريف شده نمادي از فردوس برين را شكل مي‌بخشند. اگر صحبت و بررسي آن مجموعه نظام‌هايي كه همچون نظام اقتصادي و نظام اجتماعي در سطحي كلان و در عرصه زيست مردمان تاثير گذارند را به فرصتي ديگر واگذاريم و اميد داشته‌باشيم كه بتوانيم نقش آنها را در شكل‌گيري باغ مورد كنكاش قرار دهيم كه در جاي خود بسيار با اهميت است‌، بايد به مجموعه‌اي از نظام‌ها همچون نظام اقتصادي‌، نظام كاركردي‌، نظام آبياري و نظام گياهي و همچنين نظام استقرار سخن به ميان آوريم. هر كدام از اين نظام‌ها‌، اصول و قواعد مدرن اما نانوشته‌اي بوده‌است كه تعريف‌، طرح‌ريزي‌، شكل‌ريزي و شكل‌گيري بخشي از باغ را در ارتباط با ديگر بخش‌ها به سامان مي‌رسانده‌، تا آنجا كه هيچ باغ ايراني شكل نگرفته مگر آنكه مجموعه اين نظام‌ها تحت ساختار و هندسه كلي و نيز هنجار شكل‌بخشي فضاي معماري ايراني‌، عناصر و اجزاء و عرضه‌ها را بطور توأمان در نظم خود آورده باشد. آنچه تذكر آن بجاست توجه به اين نكته است كه آنچه نظام‌هاي باغ دانسته مي‌شوند به مانند اصول معماري ايراني كه قابل بازشناسي اما غير قابل تفكيك‌اند‌، نه مفاهيمي جداي از هم كه جلوه‌ها و وجوهي از تعريف مفهوم‌وار باغ‌اند و در اصل خود جزء بخشي از تعريف يكپارچه از موضوع دانسته نمي‌شوند. بديهي است كه اين مجموعه نظام‌ها‌، ابزار امروز ما براي شناخت هر چه دقيقتر باغ هستند و تصور اينكه هركدام از آنها به تنهايي وجود خارجي داشته‌ باشند چندان صحيح نيست.

 

شايد بتوان گفت اين نظام‌ها كه در ارتباط با هندسه و ساختار فضايي معماري و باغ ‌سازي ايراني معني مي‌يابند روايتي هندسي از موضوع مورد نظر همچون زمين، آب و گياهند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:34 PM  توسط محمد   | 

تعريف و واژه ‌شناسي

هرچه بيشتر نتيجه اين تركيب و تعريف كمك مي‌نمايند. اگر بخواهيم به تعريفي دقيقتر از عناصر اصلي باغ نزديك شويم بايد درجه اهميت و لزوم حضور هريك از عناصر را مورد نظر قرار دهيم . به اين اعتبار عناصر اصلي، عناصري دانسته مي‌شوند كه بي حضور آنها شكل گيري باغ غير ممكن است. اين عناصر كه شامل چهار عنصر (زمين)، (آب)، (گياه) و ( فضا) هستند وقتي در منظومه فكري معماري ايراني و با چهارچوب مفهوم و ايده باغ در كنار هم قرار مي‌گيرند (باغ) را شكل مي‌بخشند. در اين مسير عناصر ديگري نيز ممكن است در شكل گيري باغ مورد استفاده قرار گيرند كه يا عناصري فرعي به شمار مي‌آيند و يا بخشهايي جزيي و جلوه‌هايي از حضور عناصر اصلي باغ‌اند. در رابطه با زمين كه يكي از عناصر اصلي باغ است به جز شكل و موقعيت كلي، عوامل و ويژگيهاي ديگري باغ ايراني به سبب شكل‌گيري مفهوم ‌وار، سابقه و پيشينه و همچنين به دليل ويژگي‌هاي شاخص كه در آن قابل بازشناسي است تعاريف خاص خود را داراست، بخصوص كه بدانيم در اين موضوع ديدگاههايي چند وجود دارند كه گاه از جنبه‌هايي با همديگر متفاوتند. در اين راستا گاه كساني كه سعي در ارائه تعاريفي بر اساس شكل و اجزاء باغ نموده‌اند و كسان ديگري ايده كلي و مفهوم باغ را دستمايه خود قرار داده‌اند و البته برخي نيز كوشش نموده‌اند تا تعريفي از باغ ارائه دهند كه پيونددهنده ديگر ديدگاهها باشد. گذشته از اين موضوع، واژه‌هاي مرتبط با باغ و واژه‌هايي كه معاني و مفاهيم گوناگون آنرا دربردارند و ريشه و خاستگاه آن بوده‌اند در طول قرون و هزاره‌ها واژه‌ها و تركيبات بسياري را بوجود آورده‌اند. سعي در ارائه تعاريف موجود باغ ايراني و نيز آغاز راهي براي بحث و بررسي پيرامون اين موضوع كه بتواند به تعاريفي مدرن‌تر و دقيقتر از آن دست يافت كه البته جز با ياري اساتيد و محققان امكان‌پذير نيست از جمله اهداف اين بخش از سايت است كه مي‌توان با استفاده از امكانات تبادل نظر كه در بخش كارگاه مجازي ايجاد گرديده به آن جامه عمل پوشيد. جمع‌آوري و ارايه واژه‌هاي مرتبط با باغ در لغت‌نامه‌ها و فرهنگها و نيز گردآوري واژه‌هاي مرتبط به ادبيات باغ از جمله كارهاي ديگري است كه در اين بخش از سايست انجام مي‌پذيرد و اميد مي‌رود تا در آينده كه هرچه اين بخش پربارتر مي‌گردد، ادبيات و زبان‌شناسي باغ نيز قوام بيشتري يافته و راه براي پرداخت نظري و تخصصي به مفاهيم، جنبه‌ها و اجزاء و عناصر باغ ايراني هموارتر گردد.

 

عناصر باغ ايراني باغ ايراني در پي تركيب عناصر اصلي شكل دهنده آن در يك دستگاه و منظومه فكري شكل مي‌گيرد و در اين ميان برخي عناصر فرعي به قوام همچون جنس خاك، شيب و اختلاف سطح، قابليت آبياري و حاصلخيزي نيز اهميت دارد. بعنوان مثال يكي از علل اصلي احداث باغ در زمينهاي شيبدار كه نمونه‌هاي آن زياد بچشم مي‌خورد، امكان حركت آب درميان باغ به شكل طبيعي است. باغ ايراني ممكن است در يك سطح با شيبت ملايم و يا زيادساخته شود و در صورت قرارگيري در زميني با شيب زياد، معمولاً شكل باغ تحت تأثير شكل زمين قرار گرفته و در چند سطح ساخته مي‌شود. در اين حالت امكان ايجاد آبشره و آبشار ميسر خواهد بود. آب نيز كه از عناصر اصلي باغ ايراني است دست كم از سه جنبه مفهومي، كاركردي و زيباشناختي در باغ حضور دارد. اين جنبه‌ها در مباحثي همچون نحوه حضور آب در باغ و چگونگي گردش و حركت آن، منابع تأمين آب و آبياري باغ براحتي قابل پيگيري هستند. در بيشتر موارد قناتها و يا چشمه‌ها منبع اصلي تأمين آب باغ بوده‌اند و در بسياري از موارد ميزان آب و نحوه مديريت و تقسيم آن در گذشته كه معمولاً نيز بسيار دقيق صورت مي‌پذيرفته تعيين كننده مساحت باغ بوده است.

 

درگذشتهطريقه آبياري باغ‌ها كه خود در ارتباط مستقيم با شكل و نوع زمين بوده در باغ ايراني و شكل آن قابل توجه و بررسي است و البته با توجه به كمبود آب در بيشتر نقاط سرزمين ايران و همچنين قداست و احترامي كه آب همواره  از آن برخوردار بوده و علاقه وافر ايرانيان در بكارگيري آب در باغ باعث شده تا آنها آب را به شيوه‌هاي گوناگون در باغ به حركت آورده و بر زيبايي و لطافت آن بيفزايند. گياهان در باغ ايراني گذشته از جنس و گونه، از نظر محل قرارگيري، طرح كاشت، زيبايي و سودمندي بسيار قابل ملاحظه هستند و حتي در حفاظت باغ در مقابل عوامل طبيعي مخرب نقش ايفا مي‌كنند. گياهان در باغ ايراني با اهداف متفاوتي از جمله سايه اندازي، محصول دهي و تزئين باغ و ... بكار مي‌روند و از آنجا كه سودمندي يكي از اصلي‌ترين ويژگيهاي باغ سازي ايراني است، بيشترين حجم گياهان باغ، درختان ميوه و پس از آن درختان سايه افكن تشكيل مي‌دادند، به همين نسبت گياهان تزئيني به ميزان كمتري در باغ به چشم مي‌‌آيند. آخرين حلقه‌ از عناصر چهارگانه باغ ايراني فضا يا فضاي معمارانه است كه با ارئه تعريفي از باغ هرآنچه مربوط به آن مي‌شود را به نظم معمارانه خود در مي‌آورد و عرصه‌ها و بخشهاي داخل و بيرون باغ را شكل مي‌بخشد. در اين ارتبا، بناها، محوطه سازي‌‌ها، فضاي داخلي باغ، عناصر تزئيني و ارتباط آب و گياه و زمين با بناها نيز مد نظر قرار مي‌گيرند. در باغ ايراني بناها (فضاهاي بسته) و فضاي باز باغ باهم تلفيق گرديده و جداي از يكديگر نيستند و حتي شاهد آنيم كه آب نيز حضور و جريان خود را در ميانه بناها اعلام مي‌نمايد. چنانچه پيشتر نيز عنوان گرديد عناصر فرعي باغ بيشتر شامل عناصري مي‌گردند كه جلوه‌هايي از حضور عناصر اصلي باغ‌اند و در هر كدام از عناصر اصلي مي‌توان اين جلوه‌ها و عناصر فرعي را همچون عناصر تزئيني، استخرها، حوضها و ... دنبال كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:32 PM  توسط محمد   | 

مطالب قدیمی‌تر